شنبه سی ام آذر 1387
دکتر دهلچی: "سندروم کامپلیفلکس طلایی"
نام علمی بیماری: Golden Compliflex Syndrom، نام اختصاری: "GCS"، ترجمۀ پزشکی رایج: سندروم کامپلیفلکس طلایی
علایم: تهوّع از دیدن قیافه خودتان در آینه (هفته های اول)، تهوع از همه چیز (هفته های آخر)، فکر گیجه، سردرگمی پایان ناپذیر، فراموشی دانسته ها، تمایل به پوچی و انزوا، انواع بی میلی ها، احساس گناه شدید، خود آزاری، فراموشی دست چپ و راست، تیک عصبی
شرح، راهنمایی و درمان: هنرجوی عزیز چنانچه در هفته های اول به هر یک از علایم ذکر شدۀ بیماری حتی به صورت خفیف برخورد کردید، باید از ادامۀ رفتن به کلاس جدا ٌ خودداری کنید. ولی چنانچه هیجان یادگیری و جذابیت های استاد اجازۀ این کار را به شما نداد، سعی کنید ضمن اینکه پیشتر، آگاهی های لازم را کسب می کنید از درمان به موقع استفاده کنید. همیشه پیشگیری بهتر از درمان است. فراموش نکنید این سندرم ِ منعطف و پیچیده (Complicated & Flexible: Compliflex)، بسیار هوشمند و پویاست.
چنانچه به هر دلیلی در طول مدت کلاس یا ارتباط با استاد دچار فکرگیجۀ شبانه روزی و یا حالت سردرگمی هستید باید به شما بگویم که همین الان شما در یکی از گلدِن لوپ ها یا همان حلقه های بی پایان سندروم طلایی (GCS) گرفتار شدید. برای مقابله، این موضوع را فراموش نکنید که نظریات بسیار جدی و کارهای بسیار باارزش و ایده های فوق العاده ای که در هر جلسۀ کلاس توسط استاد مطرح می شود، تقریبا تا پایان همان جلسه یا نهایتا ابتدای جلسۀ بعد، تمام جدیت و اهمیت و ارزش خود را از دست خواهند داد و حتی به زیر وضعیت صفر نزول می کنند! بنابراین ذوق زده نشوید و ذهنتان را به هیچ وجه درگیر آن ها نکنید. هیچ خبری نیست. تنها استاد را راحت بگذارید تا خودشان نتایج لازمه را حاصل کرده، بی خیال موضوع بشوند. پیشنهاد می کنم برای دوری از هر گونه احتمال ابتلا به این سندرم، در حین طرح نظریات از سوی استاد در حالی که قیافۀ متعجب به خود گرفته، چشمها را گشاد کرده اید و در تأیید استاد دایما به بالا و پایین و چپّ و راست سر تکان می دهید؛ در ذهن خود این جمله را بی وقفه تکرار کنید: "شیش سیخ کباب، سیخی شیش هزار".
علایم حادتر نظیر فراموشی آموخته ها و تمایل به پوچی و انواع بی میلی ها همراه با احساس گناه و تقصیر شدید، معمولا در هفته های 6 تا 8 کلاس بروز می کنند. راه حل درمان و آگاهی از علت این علایم آن است که شما -هنرجوی عزیز- نباید فکر کنید که تنها راه و دلیل ایجاد فاصله بین شما و استاد، همیشه بالا بودن، بالا بردن یا بالا رفتن استاد است بلکه راه معمول و مرسوم در این سندروم برای ایجاد این فاصله ی حیاتی از سوی استاد؛ پایین بردن شماست!
GCS معمولا ٌ ظرف 6 تا 8 هفته می تواند یک نوازندۀ قدرتمند و دست به ساز را تبدیل به کرم خاکی کند و این تأثیر با توانایی هنرجو رابطه ی همسوی تصاعدی دارد. در بعضی موارد حاد، به عنوان مثال چنانچه قربانی خیلی مخ یا نابغه و استثنایی باشد و یا استقلال رأی و نظر قابل توجهی داشته باشد، ظرف مدت تنها 1 تا 2 هفته ترتیبش داده می شود. توجه داشته باشید عوارض و اثراتی که این سندروم بر جسم و روح بیمار در این مورد خاص می گذارد (مانند تیک های عصبی و میل به خود آزاری) گاه تا پایان عمر همراه فرد مبتلا خواهد بود.
شما هنرجوی عزیز با دانستن این مطلب باید حواستان بسیار جمع باشد تا بتوانید به موقع از مسیر سقوط های پله پله ای که برایتان چیده شده فرار کنید. باید گفت پادزهر GCS از گنادوتروپ ها ترشح می شود که در شرایط فعلی، خیلی بعید به نظر می رسد که هنرجویان موسیقی بتوانند این غدد را تحریک و وادار به فعالیت کنند. بنابراین تنها به Case reportهای گزارش شدۀ زیر به همراه درمان های پیشنهادی اکتفا می کنیم:
- چنانچه در ابتدای جلسه کلاس مشاهده کردید که استاد بیش از 4 دقیقه و 30 ثانیه در حالت سکوت و تفکر، لبها را بر هم می فشارد و بدون گردش گردن تنها با حرکت چشم، تک تک شاگردان را وارسی می کند، بهتر است بلافاصله به هر بهانه ای شده مانند دل پیچۀ ناگهانی، درد سنگ کلیه و... به سریعترین روش ممکن از محل حادثه بگریزید.
