دوشنبه سی ام دی 1387
تازه های کتاب!
نویسنده: داوود گنجه ای
در این اثر نویسنده تجربه های گرانبهای زندگی پر بار هنری خود را در ارتباط با ادبیات گفتاری در حیطۀ موسیقی ایرانی به خواننده منتقل می کند. در این کتاب می خوانیم:
- شناخت اصطلاحات مهم و کلیدی به همراه ادبیات کار راه بنداز در سازمان های دولتی و غیره دولتی مرتبط با موسیقی.
- آموزش جملات و کلمات قصاری که در طرفة العینی به طور همزمان چندین نقطه در بدن حریف را مورد حمله و سوزش شدید قرار دهد به طوری که فرد مورد نظر تا پایان عمر همه جا و همه وقت از شما با عنوان استاد عالیقدر یاد کند.
- آگاهی از منابع، روش ها و چگونگی تهیه خرج کفن و دفن و برگزاری مراسم ختم آبرومندانه برای هنرمندان.
- آشنایی با ضرب المثل ها، متل ها، کنایه ها، زخم زبانها، فحش ها و بد و بیراه هایی که هر موسیقی دانی برای تنازع بقا و ادامه ی حیات هنری خود در کشور شعر و گل و بلبل باید بداند.
- معرفی روش های خاص سخنوری در جلسات ِ مربوط به امور موسیقی که بتوان با آنها ضمن خوردن بیشترین مقدار چای و شیرینی و میوۀ روی میز جلسه و با صرف کمترین انرژی، حرف خود را (ولو بی منطق و غلط) به کرسی نشاند و طرف مقابل و مخالف را (با همه منطق و درستی نظر) مات و وادار به سکوت کرد.
- آشنایی با روش هایی که بتوان به لطایف الحیل جلسه را از موضوع اصلی خارج و بی نتیجه ختم کرد آن هم با خنده و خوشی و طوری که حاضران همچنان تا مدت های مدید خیال کنند که چه جلسۀ مهمی برگزار کردند و چه کارهای لازمی که نکردند و بسیاری نکات تازه و آموختنی دیگر.
کتاب همچنین ضمیمۀ مفصلی دارد از نشانی مکان هایی که ممکن است در آن جاها جلسه ای، همایشی، سمیناری و خلاصه سفره ای برای دلسوزان فرهنگ و هنر پهن باشد؛ که به پیوست است.
تاریخ موسیقی معاصر ایران، در قطع رقعی (20 صفحه کاهی)، قیمت: 10 تومان (همراه سه بسته دستمال کاغذی رایگان)
نویسنده: مرحوم ابولچپ بیحقی
درین کتاب با وقایع تاریخی موسیقی معاصر ایران و تاریخ سازان آن - با عرض تآسف- آشنا می شوید. به جز اهالی موسیقی این کتاب برای علاقمندان در موضوعات ذیل نیز پیشنهاد می گردد: مصیبت خوانان و روضه خوانان و خانم های جلسه ای، دوستداران رمان های نهیلیستی، خوانندگان کتاب های آگاتا کریستی، طرفداران برده داری و نژادپرستی و طالبانی ها و نئونازیها، روانکاوها و روان پزشکها، سادیسمی ها و مازوخیستها و همچنین گدایان و متکدیان محترم سر چهار راه ها و کسانی که در قبرستان ها شب های جمعه به درآوردن اشک مردم داغ دیده اشتغال دارند. مطالعۀ کتاب برای بیماران قلبی و خانم های باردار اکیدا قدغن است.
جمعه بیست و هفتم دی 1387
تبریک به استاد سریر!
انتخاب ِ ناچار شما، به مدیریت عامل خانه موسیقی که 9 سال است با "من بمیرم" و "غلط کردم" و "ببخشید صدای بچه ها می آید" و "بفرما بلیط مجانی"، هم چنان استوار سر جای اولش در جا می زند، را تبریک گفته و همانند خداوند منان مطمئنیم که حضور سبز غیر قابل هَرَستان در این خانه مانند تمام پاتوق های دیگر هر روز بی اثر تر از قبل خواهد بود. امید که این فرصت را نیز همچون گذشته در آب حل کرده و با خیال راحت به خنثی سازی جریان های مدنی موسیقی بپردازید.
