تبليغاتX
دُهُـلچـــــی

یکشنبه دهم خرداد 1388

بلبل آباد علیا!

به گزارش خبربذاری دهلچی، با انتشار خبر کشف قصبه ای در دویست و نود و سه کیلومتر و شش وجبی کوه قاف که تاکنون موضوع مطالعه استادان پژوهشگر موسیقی نواحی قرار نگرفته، موجی از شعف و امید در میان این استادان جیگرسوخته برخاسته، جوری که همه موقتا و تا اطلاع ثانوی رقابت ها و کدورت ها را کنار گذاشته، روی سر هم مرتب برف شادی میریزند.
این روستا که بلبل آباد علیا نام دارد طی عملیات پیچیده ای با همکاری مشترک گردانندگان سایت گوگل و نقشه های موجود در گوگل ارث، تلسکوپ فضایی هابل، ناسا، مرکز موسیقی شناسی کالج سلطنتی لندن، بنیاد پژوهشی کلاغ دم سیاه (طرقه)، مرکز تنظیم خانواده بلبل آباد علیا، ستاد مرکزی توزیع کود دامی و ... در شرایطی شناسایی شد که کَل قربانعلی، نوه دختری کدخدای فقید بلبل آباد شب عید به تهران آمده و برای تامین مخارج نوروزی در خیابان جردن داد میزد: "فرش شوریه". درست همین جا بود که متعلقه یک پژوهشگر نواحی، قربانعلی را برای شستن شش تخته فرش شش در چهار به منزل دعوت کرد. آخر کار و دم غروب که کل قربان از بخت بلند آن روز سر کیف آمده بود، روی لگن فرش شویی ضرب گرفته بود و زده بود زیر آواز که: "ظفر و پونک، جردن و ونک/ فرش میشورُم، با دل خنک/ دامبولی، دامبولی، دامبولی، [...]" و این مقارن بود با بازگشت استاد به منزل. ایشان که آن روز به خاطر ناکامی در توجیه مسؤولان محترم برای دریافت بودجه جهت برگزاری دویست و نود و سومین جشنواره موسیقی امت واحده در "قوس نزولی وجود" گیر افتاده بودند، با شنیدن صدای لگن سر ذوق آمده، به اقلیم ششم صعودی وجود پر زدند و هستی و زمان را در نوردیدند.
جهت بالا بردن فهم دهل خوانان فرهیخته یادآوری میشود که "لگن" سازی است از خانواده ایدیوفون ها (خودصداهای بر کوبه ای و هم کوبه ای). یک مقاله کوچک در یک کتاب کلفت، صفحه ۵۷۱ با معرفی لگن به تشنگان دانش و هنر و معرفت و چیزهای دیگر، ضمن تشریح تمام تکنیک های محیرالعقول لگن نوازی، موتیف {سیاه چنگ چنگ سیاه} را به عنوان استراکچر اصلی اجرای لگن، برای نخستین بار به بشریت ارائه می نماید.
اما مسأله درست همین جا بود که کل قربانعلی با به کارگیری موتیف {چنگ نقطه دار، دولاچنگ، چنگ، چنگ، سیاه} (موتیفی که در افواه به غلط "دامبولی [...]" نامیده می شود) به جای {سیاه چنگ چنگ سیاه} بدعت گذار یک جریان انحرافی در تاریخ درخشان لگن نوازی بوده است. در این لحظه بود که فکر برگزاری همایشی با عنوان "چشم اندازهای لگن: دیروز، امروز، پس فردا" لبخند به لب استاد نشاند.   
برای جمع آوری اسناد و شواهد بیشتر، استاد باب یک گفتگوی بی ریای مردم شناسانه را گشود:
اس: عمو این چیزی که می زنی کی یادت داده؟
قر: ننه ام کنار چشمه بلبل آباد که رخت می‌شست، آخر سر رو لگن ضرب می‌گرفت که ... خلاص!
اس: ننه ات هنوزم لگن می زنه؟
قر: نه عامو! یه چند ساله لباسشویی خریده ولی ننه ننه ام میگه ماشین نجسه، رختو میباس فقط تو لگن شست.
استاد در این لحظه که از جرقه فکر تالیف مقاله "مش فاطمه: واپسین فریاد نسل منقرض در بیداد تکنولوژی" گُر گرفته بود دیگر فقط به یک آدرس احتیاج داشت.
اس: حالا این بلبل آباد کجاست؟
قر: سَنَنه! مگه روم به دیفال پژوهشگری؟! یول آبادی‌ها به ما گفتن از این طایفه میون خودتون راه ندین که به خاک سیاه میشونن تون و خودشون پنت هاوس می‌خرن! مم‌جعفر که دی جی ِ آبادی ماست گفته من پای پژوهشگری رو که بیاد بلبل آباد قلم می کنم و نوه صفرعلی که رفته پاریس اتنوموزیکولوژی بخونه سپرده تا من بیام احدی از این نامردمون رو اینجا راه ندین!
در پی قطع امید از شناسایی بلبل آباد از طریق قربانعلی، جلسه اضطراری اتحادیه پژوهشگران موسیقی نواحی از راه استعلام از گوگل ارث و ... سرانجام نشانی دقیق بلبل آباد را به دست آورد، سایر مصوبات این جلسه تا این لحظه از این قرار است:
۱) برگزاری "جشنواره آیینی بانوان لگن نواز" با بودجه ۷۰۰ میلیون تومان
۲) تهیه ۹۵ حلقه دی وی دی تصویری و ۱۸۰۰ سی دی صوتی از اجراهای جشنواره و ۳۵۰۰ جلد دائرةالمعارف لگن و سایر کتب مرجع جهت پر کردن فضاهای خالی انبارهای ناشرین مربوطه.
۳) ارائه این نمونه ها در یک مناظره زنده به نیک ماسون تا بفهمد در اجرای پرکاشن هیچ پخی نیست، برای اعتلای غرور ملی.
۴) ایجاد کارگروه تخصصی برای جستجوی ارتباط میان نقرات لگن‌نوازی و آواهای کیهانی حاصل از بیگ بنگ (مه‌بانگ)
۵) برگزاری مستر کلاس‌های لگن‌نوازی با همکاری خانه موسیقی و فرهنگستان هنر برای احیای شیوه‌های سنتی استفاده از لگن و ادوار و نغمات لگنی و آموزش آن به خشکشویی‌ها و لباسشویی‌های سراسر کشور.
۶) اعزام یک گروه پانزده نفره متشکل از یک لگن‌نواز و چهارده مدیر و کارشناس و سازشناس و قوم موسیقی شناس و برنامه‌ریز به جشنواره آوینیون برای اجرا در کنار رودخانه محل.
۷) برگزاری ورک شاپ با عنوان «اکول صحیح نشستن سر لگن» و آسیب شناسی ناهنجاری‌های محتمل برای نوازنده و ساز در شیوه‌های غلط نشستن سر لگن.

پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387

بازتاب موفقیت های جهانی سانچو پانزا

به گزارش خبربذاری دهلچی، به نقل از برخی سایت های خبری «حافظ ناظری فرزند شوالیه آواز ایران پیشنهاد یكی از كمپانی‌های موسیقی جهان برای خرید یك قطعه ۱۳ دقیقه‌ای از ساخته‌های خود او را كه برای اولین‌بار صورت گرفته در ازای پرداخت ۷۵۰ هزار دلا‌ر (۷۰۰ میلیون تومان) رد كرد.» <لینک خبر> در راستای این خبر عبدالپریش چلپی از نوادگان مولانا نامه‌ای به وی نوشت که در فرازی از آن آمده است: «حافظ جان هر چند حالات شما در خبر پراکنی و نیز استغنای طبع تان - که بی شک به ابوی بزرگوارتان رفته است - در این مورد ستودنی است اما بد نیست با عنایت به داستان کنیز و خاتون در دفتر پنجم مثنوی معنوی، پیش از اعلام این خبر تمام جوانب قضیه را از نظر می گذارندید...» قطابنا مادونا نیز که به مولانا ارادت تمام دارد، در واکنش به این رویداد همراه لبخند ملیحی گفت: «جیگرتو!»
این خبر حیرت تمامی آگاهان، غافلان، سفها و عقلای جهان را نیز برانگیخته و به تفسیرهای متعددی دامن زده است. برخی آگاهان معتقدند که واکنش حافظ جوان به این پیشنهاد با نمره‌های ریاضیات او در سال‌های دبیرستان بی‌ارتباط نیست، زیرا بنا به گزارش‌های موثق، وی همواره در شمارش اعداد بالاتر از ۱۰۰۰۰ مشکل داشته است. جمعی نیز این عمل را از سوی تنها نوازنده موجود در جهان که می تواند به یک اژدها جواب آواز بدهد، امری کاملا طبیعی دانسته‌اند. یک مقام بلند سه‌پایه تصریح کرد که اقامت هشت‌ساله حافظ در آمریکا، کشوری که امروزه پرچم‌دار عرفان و مسک نفس و بی‌اعتنایی به جیفه دنیوی در جهان به شمار می‌رود، در تربیت او مؤثر واقع شده است. جمعی دیگر از آگاهان نیز پیش بینی کرده‌اند که شاید این روش جدیدی در تعیین بهای بلیط باشد. به این صورت که با فرض اینکه در کنسرت آیندۀ ایشان این قطعه اجرا شود و به فرض که مابقی قطعات نیز کاملا بی قیمت باشند و کنسرت در سالنی با ظرفیت ۴۰۰۰ نفر برگزار شود، بهای هر قطعه بلیط عبارت خواهد بود از تقسیم عدد ۷۵۰ هزار دلار بر ۴۰۰۰ که می‌کند ۱۸۷ و نیم دلار، یعنی چیزی در حدود ۱۸۷۵۰۰ تومان! این آگاهان ابراز نظر کرده‌اند که به هر حال قیمت بلیط کنسرت بعدی حافظ (که وی آن را پروژه سمفونی رومی نامیده است) به‌زودی خیلی چیزها را روشن خواهد کرد.
البته اکثر کارشناسان این خبر را با مراجعه به شاخه‌ای از هنر
های سنتی ایران توجیه می‌کنند که در جهان به Empty Closing Art)  ECA ) شهرت دارد. گفته می‌شود در تاریخ اساطیریِ این هنر، اول بار کیکاووس شاه ادعا کرد که یک میلیون کنیز دلربا به او پیشنهاد کردند که نوشدارو به رستم ندهد، اما او نپذیرفت و داد (هرچند کمی دیر). بعدها نیز شمس تبریزی ادعا کرد که پیشنهاد ۷۰۰ هزار دینار طلای مولانا را در ازای فاش کردن اسرار خود بر او رد کرده و به التماس‌های مشار الیه به اینکه «بگو بگو اسرار من، اسرار من» وقعی ننهاده است. در دوره ی معاصر ادعای ردکردنِ بیش از ۴۰۰ هزار دلار گزارش نشده. تاکنون رکورددار این هنر یک پشمک فروشِ سر پل تجریش بوده که در سال ۱۹۸۱ میلادی پیشنهاد مبلغ فوق را که در ازای افشای راز تهیه پشمک‌های او از طرف یک «کمپانی پشمک» بسیار متعبر در جهان به او شده بود رد کرد. احتمال بهره‌گیری از هنر ECA به خصوص از این جهت تقویت می‌شود که هنوز روشن نیست چرا حافظ جوان نام این کمپانی خیلی معروف و معتبر را فاش نکرده و هیچ‌کس هم از او نخواسته است فاش کند. بعید نیست این امر با آمارِ بالای خبربذاران و برداران و خبرخوانان گاگول در کشور ارتباط مستقیم داشته باشد.