- چنانچه استاد در حال تنزیل شخصیت و نابود کردن نفر دیگری است اما گه گاه به شما خیره می شود، ناگهان فریاد بزنید و غش کنید و تا روی تخت آمبولانس نخوابیدید و حرکت نکردید به هوش نیایید.
- چنانچه استاد یک جلسه با شما با نهایت مهربانی و دوستی رفتار کرد و بین همگان با شما گرم گرفت و شوخی کرد و خصوصا اگر هر چه شما نواختید را به رخ دیگران کشید و در کل خیلی حال داد، حتما و بدون ذرّه ای تردید چند جلسۀ آینده از کلاس غیبت کنید حتی بسته به شرایط کلا هم می توانید دیگر کلاس را فراموش کنید.
- چنانچه در جلسه ای، استاد حرفی را با شما نیمه تمام گذاشت؛ تا جلسۀ بعد گم و گور شوید. موبایلتان را خاموش کنید، ایمیلهایتان را چک نکنید و نزدیک هیچ تلفنی هم نشوید حتی تلفن های عمومی.
- به جز نام خود استاد سعی کنید نام هیچ کسی را در حضور او به زبان نیاورید. چنان رفتار و گفتاری داشته باشید که وی کمترین بویی از علایق شما نبرد. او برای سرکوفت شما نیاز به شناخت شما دارد. شما هم می توانید با حرف ها و رفتار متناقض خود مسیر شناخت او را منحرف کنید اما البته در کل این روش مدت زیادی دوام نمی آورد.
- هر بار که استاد را ملاقات می کنید باید بدانید از تمام روابط گذشته، این تنها نقطه ضعف ها و اشتباهات احتمالی شماست که در حافظه ایشان باقی مانده است پس روی هیچ چیز مثبتی حساب نکنید و پیش از هر جلسۀ کلاس با خود مرور کنید که: "امروز حتما روز بدتری است".
نتیجتا، هنرجویان گرامی ِ استاد و بیماران عزیز ما فراموش نکنند که بیمار سندروم طلایی (GCS) بیش از هر چیز نیازمند باز یافتن قوای تحلیل رفته ی خود اعم از اعتماد به نفس، توانایی، باورها و دانسته ها و آموخته هایش پیش از ابتلا به بیماری می باشد و کلا ٌ یک ریکاوری ِ هنری تجویز می شود. اطرافیان بیمار می توانند نقش بسیار به سزایی در بازگشت سلامت وی داشته باشند. مادر بیمار می تواند هر شب بر بالین وی قصه ای بگوید که او در نقش قهرمان آن باشد. پارتنر یا پارتنرها (این جا هم پارتنرها مؤثرتر است) باید بی وقفه در حد اولیس بیمار را ستایش و بزرگ کنند. دوستان هنرمند نیز می توانند به روش بازنده-بازنده یا برنده-برنده با ایجاد طرح های ذهنی کاریکاتوری از خاطرات استاد (که خیلی هم سخت نیست)، مرهمی باشند بر درد های بیمار. نیز دستورات زیر تجویز می گردد:
- یک دوره دوری از موسیقی کلا ٌ
- سفر به جاهای ناشناخته و جدید
- یک دوره انجام بازی های کامپیوتری خفن
- تمرین هدف گیری با دارت (به هیچ وجه عکس استاد را روی سیبل نچسبانید)
- کتک کاری به مدت دلخواه با کیسه بُکس
- چندین بار در روز فریاد کشیدن با تمام قوا از تهِ دل در تنهایی (مکان های طبیعی مانند کوه، صحرا و جنگل خیلی بهتر است.)
- قدم زدن عصرانه در پاساژهای معروف
- رفتن به باغ وحش، سیرک، شهر بازی
- بازدید از خانه های بهزیستی و آسایشگاه ها
- تغییر دکوراسیون منزل و اتاق کار
- نام نویسی در کلاس رقص
- یافتن دوستان تازه
- آغاز یک زندگی جدید
- انتخاب یک استاد دیگر و طبیعتا تجربۀ یک بیماری دیگر
تا ویزیت بعد که با یک استاد و یک بیماری جدید آشنا می شویم، بدرود.