و من اللابی توفیق
امضاء 7993 نفر عضو -غیر از هیات مدیره- خانه موسیقی

دوشنبه بیست و سوم دی 1387
دهلچی و نامه های عاشقانه!
سه ماه از صغیر و کبیر پاچه بگیری و آخ از کسی نشنوی! مشکل از دندان دهلچی است یا پاچۀ آهنین استادان؟ سه ماه یک کله بکوبی و یک "خفه!" از خود صاحاب پاچه نشنوی! با توجه به بررسی های استاد شجریان، مشکل از پوست دهل است یا از گوش شنوای بزرگان؟ زیر این همه تردید جانسوز زاییده باشی که یک هو نامه عاشقانه دریافت کنی:
"با نوشتت این روزا
پاچمو خوب می گیری، بگیر بگیر
دهل و خوب می زنی، بزن بزن"
طنین مهربان این "آهنگ" ِ واقعا "فرهنگی"، دهلچی را سر ذوق آورده و به ادامۀ زندگی از راه دهلنوازی (با استاد دلنوازی، کارشناس متعهد موسیقی فاخر صدا و سیما اشتباه نشود) دلگرم کرده است. شکر خدا که یکی دهلچی را داخل آدم حساب کرد و به محبت صمیمانه اش جواب داد. فرهنگ یعنی همین که به آهنگ دیگران احترام بگذاری. به دهلچی چه مربوطه که کدام آهنگ خوب است و کدام بد؛ برای جمع آوری «نعش کشتگان نیشابور» کنترباس مناسب تر است یا دوتار تربت جام؛ با ارکستر زهی و کوبه ای و چلستا بهتر می شود "عصیان" کرد یا با ارکستر اکراین و پیانو.
بله، عرض شود که با دهل آهنگ نمی زنند (البته با اجازه استاد بهمن رجبی)، بلکه در واقع همۀ هوش و حواس دهلچی متوجه رعایت سر ضرب آهنگ هایی است که دیگران می زنند.
می خواهی بدانی من کی ام؟ حالا دیگه شناختی: "نیمه گم شدۀ ما" و اگه گفتی که اون "چه کسی می تونه باشه": فرهنگ. دهلچی مسؤول آهنگ موسیقی نیست، فضول فرهنگ موسیقی است. فرهنگی که - همانطور که روز اول گفته شد - به خاطر بد اخلاقی و عوام فریبی از ضرب افتاده است.
اما از شوخی گذشته، دهلچی خیلی خوشحاله که از فرهنگ و آهنگ چنین نظری دریافت می کنه که نشون میده میشه وارد ِ- به قول ارغنون - تمرین انتقاد پذیری شد و خیلی متاسفه که دعوت فرهنگ و آهنگ برای نوشیدن قهوه رُ رد می کنه، چون از میون تمام نوشیدنیها دهلچی فقط دم کردۀ گل گاو زبون سر می کشه!
خُب ... فرهنگِ آهنگتُ برَم، حالا که کار به این جا رسید یه تمرین انتفاد پذیری دیگه هم خدمتتون تقدیم می شود (فقط لطفا قبلش عضلات لازمه رو گرم کنین):
از زبان ولادیمیر سیرنکو رهبر اکستر ناسیونال اکراین، به مناسبت اجرای کلیدر و چیزهای دیگر در تالار بزرگ کشور:
قصیدۀ اُخراینیه
بوی پول بی زبان آید همی/ "یاد یار مهربان آید همی"
اینویتِیشن کرده ما را مم رضا/ وه که ما را خوش خوشان آید همی
قدر ما را می ندانند اینجا/ دائما بر ما زیان آید همی
لیک سوی ما از ایران کمپوزر/ شاد و خندان و دوان آید همی
میبرد ما را به جایی که از آن/ چند سال است آب و نان آید همی
باشد اندر شهر تهران سولهای/ کاندر آن پیر و جوان آید همی
اندرین سوله اگر مزقان زنی/ مر تو را سود کلان آید همی
پول می ریزند از سر تا به پات/ هر قَدَر کز دستشان آید همی
فالش میزن هرچه خواهی یا بزن/ هرچه زیر پنجگان آید همی
چون اگر پوبلیک از فرط ملال/ یا کسالت هم به جان آید همی...
