تبليغاتX
دُهُـلچـــــی

جمعه سی ام اسفند 1387

دهل نوروزی!

پنج ماه از اولین محموله دهلچی گذشت و سال تموم شد. تو این پنج ماه دهلچی هم فحش شنید و هم تمجید، هم پیشنهاد همکاری به دستش رسید و هم آرزوی گور به گوری، اما یه چیز براش کم کم مسلم شد و اونم اینکه کارش درسته. استادا و خبرنگارا سکوت کردن (آدم به فکر می افته نکنه یه ارتباطی بین اینا هست) اما بعضی‌ها برعکس. مثلا فرهنگ و آهنگیا، که از همون اول با دهلچی مهربون بودن، یه سرمقاله نوشتن و کلی ازش تعریف کردن؛ جوری که دهلچی وسوسه شده بود اون هفته واسه قلیون کشی بره قهوه خونه فرهنگ و آهنگ!
البته دهلچی شانس داشت و روی دیگر سکه را هم دید: پست های اخیر هرچی فحش بود از آسمون رو سر دهلچی سرازیر کرد (دهل خو کن به فحش خوردن که این هم عالمی دارد!).
دهلچی الان یه جورایی واسه خودش استاد شده؛ چون مثل استادا یه عالم دوست داره و یه عالم دشمن! اما این نیمچه استاد کشککی از دوستای بدش بیشتر دلخوره تا از دشمناش. دوستای بدش دو دسته‌ان: یکی اونایی که تا دهلچی به بُت‌های رقیبِ بتِ خودشون گیر می‌ده احسنت و آفرین میگن و همچین که پاچۀ بت خودشونو می‌گیره اخم و تخم می‌کنن؛ یکی هم اونایی که فکر می‌کنن دهلچی به خاطر سلیقه موسیقی پاچه کسی رو گرفته. دهلچی از کامنت‌هایی که مثلا تشویقش می‌کنن و می‌گن «خوب کردی حال فلان کس رو گرفتی، چون موسیقیش بی‌ارزشه» واقعا دلخوره.
دشمنای دهلچی کیان؟ اونایی که هی می‌گن «تو خودت شاگرد کی هستی؟»، «اگه مردی پاچه‌ی فلانی رو بگیر»؛ «بیا انتقاد سازنده کن»، «خراب نکن، بساز»، «چرا توهین می‌کنی؟»، «مگه خودت خوار مادر نداری؟»، «معلومه هیچ پخی نشدی، عقده داری»، و از این جور حرفا. البته اینا با این جملات با دهلچی دشمنی می‌کنن، ولی ازین طرف دهلچی باهاشون هیچ دشمنی نداره.
پس دوستای بد و دشمنای نازنین، بذارید دهلچی خیالتونو راحت کنه:
۱. دهلچی دوست آویزون نمی‌خواد. هر کی آویزونه و فکر می‌کنه دوست دهلچیه بدونه که یه روز دشمنش می‌شه، چون دهلچی به همه -حتی خودش- بالاخره یه گیری می‌ده، حالا اگه با پاچه‌گیری نشد (چون بعضی‌ها راحت پاچه نمی‌دن) با شوخی. حالا واسه چی شوخی؟ چون دهلچی ازاین همه قدیس مآبی پر از تعارف و تکلف و دروغ کلافه است. دهلچی یه نوع ماساژه برای رگ‌های سیخِ گردن. یه نوع آرام‌بخشه برای اعصاب متعصب. دهلچی تا اون رگ‌ها و این اعصاب آروم بشه خواهد نوشت. پس سخت نگیرید. اگه مطلبی خنده‌دار بود بخندید. هیچ طور نمیشه.
۲. دهلچی با شعار باسمه‌ایِ «خراب نکن، بساز» میونه‌ای نداره. شعار دهلچی اینه: «خراب کن و بساز». البته دهلچی چیز زیادی رو هم نمی‌خواد خراب کنه: یه چند تا ازین برج و باروهای افسانه‌ای استادا رو که هم چهره شهر و خراب کردن، هم واسه‌شون پول تراکم ندادن و هی رفتن بالا. بعدشم یه چندتا ازین معبدای استادای قدسی که فقط کلی زمین اشغال کردن و دیگه‌شم چند تا ازین کارخونه‌های  تولید «آویزون» و «مونگول» که دارن شهر و آلوده می‌کنن و آخرشم یه تعدادی ازین کارگاه‌های عذاب آور هنرهای سنتیِ خالی‌بندی، مفتخوری، ریاکاری، عوامفریبی و غیره. هر چی از اینا خراب بشه شهرمون قشنگ‌تر می شه و وقتی اینا خراب شد، خودبخود دنیای تازه‌ای ساخته میشه. شک نکنید.
۳. اگه دوست دارین، فکر کنین دهلچی هیچ پُخی نشده و یه آدم بدبختیه که داره از عقده خفه میشه. سرتاپاش پر از دمل چرکیه که هی سر وا می‌کنه. موفقیت هر کسی رو می‌بینه به گلوش چنگ میندازه، زبونش می‌زنه بیرون، چشاش ور می‌قلمبه؛ بی‌سواده، معتاده، شاگرد نونوا و شاگرد بنا و موادفروشه؛ راحت باشید. اما یه چیز یادتون نره: «ببین چی میگه، نبین کی میگه».
۴. آخر از همه، ولی مهم‌تر از همه اینکه دهلچی به هیچ‌کس به خاطر موسیقیش گیر نمی‌ده، مگه اینکه باز پشت قضیه ادعاهای بی‌خود باشه. برای اینکه خیال همه در این سال نو و نوروز فرخنده راحت باشه: دهلچی موسیقی همۀ استادا رو، حتی اونایی که ازشون بیشترین پاچه رو گرفته و باهاشون تندترین شوخی‌ها رو کرده، دوست داره. از اون هم بالاتر، به نقش ارزنده‌ای که اونا در تاریخ موسیقی ایران ایفا کردن و باعث اعتلای موسیقی ایرانی شدن اعتراف داره و به همه‌شون احترام میذاره. دهلچی می‌خواد نشون بده که میشه دوست داشت و احترام گذاشت ولی برده و مونگول و آویزون نشد. اگه فضای موسیقی ما از پاچه‌خواری به پاچه‌گیری رو کنه استادای گرانقدر ما به اینکه فقط استاد موسیقی باشن رضایت میدن. بابا به خدا لازم نیست یه نفر واسه اینکه استاد موسیقی باشه علامه دهر و قبله عالم و آدم هم باشه. اگه اینو، هم استادا و هم آویزونای استادا بفهمن، دهلچی به بزرگترین هدف خودش رسیده.
دهلچی نوروز باستانی رو به همه تبریک میگه و سالی پر برکت و بدون پاچه برای موسیقی ایران آرزو می‌کنه. از اونجا که تو این دو هفته تعطیلات نه احتمالا کسی پاچه می‌ده، نه دهلچی حال پاچه‌گیری داره (بالاخره تعطیلات حق همه‌ست)، تا محموله بعدی، که بعد از ۱۳ فروردینه، بدرود.
تعطیلات خوبی داشته باشین.

پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387

بازتاب موفقیت های جهانی سانچو پانزا

به گزارش خبربذاری دهلچی، به نقل از برخی سایت های خبری «حافظ ناظری فرزند شوالیه آواز ایران پیشنهاد یكی از كمپانی‌های موسیقی جهان برای خرید یك قطعه ۱۳ دقیقه‌ای از ساخته‌های خود او را كه برای اولین‌بار صورت گرفته در ازای پرداخت ۷۵۰ هزار دلا‌ر (۷۰۰ میلیون تومان) رد كرد.» <لینک خبر> در راستای این خبر عبدالپریش چلپی از نوادگان مولانا نامه‌ای به وی نوشت که در فرازی از آن آمده است: «حافظ جان هر چند حالات شما در خبر پراکنی و نیز استغنای طبع تان - که بی شک به ابوی بزرگوارتان رفته است - در این مورد ستودنی است اما بد نیست با عنایت به داستان کنیز و خاتون در دفتر پنجم مثنوی معنوی، پیش از اعلام این خبر تمام جوانب قضیه را از نظر می گذارندید...» قطابنا مادونا نیز که به مولانا ارادت تمام دارد، در واکنش به این رویداد همراه لبخند ملیحی گفت: «جیگرتو!»
این خبر حیرت تمامی آگاهان، غافلان، سفها و عقلای جهان را نیز برانگیخته و به تفسیرهای متعددی دامن زده است. برخی آگاهان معتقدند که واکنش حافظ جوان به این پیشنهاد با نمره‌های ریاضیات او در سال‌های دبیرستان بی‌ارتباط نیست، زیرا بنا به گزارش‌های موثق، وی همواره در شمارش اعداد بالاتر از ۱۰۰۰۰ مشکل داشته است. جمعی نیز این عمل را از سوی تنها نوازنده موجود در جهان که می تواند به یک اژدها جواب آواز بدهد، امری کاملا طبیعی دانسته‌اند. یک مقام بلند سه‌پایه تصریح کرد که اقامت هشت‌ساله حافظ در آمریکا، کشوری که امروزه پرچم‌دار عرفان و مسک نفس و بی‌اعتنایی به جیفه دنیوی در جهان به شمار می‌رود، در تربیت او مؤثر واقع شده است. جمعی دیگر از آگاهان نیز پیش بینی کرده‌اند که شاید این روش جدیدی در تعیین بهای بلیط باشد. به این صورت که با فرض اینکه در کنسرت آیندۀ ایشان این قطعه اجرا شود و به فرض که مابقی قطعات نیز کاملا بی قیمت باشند و کنسرت در سالنی با ظرفیت ۴۰۰۰ نفر برگزار شود، بهای هر قطعه بلیط عبارت خواهد بود از تقسیم عدد ۷۵۰ هزار دلار بر ۴۰۰۰ که می‌کند ۱۸۷ و نیم دلار، یعنی چیزی در حدود ۱۸۷۵۰۰ تومان! این آگاهان ابراز نظر کرده‌اند که به هر حال قیمت بلیط کنسرت بعدی حافظ (که وی آن را پروژه سمفونی رومی نامیده است) به‌زودی خیلی چیزها را روشن خواهد کرد.
البته اکثر کارشناسان این خبر را با مراجعه به شاخه‌ای از هنر