دکتر دهلچی
راهنما و مشاور پزشکی بالینی
فوق تخصص بیماریهای شایع و واگیر دار شاگردان و استادان موسیقی
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
چهل سال بعد در چنین روزی 1
- داوران جشنوارۀ سیب زمینی برتر انتخاب شدند. به گزارش خبربذاری دهلچی، استادان داریوش پیرنیاکان، داوود گنجه ای، حمیدرضا نوربخش و محمد سریر به عنوان داوران جشنوارۀ فرهنگی هنری ورزشی دانشجویی سیب زمینی برتر از سوی وزارت راهنمایی ِ فرهنگی انتخاب شدند. معاون جشنواره های فرهنگی هنری آبکی با اعلام این خبر گفت: "از آن جا که این عزیزان با تجربه ترین داوران موجود کرۀ زمین بودند، ستاد جشنواره علی رغم شرایط نا مساعد جسمانی اینان بر آن شد که برای انتخاب سیب زمینی برتر از این عزیزان کمک بگیرد" وی خاطر نشان کرد: "ما از تمام امکانات پزشکی مورد نیاز برای حفظ حداقل هوشیاری استادان در خلال جشنواره استفاده خواهیم کرد". لازم به ذکر است که این استادان در 60 سال گذشته داوری بسیاری از مسابقات و جشنواره ها را بر عهده داشته اند که از آن میان می توان به موارد زیر اشاره کرد: جشنوارۀ موسیقی، بهار، آب دوغ خیار- جشنوارۀ دوسالانه ی ساز و آواز در دستشویی، دِربی بزرگ پرسپولیس و استقلال در استادیوم چند هزار نفری آزادی (در این مسابقه حمید رضا نوربخش داور وسط، داریوش پیرنیاکان و داوود گنجه ای کمک ها و محمد سریر داور چهارم بودند)، جشنوارۀ نقش ماساژ فرهنگی در خوابیدن ورم هنری پا، جشنوارۀ نقش آتشفشان و دایناسور در آوا های به جا مانده از قبیلۀ واحدۀ پس پریروز تاریخ، کنگرۀ بین المللی معنا و مفهوم غنا در آثار عارف شوریده "مفلس کشک الکی" معروف به شیخ ِ لمبر (وفات قرن 11 هـ ق)، و صدها جشنوارۀ دیگر.
- صدمین سال تولد ایرج نعیمایی به همت بنیاد حفظ آثار و ارزشهای بیخودی با همکاری فرهنگستان هنر، وزارت راهنمایی ِ فرهنگی، کمیتۀ معاضدت به بینوایان، اتحادیۀ انحصاری صنف وارد کنندگان چمن مصنوعی، انجمن مشاوران همیشگی، خانۀ موسیقی، اتحادیۀ مداحان و اشک آوران، انجمن خوشنویسی ایران، سازمان منطقه ای اکو، اتحادیۀ صنفی چلوکبابی های ایران، اتحادیۀ پرورش دهندگان مرغ و جوجه، بنیاد هنری فرهنگی نذری پزان، انجمن خوشنویسان مصر، سازمان کشف و عرضه شخصیت های غلط برای همایش های بیخود، و ... برگزار می گردد. لازم به یادآوری است که نعیمایی یکی از بزرگان عرصۀ برگزاری جشنواره های بی در و پیکر در قرن اخیر بوده است. از وی بیش از صد مقاله و کتاب در این باب به یادگار مانده که از آن میان می توان به این آثار اشاره کرد: "ناهار جشنواره چه باشد؟ : نگاهی انتقادی بر محصولات رستوران های کشور"، "سمینار یا سمّی ناهار؟: نگرشی بر مسمومیت غذایی ناشی از پذیرایی در جشنواره ها و سمینارها"، "جوجه کباب را بهتر بشناسیم"، "جوجه و موسیقی: بررسی پدیدار شناسانانه جوجه کباب و موسیقی"، "صد توصیه برای همیشگی شدن مشاوران فرهنگی و دبیران جشنواره ها"،"چگونه همه جا باشیم"، "جوجه کباب یا اکبر جوجه: کدام؟ چرا؟"، و ...
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387
درسی از تاریخ (ویژۀ شیدایی ها)
کمی بیشتر از صد سال پیش درویش خان با شازده شعاع السطنه قراردادی امضا کرد که چند ماده از آن را ذیلا ً می خوانید:
- درویش باید هر زمان از شبانه روز و در هر مکانی که شازده اراده کردند به سرعت همراه تارش در محل حاضر شود. اگر حاضر نشود به جز آن که صد تازیانه می خورد می دهیم تارش را به ما تحتش فرو کنند و کارهای دیگری هم به میل آن وقت خودمان شاید کردیم.
- درویش باید هر روز تمرین کند که در مجالس از نوازندگان دیگر شاهزادگان کم نیاورد. اگر کم بیاورد چوب و فلک میشود و کل ردیفهای میرزاها را روزی پانصد بار از درآمد تا رنگها در حضور نسقچی باشی ما باید مشق کند.
- درویش باید فقط و فقط برای شازده و در حضور او و با اشاره ایشان ساز بزند و حواسش شش دانگ جمع باشد که تا شاهزاده اشاره فرمودند قطع کند یا باز بنوازد یا مطلبی را تکرار کند یا نوانس بدهد یا تندتر کند. اگر هم میخواهد جای دیگری ساز بزند باید چادر سرش کند و اسمش را هم بگذارد عم قزی. چنانچه خبر مشکوکی برسد میدهیم تا جا دارد مهترها کتکش بزنند و انگشتانش را هم شاید دادیم ببرند پدر سوخته را.