سوت و تشویق و براوو ای عجب/ بی حساب و رایگان آید همی
تو خودت از گند ِ خود شرمنده لیک/ شاخۀ گل زآسمان آید همی
حیرتا از شهر تهران کاندر آن/ نی هیاهو نی فغان آید همی
مطربان بی حال و جمعیت جَهول/ آن به این و این به آن آید همی
کی چنین جمعیت با مزهای/ بهر ما در اوکران آید همی؟
حیرت من از مرام داش حسین/ تا به مغز استخوان آید همی
بهر حاجی مم رضا پیوسته هی/ بر زبانم امتنان آید همی
گرچه در بعضی محافل بیخودی/ اعتراض از ارسلان آید همی
یا پس از کنسرت، بوی سوختن/ از دماغ «پرسیان» آید همی
من ندارم باک زیرا کمپوزر/ در پی ما همچنان آید همی
ای ولادی دیر زی "بهرنگ" ِ شان/ باز سویت پرزنان آید همی
چهارشنبه هجدهم دی 1387
امتحان درک مطلب کنسرت کلیدر - عصیان
امتحان درک مطلب
گروه سنی: ط - ی
سال تحصیلی: 86 – 87 – 88 – 89 ...
نیم سال: ثلث چهارم
زمان: محدودیت ندارد
با توجه به آن که استاد درویشی (معروف به نظرلی اشتوکهاوزن) چند سال پیش در اعتراض به عدم پرداخت حقوق مادی و معنوی دست اندرکاران جشنوارۀ موسیقی نواحی، همکاری خود با ارشاد در این زمینه را قطع کرد، و با توجه به این که طبق قراردادی که با آقای موسایی در باب موسیقی بیستمین چاپ "کلیدر" بسته بوده اند، مبلغ کافی و وافی را دریافت کردند تا موسیقی ای برای موسسه "فرهنگ معاصر" بسازند و هیچ جای دیگری هم نه تنها استفاده نکنند بلکه سخنی هم از آن به میان نیاورند، و با توجه به این که در راستای همین تعهد استاد نظرلی اشتوکهاوزن خبر را به روزنامه ها ارسال کردند، و باز با توجه به آمد و شد سر خود روزنامه نگاران به خانه استاد نظرلی اشتوکهاوزن و فضولی کردنشان در کمد ها و کشوهای فلزی خصوصی استاد، و نیز با توجه به این که 67.500.000 نفر (90 درصد مردم ایران) موسیقی استاد درویشی (نظرلی اشتوکهاوزن) را نمی فهمند، و نیز با نگرش به این موضوع که استاد انتظار دارند که آن 7.500.000 نفر باقی مانده در عرض 3 شب به دیدن و شنیدن موسیقی شان بیایند، و نیز با توجه به این که طبق نظر سنجی های معتبر تنها "6 ضرب در 10 به توان منهای 7 " درصد از جمعیت ایران (500 نفر) امکان دارد در کنسرت های مستقل این استاد شرکت کنند، و همزمان با در نظر گرفتن این که استاد ِ خوش مرام علیزاده آماده اند که بار پر کردن هر سالنی را ولو به بهای زدن ترکمان به ترکمن برای همسایگان قدیمی و دوستان گرمابه و گلستان به دوش بکشند، و نیز با در نظر گرفتن این که در کشور های تازه به فقر خود پی بردۀ شمال ایران، توده هایی از نوازندگان محروم چشم آبی و بلوند بی کار افتاده اند، و باز با توجه به این که این عزیزان به دلایل اکونو دیپلما فیزولوژیک بهتر از نمونه های مشابه مو مشکی و ایرانی هستند، و نیز با اطمینان از رفتن مردم به هر کنسرتی که در انبار بزرگ کشور برگزار می گردد، و البته با توجه به این که