چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
لقب نامه!
حسن ریاحی: «مؤید الملوک»، و او را از این جهت چنین خواندندی که جز به تأیید با ملوک سخن نگفتی و در هر جمعی که بودی لب نگشودی و فقط سر به تصدیق تکان دادی. او را «دو زردة الممالک» نیز گفتندی، از آن که در میان اهل طرب تنها کسی بود که یک آهنگ بیش نساخت و مدارج ترقی به طرفه العینی طی نمود، چندانکه عمر را در مناصب عالیه به سر برد.
کیوان ساکت: «سرسام السلطنه»، و او را بدین سبب چنین خواندندی که مستمع از تیزیِ مضرابش سرسام گرفتی. او را «بی جنبة الممالک» نیز گفتندی از آن که بیجنبه تر از وی در میان اهل طربِ ممالک محروسه یافت نشدی. گویند این شهرت از آن سبب بود که یک دفعت دهلچی با وی مزاح نمود، قشون از آویزانان خود به وبلاغ کشانید، چندانکه قامنتها به قریب ۱۰۰رسید، اغلبی ناسزا.
مجید انتظامی: «فرصت الدوله»، و این کُنیت از آن سبب بود که فرصت هدر ندادی و سیمفونی ساختی به مناسبتهای ملوکپسند. او را «ابن البابا» نیز خواندندی، چه در هر مضیقتی بابایش به فریادش رسیدی و در مهرجانها به صد قیل و قال جایزهها به سوی وی راندی.
شریف لطفی: «ابو الآقوقیک»، و مصداق آن است که از علوم طرب تنها آقوقیک دانستی و هر درس که در مکتبخانه دادی کار به مطلب نداشتی و ولکنِ آقوقیک نبودی. او را «ابو الدانشجاه» و «باب التلامذه» نیز خواندندی، از آن که شهوتی عظیم داشت به بازکردنِ دانشجاه طرب در تهران و جیلان و شیراز و بلاد دیگر. و چون دانشجاه از معلم فزونی گرفتی در حق شاگردان خویش پدری نمودی و در ساعتی آنها را به مقام استاذی رسانیدی تا تعلیم آقوقیک نمایند.
محمد سریر: «بیکار السلطنه»، بدان سبب که عظیم بیکار بود. او را «فعال المطربین» نیز گفتندی و این با کُنیت نخست موافقت ندارد. برخی گویند این بدان سبب است که وی از بیکاری رئیس مطربان گشته بود و در هر مجلسی حاضر شدی و سخن راندی و نظر دادی، چندانکه همه جا نام او بود و اخبار وی. غرض آن که از بیکاری فعال گشته بود. برخی دیگر گویند این بدان سبب است که وی همه جا بودی و سخن راندی و نظر دادی، اما هیچ کار نکردی. غرض آن که به ظاهر فعال و به باطن بیکار بود.
داریوش صفوت: «محول الاحوال»، و مصداق آن است که احوالات را دگرگون توانستی کرد. گویند ابوالحسن خان صبا را قریب پنجاه سال پس از مرگ به مقام «حکیم بودایی» رسانید، چندانکه اهل طرب انگشت حیرت به دندان گزیدندی که آن که ما شناخته بوده بودیم این نبوده بود. و ردیف میرزا عبدالله را که خود سر و دست به جهت آن شکستی به «ردیف پشت دری» و «ردیف دربدری» محول نمود و شیخ حاتم خان عسگری را از خیاطخانه معطله به دانشجاه کشانید و مقام استاذی ورا داد. او را «رئیس بنایان» نیز خواندندی، از آن که به فرقهای اندر بود که نسب به بنایان حضرت سلیمان بردندی. بیش از این گفتن جایز نیست؛ عاقلان فهم کنند.
داود گنجهای: «ملجاء الاموات»، از آن سبب که کس چون او غم اموات اهل طرب نخوردی، چندانکه هر آدینه دعای اهل قبور نصیب خود گرداندی. وی را «آفت الفواکه» نیز خواندندی، از آن جهت که آن کار که ملخ به وقت هجوم به مزارع کند وی با میوهجات مجالس شورا نمودی.
محمدرضا لطفی: «عین الدوله» و مصداق آن است که در عهد شباب با قشون قزاق روس مراودتی داشتی و در ایام پیری بسیاری مجالس منجمله مجلس کمانچه کشان به توپ بستی و استبداد صغیر و کبیر بر مکتبخانه روا داشتی. مصداق دیگر این کنیت از اسرار خفیه است و عاقلان دانند.