- درویش نباید با هیچ کس از شازده و عرایض ملوکانه و احیاناً مقاصد و اهداف والایشان که در مجالس خصوصی می شنود حرفی بزند. اصلاً او نباید با کسی حرف بزند. اگر خاک بر سر از این امر تخطی کند همۀ آن کارهایی که قبلاً گفتیم را با او خواهیم کرد و بیرونش میکنیم و تازه بعدش هم هر وقت یادمان بیاید پشت سرش بد و بیراه می گوییم.
- درویش هر ماه پنجاه اشرفی مزد می گیرد. و هر روز هم از آشپزخانه ملوکانه یک سینی برای نهار و یک خوان چه برای شام برای او فرستاده شود. معلوم است که در هر بزمی که سازش مقبول طبع واقع شود صله می گیرد که مال خودش است اما پول شام و نهار را باید بدهد.
تبصره: صله و پاداش شاهزاده اگر زیادتر از حد معمول (بیشتر از دو اشرفی) بود در واقع از روی صوابدید و برای رو کم کنی مهمانان و شاهزادگان است و درویش نباید به آن دل خوش کند بلکه باید فردا صبح اول وقت آن را بی کم و کاست تحویل خزانه دار ما دهد. البته اجازه دارد که تا آن موقع هر چند بار که دلش خواست اشرفی ها را بشمارد. به شرط آن که از تمرین تار غافل نشود.
درویش خان اول فکر کرد که قرارداد خوبی است بالاخره پنجاه اشرفی تو این دوره زمونه از هیچی که بهتر است تازه شازده کم آدمی هم که نیست کلی اعتبار است. مردم میبینند که هر روز درشکه می فرستند دنبالم هر روز غذای شاهانه می فرستند. اونها که نمیفهمند که پول اینها را خودم میدهم حالا تازه مگر پول شام و ناهار چه قدر میشود به جایش مردم چه خیالها که نمیکنند. خلاصه که ما همین تارمان را میزنیم و معروف میشویم و کارمان بالا خواهد گرفت شاید هم اصلاً شاه ما را خواست. مگر باربد و نکیسا چه می کردند. چه راهی دیگر هست که اسم آدم برود تو تاریخ و ... و خلاصه قرارداد را پذیرفت. اما چند صباحی که گذشت درویش فهمید که چه غلطی کرده اما مگر میشد از دست آدمی مثل شعاع السلطنه فرار کرد.
درویش خیلی فکر کرد و بالاخره راه را یافت. او به سفارت انگلستان پناهنده شد و انگلیسیهای هنر دوست و هنر فهم پا در میانی کردند. نه فقط زور شعاع السلطنه که زور شاه هم به سفارت انگلستان نمیرسید و به این ترتیب انگلیسیها درویش خان ما را از زیر یوغی که البته خودش رفته بود زیرش آزاد کردند.
خوشبختانه پس از انقلاب مشروطه، موسیقیدانها هم آزاد شدند و کسانی مثل عارف و خود درویش و بعدها قمر و دیگران خوشحال از وضع جدید، موسیقی را برای مردم خواندند و کنسرت دادند و دیگر مجبور نبودند برده و غلام کسی باشند و تا امروز هم موسیقیدانها خیلی آزادند و خیلی می فهمند و بعید است دیگر مرتکب آن اشتباهات بشوند.
اما اگر خدای نکرده کسی در این روزگار هم دچار وضع اسفناک درویش خان شد و مثلا ً با اوس ممرزا خان لطفی قرارداد مشابهی امضا کرد و بعدش به غلط کردن افتاد عرض کنم که آدرس سفارت انگلستان همان نشانی است که درویش هم به آنجا مراجعه کرد. فقط به این نکته توجه کند که انگلیسی ها دیگر خیلی هم هنر دوست و هنر فهم نیستند حداقل نه بیشتر از استاد لطفی خودمان.
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387
من آمده ام، وای وای
به گزارش خبربذار دهلچی، وی طبق روال همیشگی آنقدر موضوعات مهـم مطـرح کـــرد، آنقــدر موضوعــات مهـــــم مطـــــــــــرح کــــــــــــــــــرد، آنقــــــــــــــــدر موضوعــــــــــــــــــات مهـــــــــــــــم مطــــــــــــــــــــــــرح کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد؛ که خبربذاران چاره ای جز این نداشتند که کلا بی خیال ِ انعکاس این همه حرف بی سر و ته ِ مهم شوند. وی در مقاله خود که می توان از آن به عنوان یکی از شاهکارهای تاریخ نگاری بشر از عصر پارینه سنگی به بعد یاد کرد در هر سطر حدود 50 سال تاریخ را از هر نظر به روش خرابات خوانی بررسی کرد.