موسسه فرهنگی هنری "فرهنگ و آهنگ" قصد دارد کنسرت های بعدی خود را در انبارها و سوله های شهر صنعتی هشتگرد با گنجایش به سبک کیسه سیمان ِ بیش از 30 هزار نفر برگزار کند، و نیز با عنایت به این که هر گروه و ارکستری که آثار استاد خوش مرام علیزاده را بنوازد ایشان راضی و خوشنودند، و با در نظر آوردن این که وجه رایج انجمن موسیقی قبل از ریال، یورو و دلار است. به پرسش ها پاسخ دهید:
1- در جامعه موسیقی چه خبر است؟
الف) همان خبری که نبود
ب) همان خبری که قبلا بود اما کمی علنی تر
ج) هر کس به شیوه خود مشغول استفاده بهینه از مردم است
د) تمام موارد
2- چرا در کنسرت های موسسه فرهنگ و آهنگ جمعیت حرف اول را می زند؟
الف) چون در همه جای دنیا کیفیت موسیقی به کمیت شنونده ربط دارد
ب) می خواهد آن 7.500.000 نفر فرهیخته را در یک مکان انبار کند
ج) می خواهد ترس اساتید از جمعیت بریزد و در آینده راحت تر بتوانند کنسرت بدهند
د) می خواهد خودشان و استادان هر دو با هم کامل شوند
3- چرا استاد نظرلی اشتوکهاوزن به قرارداد عمل نکردند؟
الف) خفه! عمل کردند
ب) عزیزم کردند اما به سبک خودشان، که بیش از 90 درصد مردم آن را می فهمند
ج) چون فکر می کنند بیش از 90 درصد مردم نمی فهمند
د) چون قرارداد خودشان بود و به کسی مربوط نیست
4- اگر استاد درویشی برای این موسیقی از فرهنگ معاصر پول گرفته اند پس عایداتشان از کنسرت چه شده است؟
الف) به شما چه؟
ب) به فرهنگ معاصر و آقای موسایی و انجمن حمایت از اسکل شدگان تقدیم شد
ج) در اکراین صرف فعالیت های فرهنگی خاص می شود
د) صرف چاپ کتب معتبر کلفت می شود
5- علت فضولی روزنامه نگاران در خانه استاد نظرلی اشتوکهاوزن چیست؟
الف) برخورد خاکی و صادقانه استاد و باز بودن در خانه شان به روی همه
ب) قفل نداشتن کشوهای فلزی شان
ج) روزنامه نگار کارش فضولی است
د) درخواست استاد از روزنامه نگاران برای فضولی
6- برای آن که بتوان جزو 10 درصد ِ فهیم مخاطبان موسیقی استاد درویشی بود چه باید کرد؟
الف) ما نباید کاری بکنیم، بلکه استاد علیزاده باید آثارشان را در کنار آثار استاد درویشی اجرا کنند
ب) باید به آثار استاد علیزاده مدام گوش کرد
ج) زوری نمی توان جزو آن 10 درصد شد
د) صرفا باید به کنسرت هایشان رفت، خود به خود جزو آن 10 درصد می شویم
7- آیا بین داستان لباس نامریی آن حاکم و آثار استاد درویشی رابطه ای می بینید؟
الف) بله، رابطه این همانی
ب) خیر، رابطه چیز خوبی نیست، به خصوص اگر لباس نامریی باشد
ج) بین داستان خیر اما بین خود لباس و استادی استاد بله
د) بین داستان خیر اما بین حاکم و استاد بله
8- از بین ترکیبات زیر کدام یک برای استاد علیزاده درست تر است؟
الف) بیمه شخص ثالث
ب) سالن پر کن ِ فرهنگ و آهنگ
ج) بیمه حوادث غیر مترقبه
د) بیمه سالن و انبار
9- اگر شما آهنگ ساز باشید و 20 اثر مهم داشته باشید برای کنسرت کدام را انتخاب می کنید؟