های سنتی ایران توجیه می‌کنند که در جهان به Empty Closing Art)  ECA ) شهرت دارد. گفته می‌شود در تاریخ اساطیریِ این هنر، اول بار کیکاووس شاه ادعا کرد که یک میلیون کنیز دلربا به او پیشنهاد کردند که نوشدارو به رستم ندهد، اما او نپذیرفت و داد (هرچند کمی دیر). بعدها نیز شمس تبریزی ادعا کرد که پیشنهاد ۷۰۰ هزار دینار طلای مولانا را در ازای فاش کردن اسرار خود بر او رد کرده و به التماس‌های مشار الیه به اینکه «بگو بگو اسرار من، اسرار من» وقعی ننهاده است. در دوره ی معاصر ادعای ردکردنِ بیش از ۴۰۰ هزار دلار گزارش نشده. تاکنون رکورددار این هنر یک پشمک فروشِ سر پل تجریش بوده که در سال ۱۹۸۱ میلادی پیشنهاد مبلغ فوق را که در ازای افشای راز تهیه پشمک‌های او از طرف یک «کمپانی پشمک» بسیار متعبر در جهان به او شده بود رد کرد. احتمال بهره‌گیری از هنر ECA به خصوص از این جهت تقویت می‌شود که هنوز روشن نیست چرا حافظ جوان نام این کمپانی خیلی معروف و معتبر را فاش نکرده و هیچ‌کس هم از او نخواسته است فاش کند. بعید نیست این امر با آمارِ بالای خبربذاران و برداران و خبرخوانان گاگول در کشور ارتباط مستقیم داشته باشد.

قطعه ۱۳ دقیقه‌ای مذکور مربوط به طرح بزرگی است که حافظ جوان درباره آن چنین گفته است: «پروژه سمفونی رومی همان‌طور كه از نامش پیدا است، تلفیقی از موسیقی غرب و شرق است (سمفونی نماینده غرب و مولا‌نا نماینده شرق) این پروژه درواقع تلا‌شی است برای ساخت نوعی موسیقی كه هم اصالت و عمق موسیقی شرق را نمایان كند و هم‌زبان تكامل‌یافته موسیقی غرب را همراه داشته باشد.» متاسفانه وی به اینکه همچون کنسرت سال ۱۳۸۰در سعدآباد آیا شماره تلفن موبایل جدید خود را در انتهای برنامه برای حضار اعلام می‌کند یا خیر اشاره‌ای نکرد اما درباره این «برنامه بزرگ» گفت که امید دارد این طرح نفس تازه‌ای در فضای تكراری و بی‌تحرك موسیقی باشد.
لازم به تذکر است که تلفیق موسیقی غرب و شرق یک ایده کاملا بدیع و نوظهور و حقیقتا نفس تازه‌ای است. این نفس تازه را شاید اولین بار هندل - پس از خوردن سیر و پیاز فراوان ـ با اپرای خشایارشاه (اپرا نماینده غرب، خشایارشاه نماینده شرق) کشید. موتزارت هم خیلی به این‌جور نفس کشیدن‌ها علاقه داشت و اپرای «ربودن از حرمسرا» (اپرا نماینده غرب، حرمسرا نماینده شرق) و مارش آلاتورکا (از این به بعد خودتان شرق و غربش را پیدا کنید) را به همین دلیل ساخت. در قرن نوزدهم هم خیلی‌ها این نفس تازه را دوست داشتند. مثلا ریشارد اشتراوس پوئم سمفنیک «چنین گفت زرتشت» را نوشت و ریمسکی کورساکف سوئیت سمفنیک «شهرزاد» را و سن سانس اپرای «سامسون و دلیله» را. جالب اینجاست که در قرن بیستم هم نفس‌کش زیاد بود، مثل خاچاطوریان، امین‌الله حسین، فکرت امیرف، حاجی بیک‌اف، قاراقارایف و ده‌ها «اف» دیگر که مدام نفس‌های تازه تازه می‌کشیدند. الان در ایران هم صد سالی می‌شود که آهنگسازان ایرانی در راستای در کردن این نفس تازه زورهای مبسوط می‌زنند. به این ترتیب، آگاهان تأکید دارند که عوض کردن فضای تکراری و بی‌تحرک موسیقی با این نفس تازۀ سیصدساله ثواب بزرگی است که اجر اخروی آن بیشتر از ۷۰۰ میلیون دلار می‌ارزد (توصیه می‌شود برای کنسرت مذکور ماسک اکسیژن به همراه داشته باشید).

پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

جمعه بیست و سوم اسفند 1387

گمشده!

عکسی که مشاهده می‌کنید متعلق است به ش.ن که حدود ۴۰ سال پیش از روستای خود به قصد خوانندگی خارج شده و تا کنون به خانه بازنگشته است. لازم به ذکر است که وی خود را به نام‌های مستعاری چون "شوالیه"، "اژدها"، "یه سر دو گوش" و "مولوی شناس" معرفی می‌کند. بر اساس آخرین مشاهدات وی در ۲۵ آوریل ۲۰۰۶ در یکی از دهات کالیفرنیا به نام "اسکوندیدو" به همراه فرزند خلفش آواز خوانده و طی این حادثه تمام حضار آن روز را در تقویم های جیبی خود با رنگ قرمز به نشانه "چه غلطی کردم" علامت زده‌اند. خواهشمند است توجه فرمایید که نامبرده به خبرنگار، میکروفن، جمعیت، پول اعم از سکه تراول و اسکناس، دیوان شمس، مثنوی معنوی و سفرِ خارج آلرژی داشته و در صورت مواجهه با آن‌ها می‌تواند خطرساز باشد.

پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

جمعه شانزدهم اسفند 1387

نامرد پس من چی؟ (۱)

به دنبال ریزش سیل آسای نامه های محبت آمیز استادان موسیخی به دبیرخانه مرکزی دهلچی و افزایش احتمال خفگی دهلچی زیر بار این همه پیام کوتاه و دراز و خیلی دراز، و به منظور تحکیم روزافزون روابط مودت آمیز دهلچی و اتحادیه استادان از خود گذشته مقیم شهر هرت، ستون "نامرد! پس من چی؟" از این پس به عنوان پل ارتباطی دهلچی و این عزیزان راه اندازی میشود.  "نامرد! پس من چی؟" صد و یک در صگ خالدار نظرات مستقل استادان را پوشش میدهد و "قضاوت همیشه با شماست"! این شما و این یادگار دوست!

"پس از سلام و عرض تهنیت به مناسبت انتشار آن وبلاگ وزوزین!
دکتری هستم شصت ساله از هاوایی. این جانب پس از زدن رکورد موریکونه در موسیقی فیلم (بیش از ۱۰۰فقره)، به دنبال شصت و یک سال پژوهش در متون هارمونی از ژان فیلیپ رامو تا آرنولد شوارتزنبرگر اخیرا به توفیق آن نائل آمده ام که کشور را به خودکفایی  صد در صد در زمینه هارمونی رسانده و هر نوع وابستگی به سیستم های هارمونی اجنبی از قبیل سیستم های آلمانی، فرانسوی، روسی و آمریکایی را از ریشه خشک گردانم. اضافه می گردد هارمونی فوق کاملا کاربردی بوده و تجربیات ارزنده این جانب در سی سال اخیر گواه آن است که این هارمونی واقعا کار انسان را جلو می برد. البته واضح و مبرهن است که طرز کار اصلی این هارمونی در هماهنگی هایی است که کپی رایت آن تا ابدالدهر برای نگارنده محفوظ خواهد ماند.  
اخیرا در نود و پنج هزار و هفتصد و شصت و پنجمین جلسه ای که از من دعوت شده بود تا مسایل موسیقی کشور را کارشناسی کنم، همکار دیرینه ام شجریان موضوع مهمی را به عنوان  دستور جلسه مطرح ساختند: برگزاری جشنواره سازهای ابداعی ایشان <لینک خبر>. فکر کردم محال است چنین ضرورت مبرمی بدون کوشش های روشنگرانه دهلچی در جامعه احساس شده باشد. اینجا بود که به خود گفتم با دهلچی تماس گرفته بگویم "نامرد! پس من چی؟"، کمی هم به ما بپردازید تا زمینه برگزاری جشن ملی "دهه کاربردهای هارمونی" فراهم شود ان شاءالله.
یادآوری می شود این جانب به خاطر سی سال نشسستن روی صندلی جلسات مدتی است به عارضه مزمن خواب رفتگی پاچه مبتلا هستم و رجای واثق دارم پاچه گیری های آن عزیز در بهبود مزاج مفید واقع خواهد شد. خلاصه مستندات پاچه گیری این جانب در ۶۰۰۰ صفحه کلاسه پرونده ۱۴۷۸/غ/۲۳به پیوست ضمیمه ارسال می گردد.
                                                                   ارادتمند
                                                                دکتر ک.ر.ر.
                     فوق تخصص موج سواری از دانشگاه هفت دولت آزاد- هونولولو مرکز"