استاد در سخن خوانی خود که در فضایی آکنده از سمّیمیت و دلکنده از عقلانیت ایراد می شد با اشاره به اهمیت دستیابی به انرژی هسته ای به عنوان یک تحول اجتماعی و نقش به سزای آن در شکل گیری جریان های موسیقایی، و نیز با دِوِلُپمان (بسط و گسترش) ِ تم ِ رابطۀ روحانی و معنوی استاد - شاگردی به شکل لیف کشیدن و شستشوی استاد در وان آب گرم، بار دیگر جریان ساز شدند و حماسه آفریدند.
استاد در راستای تحلیل "رابطۀ موسیقی و تحولات اجتماعی" اصلا توضیح ندادند که چرا و چه شد که به جای اجرای (فرضاً) چاوش 246 و چاوش 248 با همان گروه شیدای واقعی، بایست چاوش 6 و 8 را پس از سی سال با جمعی از جوانان که به قول خودشان شاید آن روزها هنوز به دنیا هم نیامده بودند؛ بازسازی کنند! آن هم با تحمل مرارت و سختی که فرموده اند برایشان داشته است!(منبع: دفترچه راهنمای بیست و چهارمین جشنوارۀ موسیقی فجر، ص 5، پاراگراف 2، خط 5) البته جمعی از دوستداران استاد و اهالی موسیقی نیز برای همدردی با ایشان اعلام کردند که: "جناب استاد لطفی، واقعۀ سختی که بر شما رفت همۀ ما را متأثر نمود، برای ما نیز خیلی سخت بود ، خیلی، و لطفا ما را نیز در غم خود شریک بدانید". دهلچی نیز امیدوارست دست کم مبلغ قرارداد آن قدر باشد که بتواند تا حدی موجبات تسلای خاطر این استاد داغ دیده و بازماندگان این حادثۀ تأسفبار را فراهم آورد.
استاد همچنین در ادامۀ تحلیل "رابطۀ موسیقی و تحولات اجتماعی" با پراندن ِ کلمۀ بالابان، به شکلی ناگهانی به داستان فراموش نشدنی "نو بانگ کهن" و اختلافات حرفه ای و نیمه حرفه ایِ آقایان خسرو سلطانی و حسین علیزاده، مدولاسیون کردند و در اوج دراماتیک خطابه وحدتیه، پرسش سوزناکی طرح نمودند: "چه معنی دارد یک موزیسین بگوید من در جشنوارۀ فیلم فجر شرکت می کنم و چند دوره جایزه آن را می گیرم ولی در جشنوارۀ موسیقی فجر نه؟" و خلاصه خیلی پاچه تو پاچه شد جوری که دهلچی هم قاطی کرد!(حالا بماند...)
گزارش ها حاکی از آن است که همچنین استاد با یادآوری جا به جای این نکته که هر ناکجا و کجایی که رفته اند اثر مثبت گذاشته اند و جریان های مثبتی به راه افتاده، افزودند که این بار نیز خیل عظیم موسیقیدانان ِ آویزان که فقط نشسته اند یکی از راه برسد تا دنبالش راه بیفتند، طبق عادت معمول نتوانستند جلوی خود را بگیرند و به یک بارگی به حرکات پیش بینی نشده ای دست زده و موسیقی را با اردنگی به فصل تازه ای هُل دادند (البته اگر بازسازی گروه شیدای سی سال پیش را فصل تازه بنامیم و البته اگر موسیقی ایران را در استاد خلاصه کنیم و البته اگر ...).
برای آگاهی خوانندگان محترم به برخی از جریان های دیگری هم که استاد راه انداخته اند در ذیل اشاره می شود:
- جنبش معنوی - صمیمی شاگردان ِ کیسه کش استاد، در حمایت از استادانی که به نکات بهداشتی توجه نمی کنند اما علاقمند به رابطه معنوی هستند
- جمعیت دفاع از ارزش های بیست سال ترک وطن استاد، به هدف سپاسگزاری از همسویی استاد لطفی با جریان های اجتماعی داخل ایران حتی بیشتر از استادان در کشور مانده
- مجمع دوستداران "استاد در حمام"، به هدف ترویج و تحکیم فرهنگ عرفانی استاد – شاگردی و کمک به شاگردان در رسیدن به قله های دریافت های معنوی
- انجمن "بچه مثبت های مقیم آمریکا و اروپا" که تحت تاثیر حضور مثبت استاد در ایالات متحده و اروپا و همسویی شان با تحولات اجتماعی آنجا شکل گرفته است
- مرکز فرهنگی – هنری – انرژی – اجتماعی ِ "موسیقی و هسته"، در حمایت از همه چیز