قطعه ۱۳ دقیقه‌ای مذکور مربوط به طرح بزرگی است که حافظ جوان درباره آن چنین گفته است: «پروژه سمفونی رومی همان‌طور كه از نامش پیدا است، تلفیقی از موسیقی غرب و شرق است (سمفونی نماینده غرب و مولا‌نا نماینده شرق) این پروژه درواقع تلا‌شی است برای ساخت نوعی موسیقی كه هم اصالت و عمق موسیقی شرق را نمایان كند و هم‌زبان تكامل‌یافته موسیقی غرب را همراه داشته باشد.» متاسفانه وی به اینکه همچون کنسرت سال ۱۳۸۰در سعدآباد آیا شماره تلفن موبایل جدید خود را در انتهای برنامه برای حضار اعلام می‌کند یا خیر اشاره‌ای نکرد اما درباره این «برنامه بزرگ» گفت که امید دارد این طرح نفس تازه‌ای در فضای تكراری و بی‌تحرك موسیقی باشد.
لازم به تذکر است که تلفیق موسیقی غرب و شرق یک ایده کاملا بدیع و نوظهور و حقیقتا نفس تازه‌ای است. این نفس تازه را شاید اولین بار هندل - پس از خوردن سیر و پیاز فراوان ـ با اپرای خشایارشاه (اپرا نماینده غرب، خشایارشاه نماینده شرق) کشید. موتزارت هم خیلی به این‌جور نفس کشیدن‌ها علاقه داشت و اپرای «ربودن از حرمسرا» (اپرا نماینده غرب، حرمسرا نماینده شرق) و مارش آلاتورکا (از این به بعد خودتان شرق و غربش را پیدا کنید) را به همین دلیل ساخت. در قرن نوزدهم هم خیلی‌ها این نفس تازه را دوست داشتند. مثلا ریشارد اشتراوس پوئم سمفنیک «چنین گفت زرتشت» را نوشت و ریمسکی کورساکف سوئیت سمفنیک «شهرزاد» را و سن سانس اپرای «سامسون و دلیله» را. جالب اینجاست که در قرن بیستم هم نفس‌کش زیاد بود، مثل خاچاطوریان، امین‌الله حسین، فکرت امیرف، حاجی بیک‌اف، قاراقارایف و ده‌ها «اف» دیگر که مدام نفس‌های تازه تازه می‌کشیدند. الان در ایران هم صد سالی می‌شود که آهنگسازان ایرانی در راستای در کردن این نفس تازه زورهای مبسوط می‌زنند. به این ترتیب، آگاهان تأکید دارند که عوض کردن فضای تکراری و بی‌تحرک موسیقی با این نفس تازۀ سیصدساله ثواب بزرگی است که اجر اخروی آن بیشتر از ۷۰۰ میلیون دلار می‌ارزد (توصیه می‌شود برای کنسرت مذکور ماسک اکسیژن به همراه داشته باشید).

پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387

من آمده ام، وای وای

استاد محمدرضا لطفی روز پنچ شنبه مورخ 21 آذر ماه 1387 در جمع آخرین بازمانده ها از نسل ِ در حال انقراض ِ مشتاقان خود در تالار وحدت در زمینۀ "رابطۀ موسیقی و تحولات اجتماعی" به ایراد خطابه پرداخت <لینک تصاویر>. این خطابه که از نظر فن بلاغت به سیسرون، از نظر شور انقلابی به دانتون و از نظر علم السیاسه به چرچیل (وینستون) پهلو میزد، با تمتع از جذبه ای مولانا وار در مجالس سبعه، به ویل دورانت و 11 جلد تاریخ تمدن گفت: "زکی".
 به گزارش خبربذار دهلچی، وی طبق روال همیشگی آنقدر موضوعات مهـم مطـرح کـــرد، آنقــدر موضوعــات مهـــــم مطـــــــــــرح کــــــــــــــــــرد، آنقــــــــــــــــدر موضوعــــــــــــــــــات مهـــــــــــــــم مطــــــــــــــــــــــــرح کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد؛ که خبربذاران چاره ای جز این نداشتند که کلا بی خیال ِ انعکاس این همه حرف بی سر و ته ِ مهم شوند. وی در مقاله خود که می توان از آن به عنوان یکی از شاهکارهای تاریخ نگاری بشر از عصر پارینه سنگی به بعد یاد کرد در هر سطر حدود 50 سال تاریخ را از هر نظر به روش خرابات خوانی بررسی کرد.
استاد در سخن خوانی خود که در فضایی آکنده از سمّیمیت و دلکنده از عقلانیت ایراد می شد با اشاره به اهمیت دستیابی به انرژی هسته ای به عنوان یک تحول اجتماعی و نقش به سزای آن در شکل گیری جریان های موسیقایی، و نیز با دِوِلُپمان (بسط و گسترش) ِ تم ِ رابطۀ روحانی و معنوی استاد - شاگردی به شکل لیف کشیدن و شستشوی استاد در وان آب گرم، بار دیگر جریان ساز شدند و حماسه آفریدند.
استاد در راستای تحلیل "رابطۀ موسیقی و تحولات اجتماعی" اصلا توضیح ندادند که چرا و چه شد که به جای اجرای (فرضاً) چاوش 246 و چاوش 248 با همان گروه شیدای واقعی، بایست چاوش 6 و 8 را پس از سی سال با جمعی از جوانان که به قول خودشان شاید آن روزها هنوز به دنیا هم نیامده بودند؛ بازسازی کنند! آن هم با تحمل مرارت و سختی که فرموده اند برایشان داشته است!(منبع: دفترچه راهنمای بیست و چهارمین جشنوارۀ موسیقی فجر، ص 5، پاراگراف 2، خط 5) البته جمعی از دوستداران استاد و اهالی موسیقی نیز برای همدردی با ایشان اعلام کردند که: "جناب استاد لطفی، واقعۀ سختی که بر شما رفت همۀ ما را متأثر نمود، برای ما نیز خیلی سخت بود ، خیلی، و لطفا ما را نیز در غم خود شریک بدانید". دهلچی نیز امیدوارست دست کم مبلغ قرارداد آن قدر باشد که بتواند تا حدی موجبات تسلای خاطر این استاد داغ دیده و بازماندگان این حادثۀ تأسفبار را فراهم آورد.
استاد همچنین در ادامۀ تحلیل "رابطۀ موسیقی و تحولات اجتماعی" با پراندن ِ کلمۀ بالابان، به شکلی ناگهانی به داستان فراموش نشدنی "نو بانگ کهن" و اختلافات حرفه ای و نیمه حرفه ایِ آقایان خسرو سلطانی و حسین علیزاده، مدولاسیون کردند و در اوج دراماتیک خطابه وحدتیه، پرسش سوزناکی طرح نمودند: "چه معنی دارد یک موزیسین بگوید من در جشنوارۀ فیلم فجر شرکت می کنم و چند دوره جایزه آن را می گیرم ولی در جشنوارۀ موسیقی فجر نه؟" و خلاصه خیلی پاچه تو پاچه شد جوری که دهلچی هم قاطی کرد!(حالا بماند...)
گزارش ها حاکی از آن است که همچنین استاد با یادآوری جا به جای این نکته که هر ناکجا و کجایی که رفته اند اثر مثبت گذاشته اند و جریان های مثبتی به راه افتاده، افزودند که این بار نیز خیل عظیم موسیقیدانان ِ آویزان که فقط نشسته اند یکی از راه برسد تا دنبالش راه بیفتند، طبق عادت معمول نتوانستند جلوی خود را بگیرند و به یک بارگی به حرکات پیش بینی نشده ای دست زده و موسیقی را با اردنگی به فصل تازه ای هُل دادند (البته اگر بازسازی گروه شیدای سی سال پیش را فصل تازه بنامیم و البته اگر موسیقی ایران را در استاد خلاصه کنیم و البته اگر ...).
برای آگاهی خوانندگان محترم به برخی از جریان های دیگری هم که استاد راه انداخته اند در ذیل اشاره می شود:

-    جنبش معنوی - صمیمی شاگردان ِ کیسه کش استاد، در حمایت از استادانی که به نکات بهداشتی توجه نمی کنند اما علاقمند به رابطه معنوی هستند
-    جمعیت دفاع از ارزش های بیست سال ترک وطن استاد، به هدف سپاسگزاری از همسویی استاد لطفی با جریان های اجتماعی داخل ایران حتی بیشتر از استادان در کشور مانده
-    مجمع دوستداران "استاد در حمام"، به هدف ترویج و تحکیم فرهنگ عرفانی استاد – شاگردی و کمک به شاگردان در رسیدن به قله های دریافت های معنوی
-    انجمن "بچه مثبت های مقیم آمریکا و اروپا" که تحت تاثیر حضور مثبت استاد در ایالات متحده و اروپا و همسویی شان با تحولات اجتماعی آنجا شکل گرفته است
-    مرکز فرهنگی – هنری – انرژی – اجتماعی ِ "موسیقی و هسته"، در حمایت از همه چیز
-    جنبش "تاریخ نگاران کیلویی"، با هدف خلاصه سازی تاریخ در سه کلمۀ "قبلا، خودم، فردا"
-    تکان ِ (همه اش که نمیشه بگیم جنبش) هنری – علمی ِ "من آمده ام وای وای"، در راستای تلاش برای مطرح کردن وقت و بی وقت استاد
همچنین در بخش پرسش و پاسخ نیز استاد غرق در عوالم به یادماندنی، با ذکر خاطره ای هوس انگیز از کسب تجربیات روحانی معنوی به همراه استاد دوامی در حمام های آب گرم میناب، که دهلچی را به یاد تجربیات اساتید موسیقی مانهاتان همچون استاد "مادونا"، استاد "بیانسی" و استاد کامل "پاریس هیلتون" انداخت، اشاره کردند که "چون استاد دوامی بیش از 40 کیلو وزن نداشتند شخصا ایشان را بغل کرده و به جهت شستشو در وان حمام گذاشتم". بیان این نکتۀ حساس آن هم ضمن بررسی "مسایل موسیقی و تحولات اجتماعی" از سوی استاد که طی آن خاطر نشان کردند که وزن مناسب حالشان برای در آغوش گرفتن و به حمام بردن، چهل کیلوگرم بیشتر نیست، فضایی مملو از دلهره و ناامیدی را در میان بسیاری از دوستداران استاد به وجود آورد به طوری که پیش از تشکیل جنبش اجتماعی ِ "لاغری و رژیم غذایی دوستداران استاد"، کانون تکان ِ هنری - علمی " من آمده ام وای وای" اعلام کرد که استاد به طور حتم شکسته نفسی فرمودند و ایشان توانایی بلند کردن تا هفتاد و پنج شش کیلو را دارند ؛ خیالتان راحت. (با گواهی تأیید از حسین رضازاده)
پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