جملۀ استاذان: «استحماریون»، یعنی «خر کنندگان»، و این بدان سبب که استاذان این عصر جملۀ تلامذه را حمار پنداشتی و رطب و یابس به هم بافتندی و کس متعرضِ ایشان شدن را زهره نکردی، الا «دهلچی» که به طبع لطیف و طنز ظریف پاچه از ایشان بگرفتی و حرص آویزانان درآوردی، چندانکه ولوله در آنها اوفتادی و شقشقه از آنان برخاستی.
شنبه پانزدهم فروردین 1388
در دایرۀ قسمت!
در سال ۱۳۲۵ متولد شد. از ۱۵ سالگی موسیقی را با ساز تار آغاز نمود و به کلاسهای آزاد هنرستان موسیقی رفت و نزد حبیب الله صالحی شاگردی نمود و همان جا مکتب وزیری را فرا گرفت. مدتی از محضر علی اکبر شهنازی بهره برد و همچنین به شرکت در ارکستر روزانه هنرستان و صبا زیر نظر حسین دهلوی و علی رهبری مشغول گردید. با ورود به دانشکده هنرهای زیبای تهران و بعدها در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی نزد نورعلی برومند و همچنین مدتی نزد سعید هرمزی و عبدالله دوامی به فراگیری ردیفهای موسیقی پرداخت. بعدش گروه شیدا را در رادیو راه انداخت و شد استاد "محمد رضا لطفی".
شاگرد همان استاد:
در سال ۱۳۵۰ به دنیا آمد. در هفت هشت سالگی علاقه بسیاری به تار پیدا کرد اما نتوانست به کلاس موسیقی برود و نیز چون تار بزرگ بود و آن موقعها حملش مشکل داشت به جای آن نزد خود سه تار نواخت. در ۱۰ سالگی به کلاس استاد ا. ط رفت و همۀ کتابهای آموزش تار را نواخت. با بازگشت استاد ح. ع از آلمان به کلاس او رفت و فهمید که هر چی یاد گرفته است اشتباه بوده و با سبک استاد جدید آشنا شد و تمام قطعات وی را آموخت به طوری که از خود وی نیز بهتر آنها را مینواخت. سپس به هنرستان موسیقی رفت و با بیشتر مکاتب تارنوازی و نواختن چندین ساز دیگر و همچنین مبانی و مقدمات موسیقی کلاسیک غربی آشنا شد و همزمان در بسیاری از گروه های سرود به فعالیت جدی پرداخت. پس از آن وی به دانشکدۀ موسیقی هنرهای زیبا راه یافت و ردیف میرزا عبدالله را آموخت. به محضر استاد د. پ شتافت و آنجا دانست که هر چه تا به حال آموخته است اشتباه بوده و با سبک استاد جدید خو گرفت و ردیف میرزا حسینقلی و سپس ردیف علی اکبر خان و تمام قطعات وی را نزد او آموخت. با حضور استاد د. ط که پس از سالها از فرانسه به ایران بازگشته بود به محضر وی رسید و همانجا فهمید که هیچ چیزی نمیداند و همه عمر به بطالت گذارنده است. پس مدت بسیار تحت آموزش استاد جدید هر آنچه از ازل تا امروز برای تار ساختهاند را دوره نمود و به سفارش وی به دنبال کار با خواننده رفت. پس به محضر استاد ر.ص شتافت و به مدت چندین سال نام گوشههای مشهور و مهجوری که استاد میخواند را به وی آموزش داد! به جهت همکاری با استاد آواز دیگری یعنی ع.ا چیزی نمانده بود که به لس آنجلس مهاجرت کند. پس از آن با تشکیل دورههای فوق لیسانس دانشگاه هنر تصمیم به شرکت در این دورهها گرفت و تازه فهمید آن چه تا آن روز آموخته است را باید بگذارد در کوزه آبش را بخورد! بنابراین در محضر استاد ش.ل ۲۰۰۳ حاضر شد و به آموزش سلفژ و دیگر مبانی موسیقی جهانی و خیلی علمی پرداخت. پس از دورۀ فوق لیسانس با بازگشت استاد م.ر.ل به محضر وی رسید و آنجا بود که دانست هر چه آموخته فقط اتلاف عمر و جوانی بوده پس به آموختن سبک استاد و همزمان انواع روشهای پاچهخواری، زیرآب زنی، چاقوکشی برای استاد و دیگر سیستمهای لازم برای پیشرفت در موسیقی پرداخت. وی که بیتردید آینده درخشانی پیش رو خواهد داشت و از استادان بزرگ موسیقی خواهد شد در حال حاضر عضو وابستۀ خانه موسیقی است و پیگیر دریافت دفترچۀ بیمه تامین اجتماعیاش میباشد.