- جنبش "تاریخ نگاران کیلویی"، با هدف خلاصه سازی تاریخ در سه کلمۀ "قبلا، خودم، فردا"
- تکان ِ (همه اش که نمیشه بگیم جنبش) هنری – علمی ِ "من آمده ام وای وای"، در راستای تلاش برای مطرح کردن وقت و بی وقت استاد
همچنین در بخش پرسش و پاسخ نیز استاد غرق در عوالم به یادماندنی، با ذکر خاطره ای هوس انگیز از کسب تجربیات روحانی معنوی به همراه استاد دوامی در حمام های آب گرم میناب، که دهلچی را به یاد تجربیات اساتید موسیقی مانهاتان همچون استاد "مادونا"، استاد "بیانسی" و استاد کامل "پاریس هیلتون" انداخت، اشاره کردند که "چون استاد دوامی بیش از 40 کیلو وزن نداشتند شخصا ایشان را بغل کرده و به جهت شستشو در وان حمام گذاشتم". بیان این نکتۀ حساس آن هم ضمن بررسی "مسایل موسیقی و تحولات اجتماعی" از سوی استاد که طی آن خاطر نشان کردند که وزن مناسب حالشان برای در آغوش گرفتن و به حمام بردن، چهل کیلوگرم بیشتر نیست، فضایی مملو از دلهره و ناامیدی را در میان بسیاری از دوستداران استاد به وجود آورد به طوری که پیش از تشکیل جنبش اجتماعی ِ "لاغری و رژیم غذایی دوستداران استاد"، کانون تکان ِ هنری - علمی " من آمده ام وای وای" اعلام کرد که استاد به طور حتم شکسته نفسی فرمودند و ایشان توانایی بلند کردن تا هفتاد و پنج شش کیلو را دارند ؛ خیالتان راحت. (با گواهی تأیید از حسین رضازاده)
چهارشنبه بیستم آذر 1387
چهارگاه مثلثی استاد بیانی
این عضو بی بدیل یا به عبارت بهتر بی دلیل فرهنگستان هنر و مدرس بی دلیل تر ِ سابق گروه موسیقی دانشگاه تهران و خیلی جاهای دیگر، در حالیکه به نظر می رسید همچنان مانند همیشه برای ذکر منبع و مأخذ و یا دست کم چگونگی ربط این همه چیزهای بی ربط به هم، هیچ دلیلی نمی بیند؛ ادامه داد که: "موسیقی ذاتش بر صوت است ولی فراموش نکنیم که وجه نوری هم دارد و وقتی به گوش میرسد باعث می شود که وجه نوری در وجود بروز کند"!!! پس از بیان این گل واژه ها و در حالی که هر لحظه احتمال روییدن چندین چنار در اقصی نقاط سالن قوت بیشتری می گرفت وی به اعلام برنامه پرداخت و گفت که در قسمت آواز، شعری از حافظ و در قسمت تصنیف -البته با عرض پوزش از دو واژۀ آواز و تصنیف- شعری از سعدی خوانده خواهد شد که معلوم نشد گروه موسیقی اشتباه کرد و شعر تصنیف را در آواز و شعر آواز را در تصنیف اجرا کرد یا استاد در اعلان برنامه به اشتباه رفته بود؛ چون در کل خیلی هم فرقی نمی کرد!
در مورد موسیقی هم البته قراره دهلچی نقد موسیقی نکنه، فقط همین قدر بگم که همانطور که استاد فرموده بودند، وجه نوری موسیقی پس از این اجرای مربع مستطیلی ذوزنقه ای، به شدت در وجود بروز کرد! و حقیقتا باید گفت که موسیقی ِ اجرا شده بسیار ساده، واضح، شفاف و زوایای هندسیشم خدایی خیلی تیز بود و به یقین، آن طور که از چهرۀ بیشتر شنوندگان پس از اجرا آشکار بود؛ تأثیر مدّ نظر استاد را بدجوری گذاشته بود.
با اجازه از حضرت خیام:
"یک چند به کودکی به استاد شدیم"
استاد ِ دو صد کودک نوزاد شدیم
عمری ز شکم چرندیاتی گفتیم
وز گولی سامعان خود شاد شدیم
منبع: شاهدان عینی
یکشنبه هفدهم آذر 1387
اندر مزایای شاگردی اساتید موسیقی ما
حسین علیزاده:
- می تونین مطمئن باشین هرچی بنوازین رُ همه به حساب نوآوری و حسّتون می ذارن
- می تونین بفهمین کی دیگه وقتشه روی پاهای خودتون بایستین: درست همون موقع که استاد بهتون پیشنهاد می کنه که بعد از این همه سال، توی ترکیب جدید گروهش یه ساز ِ پرت بزنین مثل: کاسه، کوزه، جق جقه و ...