چهارشنبه بیستم آذر 1387

چهارگاه مثلثی استاد بیانی

به گزارش خبربذار دهلچی، استاد برجسته علی بیانی، عضو بی بدیل گروه تخصصی موسیقی فرهنگستان هنر، پیش از اجرای موسیقی اختتامیۀ همایش مکتب شیراز در فرهنگستان هنر در حالی که قرار بود فقط برنامۀ گروه موسیقی اش را اعلام کند، ناگهان با دیدن جمعیت حالی به حالی شد و همین طور که هیجانزده با تلاش زاید الوصفی پاچه اش را دو دستی جر می داد و برای پاچه گیران پرتاب می کرد گفت: "دستگاه چهارگاه ذاتش بر اساس مثلث است! مخصوصا در «درآمد» ها، در «مخالف» ترکیب این مثلثات اشکالی مثل ذوزنقه می سازد!! اما در«درآمد» ها ترکیب ها دوتایی اند و مستطیل یا مربع مستطیل می سازند!!! ... هنر هرچه متعالی تر باشد ساده تر می شود و شخصیت هم همینطور! و این سادگی در موسیقی باعث خواهد شد که زوایای هندسی تیز تر باشند!!! و این وضوح و شفافیت تاثیری را که موسیقی باید، در مخاطب خواهد گذاشت".
این عضو بی بدیل یا به عبارت بهتر بی دلیل فرهنگستان هنر و مدرس بی دلیل تر ِ سابق گروه موسیقی دانشگاه تهران و خیلی جاهای دیگر، در حالیکه به نظر می رسید همچنان مانند همیشه برای ذکر منبع و مأخذ و یا دست کم چگونگی ربط این همه چیزهای بی ربط به هم، هیچ دلیلی نمی بیند؛ ادامه داد که: "موسیقی ذاتش بر صوت است ولی فراموش نکنیم که وجه نوری هم دارد و وقتی به گوش میرسد باعث می شود که وجه نوری در وجود بروز کند"!!! پس از بیان این گل واژه ها و در حالی که هر لحظه احتمال روییدن چندین چنار در اقصی نقاط سالن قوت بیشتری می گرفت وی به اعلام برنامه پرداخت و گفت که در قسمت آواز، شعری از حافظ و در قسمت تصنیف -البته با عرض پوزش از دو واژۀ آواز و تصنیف- شعری از سعدی خوانده خواهد شد که معلوم نشد گروه موسیقی اشتباه کرد و شعر تصنیف را در آواز و شعر آواز را در تصنیف اجرا کرد یا استاد در اعلان برنامه به اشتباه رفته بود؛ چون در کل خیلی هم فرقی نمی کرد!
در مورد موسیقی هم البته قراره دهلچی نقد موسیقی نکنه، فقط همین قدر بگم که همانطور که استاد فرموده بودند، وجه نوری موسیقی پس از این اجرای مربع مستطیلی ذوزنقه ای، به شدت در وجود بروز کرد! و حقیقتا باید گفت که موسیقی ِ اجرا شده بسیار ساده، واضح، شفاف و زوایای هندسیشم خدایی خیلی تیز بود و به یقین، آن طور که از چهرۀ بیشتر شنوندگان پس از اجرا آشکار بود؛ تأثیر مدّ نظر استاد را بدجوری گذاشته بود.