******

"بنده استادی هستم به حساب سالهای زندگی چهل و هفت ساله ولی به حساب سن هنری حدودا دویست و هفتاد هشتاد سالی دارم. من (کیوان ساکت) از دوران خیلی کودکی هنرمند شدم و به واقع پیش از تولد هنرمند بودم. والدین من (کیوان ساکت) بهترین و نمونه ترین والدین تاریخ بودند و هنر در خانواده ی من (کیوان ساکت) موروثی ترین بوده است. در چنین محیطی بود که من (کیوان ساکت) به دنیا آمدم. یادم هست حتی گربه ی خانه ی من (کیوان ساکت) وقتی پی پی می کرد آنقدر با نزاکت و تمیز و با شخصیت بود که روی آن را خاک می ریخت و بعدش هم دست و پایش را می لیسید.
من (کیوان ساکت) آن قدر خوب تار می زنم که نگو و نپرس. من (کیوان ساکت) تازه نقاشی و دوچرخه سواری و نجاری هم بلدم و بلکه در این حِرَف نیز سرآمد تمام بشریت می باشم. اولین سازی که افتخار آشنایی با من (کیوان ساکت) را داشت زنبورک و ملودیکا بود که من (کیوان ساکت) با آنها همان کاری را کردم که بعدها با تار کردم که البته افتخار آن تا ابد برای آن سازها باقی خواهد ماند. در همه ی جشن های مدرسه ام گروه موسیقی افتخار داشت که من (کیوان ساکت) همراهی شان کنم. بعد ها به دایی ام افتخار دادم و به کلاس تار او رفتم ولی وقتی دایی ام رفت و به جایش حمید متبسم آمد، من (کیوان ساکت) به او افتخار شاگردی ام را ندادم. من (کیوان ساکت) اصلا به طور مستقیم و راست راست از محضر هیچ معلمی استفاده نکردم و این موضوع کاملا و به وضوح از تار زدنم معلوم است خصوصا من (کیوان ساکت) نوعی ریز در تار می زنم که اگر کسی حتی یک نصفه نیمه معلم هم داشته باشد امکان ندارد این جوری ریز بزند.
بعدها من (کیوان ساکت) به شهر رفتم و در شهر به بنده پیشنهاداتی شد. در سال ۱۳۶۹ آقای مشکاتیان افتخار پیدا کرد که من (کیوان ساکت) را به گروه عارف دعوت کند. از همان موقع خیلی ها شانس دیدن من (کیوان ساکت) را پیدا کردند و من (کیوان ساکت) با بسیاری از هنرمندان آشنا شدم که باعث افتخار آن هنرمندان بود.
من (کیوان ساکت) با اینکه خیلی خیلی استادتر از همه ی استادان تار هستم نمی دانم چرا این قدر همه از لطفی و علیزاده تعریف می کنند. من (کیوان ساکت) در اتاقم آیینه ای دارم که هر وقت تار می زنم ازو می پرسم که چه کسی بهتر از همه تار می زند و آیینه جواب می دهد که خب معلوم است تو (یعنی «من» کیوان ساکت) بهترین تار زن دنیایی. این آیینه حتی یک بار هم جز نام من (کیوان ساکت) نام هیچ کسی را نگفته است. البته افتخار درک من (کیوان ساکت) هم خودش خیلی است که نصیب هر کسی نمی شود. حتی طوطی خانه ی ما، من (کیوان ساکت) را گاگانینی صدا می زند (که منظورش همان پاگانینی است) و من (کیوان ساکت) در حیرتم که چگونه حتی حیوانات هم گاهی خیلی چیزها را می فهمند و حتی بر زبان می آورند اما بعضی آدم ها نمی فهمند.
خلاصه که من (کیوان ساکت) خیلی من (کیوان ساکت) هستم به طوری که من تر (کیوان ساکت تر) از من (کیوان ساکت) کسی نیست جز من (کیوان ساکت). با این وجود فروتنی ِ من (کیوان ساکت) زبانزد خاص و عام است و ذره ای منی
(کیوان ساکتی) در من (کیوان ساکت) وجود ندارد. من (کیوان ساکت) همیشه دنبال این خواننده های مظلوم و بدبخت و جویای نام شهرستانی هستم تا کارهای جدیدی در شهرستانهای دور انجام بدهم و ضبط کنم که هم برای آنها خوب است هم برای من (کیوان ساکت). با این همه در شهر مردم خیلی افتخار آمدن به کنسرت من (کیوان ساکت) را درک نکرده اند ولی برای آقای لطفی شبی سه هزارتا چهار هزارتا به کنسرت می روند. لازم به ذکر است که این جانب می توانم در فاصله ی میان دو مضراب متوالی آقای لطفی صد و سی و سه بار تُرکیش مارش موزارت را از اول تا آخر بزنم و حتی رقص زنبور را از خود زنبور هم (حتی از نوع بهترین و سریعترین زنبورهای عسل آفریقایی) دویست بار سریعتر به انجام رسانم؛ با این حال حتی تالار وحدت را هم بدون رامیز قلی اف پر نمی کنم و حسرت برگزاری کنسرت در سولۀ بزرگ کشور را باید بر دل داشته باشم.
اینجا بود که با خود گفتم نامرد پس من (کیوان ساکت) چی؟ امیدوارم دهلچی افتخار بیابد و پاچه ای از اینجانب بگیرد شاید کار ما نیز راه بیافتد.