- می تونین هرجا تو نوازندگی کم آوردین با جنباندن سر و کله جبرانش کنین
- میتونین از لرزش مو به عنوان «ویبراتو» استفاده کنین
- اگه با چهار پنج تا هم کلاسی تون جمع بشین می تونین مطمئن باشین که «مؤسسه ماهور» سی دی شما رُ حتما منتشر می کنه
- از بسکه 7 ضربی و 5 ضربی میزنین ریتم های سالم از ذهن تون میره
- داد و بیدادتون قوی می شه
- بدون این که موسیقی هندی کار کرده باشین فضاشُ کاملا درک می کنین
- به این توهم می افتین که با یه سه تار می تونین شش تا دهل و دوازده تا تیمپانی و بیست و چهارتا کاسه بشقاب و چهل و هشت تا «تام تام» رُ حریف بشین، خودباوری تون بالا میزنه
محمدرضا درویشی:
- یاد می گیرین چطور از مسافرت های توریستی یک اعتبار علمی برای خودتون دست و پا کنین
- یاد می گیرین هر جا هر رانتی بود رُ تمام و کمال استفاده کنین اما همیشه هم با دولت قهر باشین
- فرصت انتشار تالیفات و مقالاتتون رُ پیدا می کنین، البته به نام استاد
- یاد می گیرین که برای مطرح شدن به هر چیزی از «شاه میرزا» گرفته تا «لیگِتی» البته در عین چشم داشتن به «عبدالقادر» و «شایگان» چنگ بزنین
- یه صفت خوب استاد بهتون منتقل میشه: با خوندن هر کتاب تازه ذوق زده می شین و همه جا حرفشُ می زنین (و البته طبیعتا به اسم خودتون)
- راجع به چیزایی که اصلا چیزی نمی دونین خوب حرف می زنین
- در کولاژ آثار و عقاید دیگران استاد می شین (اینقدر کیف داره!)
شریف لطفی:
- در امتحان ورودی دانشگاه هنر قبول می شین
- اگر به شاگردی تون ادامه داده باشین در امتحان ورودی فوق لیسانس موسیقی دانشگاه هنر نیز قبول می شین (این از این تبلیغات ِ سر ِ کاری نیست، واقعیت داره به خدا، فقط یه بار امتحان کنین)
- می فهمین که موسیقی دو جوره علمی و غیر علمی مثل خربزه که اونم دو جوره: گرمساری و مشهدی
- می فهمین که خربزه مشهدی جهانیه ولی خربزه گرمسار، گرمساریه، درست مثل موسیقی جهان که اروپاییه و موسیقی ما که ایرانیه
- یاد می گیرین هر جا اصطلاحی هست که میشه معادل فارسی شُ گفت از عبارت لاتینش که علمی تره استفاده کنین
- کلا خیلی علمی می شین
- یاد می گیرین چطور قیافه تونُ شبیه یکی از آهنگسازهای غربی مثل مالر، شوبرت، و ... بکنین، (در هم ذات پنداری تون با چیزهای علمی و جهانی ِ دنیا موثره)
- اگر رشته تون موسیقی ایرانی باشه، تخصص هایی رُ یاد می گیرین که به دردتون نمی خوره
- مسخره کردن ِ موسیقی های کشورتونُ با تسلط بالا یاد می گیرین
- ریاست کردن ِ مادام العمرُ یاد می گیرین
- عشق سلفژ می شین
- عشق دشیفر می شین (باز بگین توی موسیقی غربی، عشق و عرفان و حال وجود نداره)
- با اروپا، قبله سوم موسیقیدانان جهان آشنا می شین و روزی سه بار رو به «ویَن» تکبیرة الالحان می بندین
محمدرضا لطفی:
- لازم نیست مرتب حمام برین و به سر و وضع تون برسین
- می تونین هر گونه تسبیح و آویز "جواد"ی رُ به سر و گردن تون آویزون کنین و از این طریق مهارت نوازندگی تونُ به دیگران نشون بدین
- لازم نیست برای لباس پول زیادی خرج کنین، کافیه 5، 6 متر چلوار سفید به دست بیارین و به صورت گله گشاد جوری که باد به راحتی بین تمام اعضا و جوارح زیر لباس تون در جریان باشه بدوزین و دیگه یه سره بپوشینش
- می تونین 5 شب کنسرت بدین و سر جمع کلا 100 تا مضراب هم توشون نزنین، عوضش "حال" داشته باشه
- از نظر تولیدات پشمی به خودکفایی و استقلال می رسین، فقط کافیه کمی صبر داشته باشین
- دیگه نگران جوراب و سوراخش نیستین چون در زندگی سراسر "حال" و معنویت شما این وسیله ی مدرنیته جایی نداره
- میتونین فال حافظ بگیرین اما از مفتون خراسانی شعر بخونین
شاهین فرهت:
- تعلیمات دینی تون قوی میشه، بالای 90 درصد می زنین
- می تونین در پاسخ به هر سوالی، از فرم سونات صحبت کنین
- مناسبت های دینی – تاریخی ِ تقویم رُ حفظ می شین چون باید براش سمفونی بسازین
- ردیف بودجه سمفونی کشور رُ به نامتون میزنن
- سوراخ دعا رُ چشم بسته پیدا می کنین
داریوش طلایی:
- ببخشید هیچ مزیتی نداره فقط خرج دوا درمون اعصاب روی دستتون می مونه
شهرام ناظری:
- دوئل تون قوی میشه
- با ردیف آوازی به روایت اژدها آشنا می شین