الف) آن را که در هر عزایی پخش می شود و همۀ ارکستر ها ده ها بار اجرایش کرده اند
ب) آن را که تا به حال نساخته ام
ج) هر کدام را استاد درویشی بخواهد
د) هر کدام را که تمرین کمتر بخواهد
10- مسئولیت کیفیت این کنسرت با کیست؟
الف) با مردمی که نمی فهمند اما کنسرت می روند
ب) با مردمی که می فهمند اما کنسرت نمی روند
ج) با هر کس باشد، با استادان نیست
د) با ارکستر سمفونیک تهران
11- برای آن که انجمن موسیقی ایران و موسسه فرهنگ و آهنگ برای نوازندگی دعوتتان کند چه ویژگی هایی لازم است؟
الف) تناسب اندام، موی بلوند، چشم آبی، زبان مادری غیر فارسی (ترجیحا روسی)
ب) تمایل به انواع زَنِش از جمله ترکمن و ترکمان، و انواع کُنِش همانند عصیان و غثیان
ج) بی تفاوتی نسبت به کیفیت اجرا
د) دست ما نیست، خودش کار خودش را می کند
12- اگر شما جزو آن 90 درصد باشید بلیط کنسرت بعدی در شهر صنعتی هشتگرد را از کی ابتیاع می کنید؟
الف) همین فردا
ب) من قبلا خریده ام
ج) هر وقت شما بگویید
د) من صبر می کنم تا در بازار آزاد بخرم.
13- به عنوان یکی از آن 10 درصد ِ فهیم شعارتان در کنسرت اساتید چیست؟
الف) شجریان دوسِت داریم
ب) من فرهیخته هستم و شعار نمی دهم فقط سوت می زنم
ج) درویشی درویشی، موسایی رُ بی خیال
د) من دارم ساندویچ می خورم و دهنم بد جوری بند است
14- آیا مطلب را درک کردید؟
الف) من جزو آن 90 درصد هستم و کلا درک نمی کنم
ب) با اجازه بزرگترها: بله
ج) من فقط کنسرت می روم و این مطالب به من مربوط نیست
د) من دارم می روم اکراین قرارداد ببندم الان وقت درک کردن ندارم.
شنبه چهاردهم دی 1387
مرغ سحر ...، بی خیال!
آخرِ کنسرته، ممل خوابه، فِری منگ و گیج
از سرِ شب آمدهایم حالا شده نصف شب
مرگ ِ خودم رفت ز این ناله اثر، بیخیال
گفتی برو بوفه بخر چیپسی و نوشابه ای
سعی به جایی نرسد، گمان مبر، بی خیال
بوفه بُوَد حصن حصینی نتوانش گشود
گرچه هجوم آوری با گرز و سپر، بی خیال
تشنهلبم، گرسنهام، خسته ام، افسرده ام
مُردم از این درد سر و درد کمر، بیخیال
مسئول صوت و میکرو هم بنده خدا خسته شد
گمون کنم رفته لالا یا به ددر، بیخیال
تا که مناسب شود اشعار تو ترسم شبی
طول کشد تا سحر آوازِ شجر، بیخیال
بَسه که شورش در اومد، ضایه شدن جملگی
آمرتضی، آممتقی، آبجی قمر، بیخیال
بابا دیگه حال سیاسی که نداره کارِت
این بازیا بی مزه شد ز هر نظر، بیخیال
سه شنبه دهم دی 1387
سخنگوی چادر موسیقی قبیلۀ آپاچی
استاد داریوش پیرنیاکان در جمع صمیمی هیأت مدیرۀ چادر موسیقی قبیلۀ آپاچی.
همانطور که در عکس ملاحظه می کنید وی به عنوان دبیر و سخنگو در بین آنان از جایگاه ویژه ای برخوردار است. گفتنی است نام سرخپوستی ایشان در این جمع "چرخیده با باد" بود که اشاره به موضع گیریهای عمیقا غیر شخصی ایشان در آن هیأت دارد.