                                                                    امضا
                                                           پا. گا. نی نی ِ ایران
                                                             استاد "ک . س"

پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

جمعه نهم اسفند 1387

روزنامۀ خاطرات میرزا حبیب تارزن (۲)

یکشنبه 22 ذی‌الحجه سیچقان ئیل 1429 قمری – دیشب دو مجلس قنسرت داشتیم در انبارخانۀ مبارکه. الحق زیاد جمعیت آمد. با پنجشنبه و جمعه که هرکدام چهار مجلس بود، جمیعاً 10 مجلس شد، همه پر رونق. مایه رشک حاسدان شد. میرزا جواد ملعون را شنیده‌ایم از بخل عنقریب (در اصل: ان‌غریب) است بترکد. بلیط را که معمولش 8 قران است 30 تومان معین نموده بودیم، تا 100 تومان هم با منت ابتیاع می‌کردند. دو پاس از شب گذشته جمعیت نشسته بود تحسین می‌کرد. از مجالس سینماتوقراف هم برداشتیم. صفرعلی برداشت، پسرعمۀ فخرالسادات شاگردمان. تا یک ماه دیگر مونتاج می‌نماید، آن را هم انشاءالله به قیمت خوب می‌فروشیم. روزنامه‌ها با عکس و تفصیلات (در اصل: تفسیلاط) راپورت دادند. به حمدالله همه چیز به خوشی گذشت.
دوشنبه 23 ذی‌الحجه – این دهلچی ملعون باز وبلاغ گذاشته قنسرت‌ ما را بی‌آبرو کرده. همه‌اش اباطیل (در اصل همه جا: عباتیل) است. مشتی جاهل نیز می‌خوانند تمسخر می‌نمایند. یا کار این میرزا جواد پدرسوخته است یا کار اینها که در صنعت به جایی نرسیده‌اند دق دل خالی می‌کنند. اراذل و اوباش‌اند. فحاشی می‌نمایند. شاگردانمان هم جملگی تصدیق نمودند. حسنعلی را مأمور کردیم در وبلاغ قامنت بگذارد. می‌گویند خوب است، فایده دارد. فرمودیم فحش دهد. گفت به چه قاعده؟ گفتیم مختاری.
شب به میرزا جعفر کمانچه‌کش و آقا محمدعلی سنتورزن و عباسعلی ضرب‌گیر تیلیفون نمودیم. گفتیم مراقبت اکید نمایند این اراجیف اشاعه نیابد. فرمودیم دسیسه است، فردا گریبان شما را هم می‌گیرند. جملگی تصدیق نمودند. قدری خیالمان آسوده شد.
سه‌شنبه 24 ذی‌الحجه – مرضیه شاگردمان قیمه بادنجان آورد، تعریفی نداشت. این فقره را حُکماً باید منور طبخ (در اصل همه جا: تبخ) نماید. این پدرسوخته هم مسبوق است دست‌پخت منور را می‌پسندیم، خواسته است هم‌چشمی کند، توفیق نیافته. اتصالاً گفته‌ایم آش رشته را حلیمه باید طبخ نماید، مرغ و فسنجان را بلقیس، کوفته تبریزی را گلین و قیمه بادنجان را منور. این منور جامه‌دران را هم در هر دستگاهی باشد خوب از عهده برمی‌آید. مرضیه کرشمه‌هایش خوب است. قیمه بادنجان نپزد.
چهار‌شنبه 25 ذی‌الحجه – شب حسنعلی آمد. ماشین قامپیوترش را آورد. از اینهاست که روی زانو می‌گذارند. انسان حیرت می‌کند از صنعت فرنگی. روزبروز ترقی (در اصل همه جا: طرغی) می‌نمایند ما در گل می‌مانیم. دهلچی را نشان داد. قامنت را درج نموده بود، لکن عبث. همة فحش‌ها را برداشته نقطه گذاشته بود. حرامزاده است. قامنت را آبکش نموده، منتهی درجه الکن شده بود. ابداً فهم نمی‌شد کرد.