با اجازه از حضرت خیام:
"یک چند به کودکی به استاد شدیم"
استاد ِ دو صد کودک نوزاد شدیم
عمری ز شکم چرندیاتی گفتیم
وز گولی سامعان خود شاد شدیم
منبع: شاهدان عینی
پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

شنبه نهم آذر 1387

بازتاب اکتشاف علمی استاد شجریان در جهان (2)

در تازه ترین تحولات، گزارش ها حاکی از آن است که پرزیدنت سارکوزی رئیس جمهور فرانسه، به دولت سوئد به خاطر نامزدی استاد شجریان از سوی آکادمی علوم آن کشور برای دریافت جایزه نوبل فیزیک هشدار داده است. پرزیدنت سارکوزی که در جمع دامداران و مزرعه داران یکی از روستاهای جنوب فرانسه سخنرانی می کرد، این اقدام دولت سوئد را دخالت در امور داخلی فرانسه دانست و گفت: "سوئد باید بداند که فرانسه اجازه نمی دهد هیچ کشور دیگری حق قانونی و دیرینه وی را در اعطای جوایز علمی و هنری به ایرانیان زیر پا بگذارد. وی خاطر نشان کرد: همانطور که چهل سال پیش بحث سنت و بازگشت به سنت ها را در موسیقی ایران داغ کردیم، و همانطور که به «داریوش صفوت» اشاعه دهنده ارتباط چیزهای غیرمعقول به موسیقی ایرانی، و شناخت عوالم روحانی در مکان های آن چنانی، نشان لژیون دو نور دادیم، و همانطور که «ناظری» این مولوی ضایع کن بزرگ را نیز محض خنده موسیقیدانان شوالیه کردیم، و نیز همانطورتر که به همین آقای «شجریان»، لوح یونسکو و پیکاسو را، ما، اهدا کردیم، و باز همانطور که دو سه سالی مجید کیانی را در سوربن با حقیقت ِ سنت و تعهد ِ هنری به آن، - حتی بدون دانش زبان فرانسه - آشنا کردیم، و یا بیست سالی داریوش طلایی را تحمل کردیم و دم نزدیم، و باز همانطور که در کنگره های علمی موسیقی فرهنگستان هنر ایران، این دانشمندان ما هستند که در نهایت برنامه ها را سامان می دهند، این بار نیز این ما هستیم که باید نوبل فیزیک را به محمد رضا شجریان بدهیم."
پرزیدنت سارکوزی اضافه کرد: "کسانی که اهدا جایزه نوبل از طرف فرانسه را خلاف آئین معمول این جایزه می دانند آن چه گفتم را یک بار مرور کنند. سخنانم روشن و شفاف بود." در همین راستا شهرام ناظری در حالیکه هنگام خرید ِ کتاب ِ "داستان های مثنوی معنوی برای عقب ماندگان ذهنی" توسط پاپاراتزی ها غافلگیر شده بود، در پاسخ به این پرسش که نظرتان درباره سخنان رئیس جمهور فرانسه چیست گفت: "آئین هر شوالیه واقعی، وفاداری ِ تا سرحد ِ جان به پادشاه و البته الان رئیس جمهور است. من نیز خود را مستثنا نمی دانم. اما در عین حال باید بگویم که ادعای شجریان یک دزدی علمی - هنری است که از سوی من بی پاسخ نخواهد ماند." وی در توضیح ادعای خود گفت: "حدود بیست سال قبل، کاستی روانه بازار کردم که در داخل آن یک تست مهم کنکوری را که مولوی در مثنوی مطرح کرده است درج کرده بودم. تست این بود که: خشک سیمی، خشک چوبی، خشک پوست – از کجا می آید این آوای دوست؟" و این انگیزه اصلی تحقیق فیزیکی من بود که در جلد کاستم درج گردید. من قصد داشتم در کاست بعدی خود این بحث را ادامه بدهم. اما از آن جا که از سویی حضرت مولانا فقط پرسش را مطرح کرده و جواب را ارائه نکرده، و از سوی دیگر تست پر از نکته انحرافی بود (مثلا همه تست ها 4 جواب دارند و این تنها 3 جواب، که این مساله خود به تنهایی ذهن را مختل می کند)، متاسفانه کار ِ حل ِ این چیستان به دوش خودم افتاد و حتی پسرم «حافظ» نیز به من هیچ کمکی نکرد. او معتقد بود که: "پدر تو مثل اژدها آواز می خوانی، از تو بعید است". شجریان از این مساله سوء استفاده کرد و با خریدن کاست ِ من به این کشف علمی دست یافت. من مطمئنم او از بین سه گزینه ای که مولوی پیشنهاد کرده به طور کاملا شانسی آخرین گزینه را انتخاب کرده و تصادفا درست هم از آب درآمده است. در صورتی که من سال ها کلاس کنکور رفته ام و تراز علمی ام نیز زیر یک میلیون است."
به گزارش خبربذار دهلچی منابع آگاه معتقدند هرچند آقای سارکوزی به حقایق روشن تاریخی اشاره کرده است اما انتظار نمی رود که کشور سوئد به راحتی با این مساله کنار بیاید.
منبع: خبرگزاری عقل سلیم
پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

شنبه هجدهم آبان 1387

بازتاب اکتشاف علمی استاد شجریان در جهان (1)