جمعه ششم دی 1387
نیازمندیهای موسیقی دهلچی
به چند پیک موتوری با هوندا 125 و ضامن معتبر،
مسلط به کیوکوشین و کونگ فو توآ، ترجیحاً دان 4 به بالا،
با خال کوبی، جای چاقو و گواهی سوء پیشینه،
فاقد چاک ِ دهن، با مهارت بالا در فحش های خانوادگی،
جهت ارسال نامه های فرهنگی هنری نیازمندیم
بهمن رجبی
------------
به تعدادی تارزن ماهر برای نواختن عود،
کاسه، کوزه، دهلک، زنبورک، خیلی بم تار،
شورانگیز، مهرانگیز، دست افشانی، پایکوبی،
هم خوانی و هم نخوانی جهت پر کردن صحنه کنسرت در اسرع وقت نیازمندیم
حسین علیزاده
------------
به 250 چغندر، جهت ِ خرید بلیط صدمین تکرار کنسرت
"نقش تکرار در موسیقی ایران" نیازمندیم
موسسه فرهنگی هنری سروستاه، با مدیریت مجید کیانی
------------
به 60 تا 70 نوازندۀ درجه هشت ِ سازهای ایرانی،
برای اجرای بیستمین قطعه Meta-x به نام سمفونی جاروبرقی نیازمندیم
مرکز موسیقی تهران به مدیریت علیرضا مشایخی
------------
به چند دختر جوان برای تعویض پوشک بچه،
گرفتن آروغ، تهیه قنداغ و سرو شربت گریپ میکسچر نیازمندیم
ارکستر سمفونیک پارس به مدیریت ناصر نظر
------------
به 7 آدم بی کار ِ عشق ِ جلسۀ بی مسئولیت، برای سورچرانی های هنری نیازمندیم
بدون جای خواب
خیابان فاطمی- نبش جمال زاده – خانه موسیقی- هیات مدیره
------------
به چند خبرنگار برای مصاحبه با تنها خوانندۀ روشنفکر موسیقی ایران عاجزانه نیازمندم
صدیق تعریف
------------
به چند جوان سیه چردۀ بوشهری،
مسلط به رقص بندری جهت آموزش رقص به رهبر ارکستر نیازمندیم
مجید انتظامی
------------
دعوت به همکاری
به چند استاد ِ دلسوز ِ با سواد ِ به فکر ِ موسیقی،
به دور از عقده های شخصی و تاریخی،
مسلط به نفس اماره، با اعصاب پولادین جداً نیازمندیم
شورای هم یاری دانشکده های موسیقی سراسر کشور
دوشنبه دوم دی 1387
روزنامۀ خاطرات میرزا حبیب تارزن 1
چهارشنبه 6 – ماهبانو دلمه برگ مو طبخ (در اصل: تبخ) کرده آورد. تناول نمودیم. مزه داشت.
پنجشنبه 7 – رجبعلی آمد. زیاده از هفت سال است شاگرد ماست، طبعی ندارد. به هزار غمزه (در اصل: قمضه) حرف آن تار یحیی را پیش کشید که چهار سال پیش به ما عاریت داده بود. چهار سال هم نشده است. شاگردها حرمت استاد نگه نمیدارند. گفتیم یک تار یحیی دادهای به تقلا افتادهای. ما که یحیی ندیده نیستیم. تازه معلوم و محقق شده است که چوب و کاسه، صنعت یحیی هم که باشد، توفیری با جعبه انگور ندارد. اصل پوست است. یک تخته پوست اعلا میدهیم جبران شود. باز پیچوتاب خورد که این چه فرمایش است، قابل شما را ندارد. پدرسوخته حاشا کرد. بد روزگاری شده است.