پنجشنبه 26 ذی‌الحجه – جعفرقلی امروز آمد. باز بدخلقی می‌کند. از اینکه نگذاشتیم در قنسرت جلوه‌‌فروشی نماید شکایت دارد. مجلس اول مأذون نموده بودیم پنجه‌ای بزند، راه و بیراه زد. گفتیم اگر اصلاح نشوی، مجالس دیگر قدغن خواهیم کرد نزنی. گستاخی نمود، ما هم منع کردیم. تمام قنسرت تلخی کرد. حالا در آمده که شما مانع «شکوفایی» من می‌شوید. تغیر نمودیم که فکلی شده‌ای. «شکوفایی» چه صیغه‌ای است. این مصطلحات را از فرنگی‌ها می‌شنوی خیال برت می‌دارد. گفت فرنگی نیست، فارسی است. گفتیم هر گهُی هست، عمری است مضراب می‌زنیم چنین جفنگی نشنیده‌ایم. این سنت است. سینه به سینه به ما رسیده. از باربد تا به امروز آن را محافظت نموده‌ایم، حالیه تو می‌خواهی شکوفایی بزنی؟ این بدعت‌ها در این موسیقی نیست. از این جفنگیات می‌خواهی قیتار و ویالون هست. برو فرنگی شو. تار تقدس دارد. مصنوع بشر که نیست، مخلوق حق است. شکوفایی و از این جفنگیات بر آن بزنی اهانت کرده‌ای. از این فقره زیاده بیان کردیم. یقین داریم به خرجش نخواهد رفت.
جمعه 27 ذی‌الحجه – روز نحسی بود. حسنعلی خبر داد که میرزا جعفر کمانچه‌کش همه جا اباطیل دهلچی را تصدیق می‌نماید. انتشار داده که حرف حساب است. هیهات. دوست از پشت خنجر می‌زند. ما که رفیق گرمابه و گلستان بودیم. آنچه اره کشیدی و گوش خراشیدی تمجید نمودیم. حالیه عداوت می‌نمایی؟ نمک به حرامی می‌کنی؟ نهایت غصه‌دار شدیم.
امروز ملیحه هم برای مشق تار نیامد. می‌داند خاطرش را می‌خواهیم دوری می‌نماید. زیاد ناز دارد. تمام روز تب و تاب داشتیم. خاطر مشوش، جگر خون، دیده گریان. دستمان به مضراب نمی‌رفت. به قلم التجا نمودیم، بیتی به هم رساندیم:
ما که استاد مسلم بوده‌ایم در زیرافکند            عشق تو ما را دریغا ناگهان در زیر افکند
تمام روز به جهت این بیت تقلا نمودیم، آخر هم مرغوب نشد. لامحاله وزنش اشکال دارد، لکن صنعت تجنیس به کار برده‌ایم، خوب است. این شعرا چه مصیبتی (در اصل: مسیبط) می‌کشند یک غزل از آب درآورند.
شنبه 28 ذی‌الحجه – امروز برای دخل و خرجِ قنسرت آمدند. خلوت نمودیم. خوب مداخل کرده‌ایم. قریب 250 کرور. گفتیم ما که به جهت مال دنیا قنسرت نمی‌دهیم. برای قبول حق است. گفتند پس سهمی به جهت امور خیریه و بهبودی وضع طرب در مملکت تخصیص دهید مأجور می‌شوید. حرامزاده‌ها کیسه دوخته‌اند. دیدیم قافیه را می‌بازیم، درآمدیم که حُکماً چنین می‌کنیم، لکن فُرجه می‌خواهیم تا در امور تفحص (در اصل همه جا: تفهس) نماییم. سرشان را به طاق کوبیدیم. بمانند تا تفحص نماییم. خودمان یک اتول حسابی نداریم زیر پایمان، حالیه که مداخل کرده‌ایم می‌گویند انفاق کنید. خیر. ما که بنا داریم یک ماقسیما بخریم. صنعت جاپون است. اعلی درجه ترقی کرده‌اند. از جرمانی سبقت گرفته‌اند. یحتمل سفری هم به فرنگ می‌کنیم. قریب سه سال است پاریس را ندیده‌ایم. دلمان منتهی درجه لک زده است.
یکشنبه 29 ذی‌الحجه – امروز بلوا شد. شاگردانی که با ما در قنسرت بودند به طلب سهم آمدند. نمی‌دانیم از کجا خبر شده‌اند ما چقدر مداخل کرده‌ایم. یقین داریم کار این جعفرقلی است. همین روزها عذرش را می‌خواهیم. درآمدیم که این چه بدعت است. ما سنت داریم. شاگرد با استاد قنسرت بدهد، هم متعلم می‌شود هم مباهی. سهم نداریم. نزد قدما مسبوق به سابقه نمی‌باشد. این طریقت فرنگی است که چشم به مال دنیا دارد. هر چه هم در صنعت ترقی کند، همه ظواهر است. صنعتِ طربش هم به صنعت ما نمی‌رسد، به جهت اینکه بواطن را غفلت می‌نماید. جملگی تصدیق نمودند. بحمدالله غائله (در اصل: قاعله) ختم شد.
دوشنبه غُره محرم‌الحرام – امروز دهلچی وبلاغ گذاشته انگشت به میرزا جواد رسانده است. زیاد مزه داشت. روده‌بر شدیم. متصل به یادش میفتادیم خنده می‌کردیم. انصافاً حقیقت نوشته است. فرمودیم شاگردان جملگی رؤیت نمایند، بلکه چاپ نموده انتشار دهند. یقین شد کار میرزا جواد و شاگردانش نیست. حالا کار کیست؟ نمی‌دانیم. هر که هست طبعی دارد، اگرچه در خصوص ما اباطیل به هم رسانیده بود.