به گزارش خبربذار دهلچی در پی سخنرانی علمی استاد محمدرضا شجریان در جشن خانه موسیقی ایران، قیمت تار یحیی که بیش از یک قرن به عنوان بهترین تار موردپسند نوازندگان بود، به یکباره از بیست میلیون تومان به حدود 20 هزار تومان سقوط کرد. در عوض شاخص سهام ِ پوست گوساله و بره تودلی به شکل نگران کننده ای بالا رفت. گزارش ها حاکی از آن است که با افزایش قیمت هر سهم پوست گوساله، چوبداران و گاوداران برای جلوگیری از ضرر احتمالی، تا اطلاع ثانوی، پوست های موجود خود را تنها به ساز سازان نام آشنای جهان می فروشند. در عین حال ناظران بین المللی از حرکت های خودجوش موزه های بزرگ جهان در اصلاح ساختمان سازهای معروف و به کار بردن پوست در آن ها خبر می دهند. بگوزلاو پَتوپیچ رئیس بخش موسیقی موزه متروپُلیتن در مصاحبه با خبربذار دهلچی گفت: این سخنرانی در عین آن  که افق تازه ای از دانش بشری را بر ما گشود، احساس عمیقی از شرم را نیز بر ما مستولی گردانید چراکه اکنون در می یابیم که در تمام این سال ها سازهایی نظیر ویولن های استرادیواریوس و گوآرنری تنها جعبه های چوبی ِ ناقصی بوده اند که جهل ما آن ها را ارزشمند می دانست. رییس آکادمی علوم فرهنگستان سوئد نیز از نامزدی استاد شجریان برای دریافت نوبل فیزیک خبر داد. همچنین داریوش طلایی نوازنده تار و استاد موسیقی گفت: "مدت ها به دنبال راه حلی بودم که بتوانم بدون بردن ساز در اقصی نقاط جهان کنسرت بدهم. اکنون با کشف دوست نابغه ام شجریان آرزویم برآورده شد. حالا دیگر می توانم پوست نازکی را با خود ببرم و با بستن آن به یک آمپلی فایر به کیفیتی بهتر از قبل دست پیدا کنم. کاش می شد شجریان مشکل نوازنده را هم حل می کرد. در آن صورت دیگر مجبور نبودم خودم نیز به همراه پوست بروم."
منبع: خبرگزاری عقل سلیم
پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

پنجشنبه نهم آبان 1387

گزارش جشن بیستمین سال تأسیس خانۀ موسیقی (به بهانه جشن نهمین سال خانه موسیقی)