جمعه 8 – امشب منزل ما میهمانی بود. میرزا جعفر کمانچهکش و آقا محمدعلی سنتورزن و عباسعلی ضربگیر آمدند. مجلس انسی بود. رجبعلی هم آمد، خدمت میکرد. میخواست کدورت دیروز را مرتفع سازد. الحق از عهده (در اصل: احده) بر آمد. زبیده بیگم هم که بیست و پنج سال است شاگرد ماست مرغ و مسما طبخ (در اصل: تبخ) کرده فرستاد. حلویات را حسنعلی و میوهجات را قربانعلی مهیا نمودند. این قربانعلی نه ذوقی در طرب دارد نه در ابتیاع میوهجات. عمر را هدر میدهد.
شنبه 9 – جعفرقلی باز سرکشی کرد. غرور دارد. شاگردهای دیگر را گمراه میکند. پنجهاش خوب است، اما بیجهت بالا و پایین میپرد. شنیدهایم در خلوت (در اصل: خلوط) خود را مافوق ما دانسته. گفتیم درسی به او بدهیم ادب شود. در آمدیم که این صنعت این طور نیست. کمالات میخواهد. باید زمین ادب بوسه داد. منیت نداشت. اعلا درجه هم ذوق و حذاقت (در اصل: هضاغط) داشته باشید، حرمت استاد نگه ندارید افاقه نمیکند. بدگویی کنید باطل است. اخلاق میخواهد. شکستن نفس میخواهد. بخیل باشید صنعت را تباه کردهاید.
یکشنبه 10 – امروز ابراهیم از شاگردانمان در آمد که آقا میرزا جوادِ تارزن در سالن گراند هتل قنسرت داده جمعیتی آمده است از خوانین و خواتین. زیاد تحسین کردهاند کارش بالا گرفته است. گفتیم شکر خورده است. مردکة پدرسوخته ساز زدن کجا میداند. آن مختصر هم که میداند از ما دارد. ما نبودیم لوطی میشد، عنتر میرقصاند. بیست سال پیش که از اشنویه آمد مُفش تا زیر چانهاش بود. حالا برای ما قنسرت میدهد. یک مضراب به عافیت نمیزند. فهم معانی نکرده است. حسنعلی در آمد که ما هم عرض کردیم. لکن جمعیت جهول است، فریب میخورد. شاگردها متفقاً تصدیق نمودند. منتها درجه رضایت حاصل شد.
دوشنبه 11 – حسنعلی ترانسقریپسیونها را آورد. کامل کرده بود. مقرر شد اسماعیل که دستی به قلم دارد دیباچهای مرقوم کند، شرح احوالات ما را بیاورد تا درس زندگانی باشد جهت اخلاف. قربانعلی هم که سر و زبان دار است مقرر شد با چاپچیباشی مذاکره نماید حقوق ما محفوظ شود. گفتیم بر روی جلد مرقوم کنند «به کوشش حسنعلی» تا هم مأجور (در اصل: معجور) شود و هم مباهی. فضلالله را هم که مهندس است و سی و پنج سال است شاگردی ما میکند مأمور نمودیم در ماشین قامپیوتر جهت ما سایت (در اصل: صاید) بزند. میگویند خوب است، فایده دارد. این هم از کارهای فکلیهاست. فخرالسادات اشکنه طبخ (در اصل: تبخ) کرد، بالاتفاق صرف نمودیم.
سهشنبه 12 – امروز رمضان سراسیمه آمد که در ماشین قامپیوتر کسی آمده «دهلچی» نام، علیه ما هرزگی و تفتین میکند. قدری از آن قرائت کرد. بهقدری خُلقمان تنگ شد که مافوق نداشت. گفتیم این سایت (در اصل: صاید) را همان میرزا جواد ملعون زده. گفتند سایت (در اصل: صاید) نیست، «ابلاغ» است، «وبلاغ» است، چه و چه. گفتیم هر کوفتی هست، گه زیادی خورده. حکماَ میبایست تأدیب شود. گفتند دستمان نمیرسد. بالخفیه ابلاغ میکند. چه میدانیم. ما که از این فقره مطلقاً فهم نمیکنیم.
به کوشش حسنعلی فشارکی