به کوشش حسنعلی فشارکی

پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

جمعه دوم اسفند 1387

نیازمندیهای دهلچی (۲)

شاگرد
مسلط به تایپ فارسی و لاتین، احاطه کامل به تمام منابع اتنوموزیکولوژی به زبان های اصلی، ترجیحا استاد دانشگاه، با سابقه کاری و ضامن معتبر برای تالیف کتب علمی برتر نیازمندیم
دفتر مطالعاتی استاد محمدرضا درویشی (نظرلی اشتوکهاوزن)
------------
دعوت به همکاری
به چند "به ظاهر استاد" ِ موسیقی با آشنایی به پز استادی، مسلط به خرافه بافی و رانت خواری، با سابقه کاری در هر جایی که نباید بود، فوری نیازمندیم
گروه موسیقی فرهنگستان هنر
------------
به یک داماد خوش تیپ یا عروس خوشگل ِ منظم و مرتب، مناسب برای خانواده ای هنرمند، با صفا و بی ادعا، مسلط به تایپ لری،
جهت استخدام رسمی در گروه موسیقی دانشگاه تهران نیازمندیم
درویش رضا منظمی
------------
استاد بی کار
بدون تسلط به ساز تخصصی، آشنا به سمبلیزاسیون کلاس، مسلط به سر کار گذاشتن دانشجویان، برای تدریس در دوره های فوق لیسانس دانشگاه هنر نیازمندیم
------------
مهندس عمران
با سابقه کار در ساخت تونل، مترو و راهروهای زیرزمینی، با ضامن معتبر، گواهی تاییدیه از فرانسه، جهت کار در یک سازمان زیرزمینی نیازمندیم
داریوش صفوت
------------
به یَک تـَعدادی مَحمد رَضا لطفی، پرویزَ مَشکاتیان، حسیـَنَ علیزاده و مَحمد رَضا شجرَیان به جهت راه اندازی یَک جرَیانَ کذایی ِ اَحیایَ فرهنگی در مَرکزَ حفظ و اشاعَۀ موسیقی ِ کـَشور افغانـَستان نـَیازمندیم.
حامد کرزای
------------
به متخصص امور مذهبی و ادیان، مسلط به تاریخ اسلام، با آگاهی از شخصیت های تاریخی مذهبی، آشنا به لابی های دولتی و فرم سونات تا قبل از بیست و هشتم صفر نیازمندیم
شاهین فرهت
------------
مونتاژکار حرفه ای
مسلط به موسیقی های جهان، آشنا به میزان نا آگاهی جامعه موسیقی ایران، با تبحر در پارتیتور نویسی و ارکستراسیون، برای ساختن قطعات بکر و نو در موسیقی ایران نیازمندیم، اشخاص با شباهت ظاهری به دیمیتری شوستاکویچ در اولویت قرار دارند.
کمپین رفاقتی رقابتی "عصیان- کلیدر"
------------
به تعدادی پاچه گیر مسئول، متعهد به اخلاق حرفه ای، بی علاقه به زندگی شخصی افراد، به دور از عقده های معمول و مرسوم، دست به دوربین یا ضبط صوت، برای ثبت پاچه دادن های اهالی موسیقی و ارسال به ما نیازمندیم
دهلچی

پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   •