جشن خانوادگی استاد شجریان یا همان جشن خانۀ موسیقی ـ که امسال از سالروز فارابی به سالروز تولد استاد شجریان تغییر یافته بود ـ به شکل با شکوهی دیشب در تالار وحدت برگزار شد.
به گزارش خبربذار دُهُلچی جشن بیستمین سال تأسیس خانۀ موسیقی همزمان با روز تولد استاد شجریان به صورتی با شکوه و خیره کننده در تالار وحدت برگزار شد. در آغاز جشن، نوۀ چهار سالۀ استاد شجریان در فضایی مملو از سکوت و بهت شنوندگان ترانۀ "تولد، تولد، تولدت مبارک..." را در ماهور چپ کوک خواند که با تشویق ممتد تماشاچیان روبرو شد و در پی آن وی ترانۀ "اومدی، اومدی، چه خوب کردی اومدی..." را نیز اجرا نمود و همچنان تشویقها و دست زدنهای بی پایان شنوندگان ادامه یافت طوری که سرانجام نوۀ کوچک استاد مجبور شد تصنیف ماندگار "جوجه کوچولوی سحر جیک و جیک سر کن، به مامان بزرگت بگو داغ بابا بزرگمو تازه تر کن..." را اجرا کند. لازم به ذکر است که درین اجرا نوۀ استاد شجریان را داریوش پیرنیاکان با نوای تارش همراهی می نمود.
پس از آن نامزد برادرزادۀ شیری پسر خواندۀ استاد شجریان شعر بسیار دلکشی را در سبک پست پیشتاز مدرن که به مناسبت تغییر زمان جشن خانۀ موسیقی از سالروز فارابی به سالروز تولد استاد سروده بود خواند و وی نیز با تشویق حضار مجبور شد شعر تصنیف ماندگار مرغ سحر را به فرم پست پیشتاز مدرن با مطلع زیر دکلمه کند:
"سر کن دِ مرغ سحر، سر کن بینیم باآآآ، سر کن ناله را دِ... و داغ سرد استاد را، آ....ه، ...، ...، تر و تازه کن، مردی تر و تازه کن، دِ تر و تازه کن بینم باآآآ"
در فضای آغشته به معنویت پس از دکلمۀ شعر، خود استاد شجریان به روی صحنه رفت که با تشویق بی حد و حصر حضار همراه بود و استاد خاضعانه برای ایشان تعظیمهای مکرر فرمودند و گوشۀ چپ بالا و گوشۀ راست پایین را نیز از عنایت و قدردانی خویش بی نصیب نگذاشتند. سپس خاطرۀ مفصلی از دوران کشاورزی و شرکت در تیم والیبال مدرسۀ خود را تعریف کردند و در پایان از توپ والیبال خاصی که طراحی و تولید استاد بود و نیز از بوته های گوجه سنتی پیوندی استاد رونمایی شد. پس از آن مسابقۀ دو تیم والیبال ملی ایران و منتخب خانۀ موسیقی با توپ ساخت دست استاد در صحن تالار وحدت برگزار شد که با تشویق ممتد و مهیج شنوندگان همراه شد. در پایان تیم خانه موسیقی 5 بر 3 تیم ملی والیبال را شکست داد که در پی این برد حسن ذوق و استعداد استاد در طراحی و ساخت توپ جدید بر همگان به یقین آشکار گردید. لازم به ذکر است که پست پاسور و کاپیتان تیم منتخب خانۀ موسیقی را داریوش پیرنیاکان عهده دار بود.
پس از این زمان استاد شجریان به رسم یادبود به چند تن از اهالی موسیقی که خودشان دوست داشتند لوح افتخار و تندیس طلایی نوازندۀ مرغ سحر خانۀ موسیقی را اهدا کردند:
1- تندیس طلایی نوازندۀ مرغ سحر برای دهمین سال متوالی به استاد جلیل شهناز برای یک دهه دریافت همین تندیس
2- تندیس طلایی نوازندۀ مرغ سحر برای دهمین سال متوالی به استاد حسن کسایی برای چرخاندن سمت و سوی تمجیدهای ایشان به سوی خانۀ موسیقی و بالاخص به سوی استاد و البته رهایی از نیشهای درجه یک اصفهانی ایشان که برای یک عمر شرمندگی کافی است...
3- تندیس طلایی نوازندۀ مرغ سحر برای دهمین سال متوالی به استاد فرامرز پایور به خاطر این که از سال سومی که ایشان برندۀ تندیس شدند همچنان هر سال نامه می نویسند که تو را به خدا این تندیس را یک بار هم بدهید به یک جوانی، به یک آدم دیگری از این جامعه موسیقی که آن ها هم امیدوار باشند و مثلا خیال کنند دست کم خانه موسیقی به آنها اهمیت می دهد... هیئت داوران و استاد شجریان به خاطر این همه عزت نفس و این فروتنی که از یک استاد موسیقی بعید است، ایشان را تا زمانی که در بستر بیماری هستند همچنان برندۀ تندیس طلایی خانه موسیقی اعلام می کند.
4- تندیس طلایی نوازندۀ مرغ سحر به هوشنگ کامکار برای این که ایشان به شکلی باور نکردنی توانسته یک گروه موسیقی را بیشتر از پانزده سال دور هم نگه دارد. الله اکبر! هیئت داوران و به ویژه استاد شجریان ازین اتفاق غریب که شق القمر به حساب می آید ایشان را شایستۀ دریافت تندیس خانه موسیقی تشخیص دادند.
بعد از مراسم اهدای تندیس 15 دقیقه تنفس از دست استاد اعلام شد. در زمان تنفس مدعوین می توانستند از نمایشگاه نقاشی همسر استاد شجریان و دختر استاد و نیز کاردستی های خود استاد که در سالن انتظار بر پا شده بود بهره ببرند و همراه آن در سالن انتظار با کیک های دست پخت نوه عمۀ استاد به همراه آب گوجه سنتی تولید استاد پذیرایی شدند.
در بخش دوم، جشن تولد استاد یا جشن خانه موسیقی با تکنوازی تار استاد پیرنیاکان ادامه یافت و در پایان مراسم بریدن کیک هفت طبقه تولد استاد به همراه رقص چاقو توسط رقصندگان تربت جام و نیز رقصانندگان دایمی این مراسم برگزار شد که در آن میان رقص چاقوی گرگری که توسط استاد پیرنیاکان انجام شد با تشویق بسیار حضار مواجه شد طوری که ایشان ناچار شدند به همراه تصنیف ماندگار مرغ سحر که توسط جمیع حضار خوانده می شد نیز رقص گرگری بفرمایند.
پس از این قسمت از همه دست اندرکاران خانه موسیقی من جمله وزارت ارشاد، دفتر موسیقی، انجمن موسیقی، خانواده های شجریان، پیرنیاکان، گنجه ای، سریر، نوربخش و نیز از همه دوستان، آشنایان و سایر بستگان که از راه های دور و نزدیک با حضور خودشان جشن تولد استاد را صفا بخشیدند وهمچنین از صنف محترم ناشران موسیقی برای نهایتا 10 درصد پشت جلد که به موسیقیدانهای بدبخت می دهند - آن هم به زور- تشکر و قدردانی گردید و در پایان به رسم یادبود دی وی دی تصویری تمام اجراهای "مرغ سحر" استاد شجریان همراه زیرنویس چینی آن از ابتدا تا امروز بین مدعوین پخش شد.
لازم به ذکر است که مراسم اهدای تندیس خانه موسیقی به بهترینهای موسیقی سال همچنان پس از گذشت 10 سال به تعویق افتاد، استاد شجریان در پاسخ به علت این واقعه به خبربذار دُهُلچی گفت: واضح و طبیعی است که باید نخست از استادان، این ذخایر بی همتای موسیقی قدردانی شود و پس از آن نوبت به جوانها برسد. وقتی هنوز استاد شهناز و کسایی و پایور و اینها در قید حیاتند که زشته درین شرایط دیگه آدم تندیس بده به یه جوونی که به فرض خیلی هم خوب موسیقی ساخته! بنابراین جوان ها حالا صبر کنند و هر سال شاهکار بسازن و بدن به ناشرا تا بالاخره نوبتشون برسه.
تحلیل دُهُلچی: با توجه به اینکه هر سال 4 تندیس از سوی خانه موسیقی اهدا می شود و با توجه به این که دست کم 400 استاد و ذخیره موسیقی فقط در همین موسیقی اصیل داریم (آمار: کتاب مردان موسیقی ایران) جوانها انشا الله صد سال بعد احتمالاً اگر زنده باشند و هر سال هم با پر رویی هر چه تمامتر نمونه های موسیقی شان را -البته اگر ناشر صلاح بداند- به خانۀ موسیقی بفرستند، یحتمل تندیس طلایی خانه موسیقی را از دست نوه نتیجه های استاد شجریان دریافت خواهند کرد.
من الله توقیف
پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   •