- مجبور میشین از سه تار «حافظ ناظری» لذت ببرین
- یاد می گیرین که هر خواننده ای که ایستاده آواز می خونه حتما حماسی می خونه، مثل داریوش، ستار، خانم هایده، حماسی تر می خواین شهرام کاشانی و البته استاد خودتون
- فرانسوی ها قدرتونُ می دونن
- همیشه خودتونُ در رقابت با شاگردهای شجریان حس می کنین، برای کار کردن انگیزه می ده
مجید کیانی:
- میتونین حتی در خواب عمیق هم ردیف میرزاعبدالله رُ به درستی روایت کنین
- می تونین هی از ضرب بندازین و بگین که دارین از ادوار ایقاعی استفاده می کنین
- با جامعه موسیقی از پشت آشنا می شین چون هر جا برین همه پشت شونُ بهتون می کنن
- دیگه لازم نیست به هیچ کنسرتی غیر از کنسرت استادتون برین، چون هیچ کس ِ دیگه تو دنیا حرفی برای گفتن نداره
- می تونین مطمئن باشین که تنها آدم خوب دنیایین
- در هر شورایی که وجود داره حداقل یه آشنای گردن کلفت دارین
- میتونین از مصاحبت اسکیزوفرن های موسیقایی برخوردار بشین، دنیای جذابی دارن
- لازم نیست هیچ تلاش و کاری بکنین چون همه ی کارها قبلا توسط اساتید قدیم انجام شده
- پولی صرف خرید نوار و کاست و سی دی نمی کنین، کار به درد بخوری که بیرون نمیاد، تازه گوشتون هم خراب نمی شه
داریوش پیرنیاکان:
- یاد می گیرین که چطور با داشتن یه اسم و یه تاریخ، یه سناریوی مفصل بنویسین، خیال پردازیتون عالی می شه
- خاطره گویی و قصه گویی تون خوب می شه، (خونه دار بچه داراش توجه کنن)
- در هر شورایی که وجود داره حداقل یه پارتی دارین که کارهای شما رُ به نفع خودش انجام میده
- می تونین روش های رأی آوردن به هر قیمتی رُ در کمتر از 1 سال فرابگیرین
- می تونین از صبح تا شب راجع به جعلی بودن ِ همه ردیف ها به غیر از میرزا حسینقلی صحبت کنین (فکرشُ بکنین چقدر موضوع برای گفتن دارین)
- دیگه دلتون برای استادتون تنگ نمیشه چون می تونین استادتونُ هر دوشنبه از کانال 4 ببینین، خیالتون هم راحت باشه که استاد ول کن تلویزیون نیستن
- یاد می گیرین که چطور در چیزایی که به شما ربط نداره دخالت کنین
- انتشار مجدد کتاب دیگران به نام خودتونُ یاد میگیرین
- ردیف دوره عالی علی اکبر شهنازی رُ اونقدر می زنین تا چیزی به اسم ذوق، مزاحم خلاقیت تون در موسیقی نشه
- حساب یقرون دوزارتون خوب می شه
- بدون این که لازم باشه مراعات کسی رُ بکنین، توقعتون از همه میره بالا
درویش رضا منظمی:
- قدر خودتونُ می دونین
- خانواده دوست می شین و همه چیز ِ دیگرانُ از قبیل دانشگاه، علم، هنر و ... فدای خانواده تون می کنین
- می فهمین این که می گن هر کسی را بهر کاری آفریده اند، چندان هم حرف درستی نیست، امکان داره اصلا کسی برای کاری آفریده نشده باشه
- می تونین «چهار فصل ِ لری» رُ روی ویولن سِل بزنینِ
محمدرضا شجریان:
- با فراگیری تکنیک صداسازی، می تونین مطمئن باشین صداتون کپی ِ (احتمالا پانصدم) صدای استاد میشه
- مرغ سحرتون خوب می شه
- یاد میگیرین چطوری خاک پای مردم ایران زمین باشین اما در عین حال خودتونُ مرکز عالم بدونین
- در کنار آواز خوانی می تونین واحد عملی پوست شناسی استاد رُ بگذرونین که در طی اون ساختن تمام سازهای دنیا رُ یاد می گیرین
- یاد می گیرین چطور از نوازنده هایی که ضعیف هستن در گروه استفاده کنین
- محبت عمه و خاله تون نسبت به شما بیشتر میشه چون میگن: «کپی ِ شجریان» می خونه
- از بودن در یک تعلیق همیشگی لذت می برین: نمیدونین که بالاخره اصلا وجود دارین یا نه. عرفان تون قوی میشه، می گین نه؟ از کپی کارای قدیمی بپرسین!
مجید درخشانی:
- یاد می گیرین که آدم نباید فکر کنه تار زدن مثل نوشتن، راست دست و چپ دست داره
- می فهمین که در زندگی شانس چقدر مهمه، و لازم نیست خیلی هم کاری رُ بلد باشین
- همینطور یاد می گیرین که خیلی وقتا سوء تفاهمی که برای دیگران پیش میاد، شانس شماست
- آن قدر فروتن می شین که حتی می تونین از سه تار زدن مژگان شجریان هم لذت ببرین
داریوش صفوت:
توجه: بسته به دوره ای که به کلاس می رین شرایط فرق می کنه به همین دلیل این جا مزایا دو دسته است:
1) عمومی که هر وقت برین وجود داره 2) اختصاصی که به زمان کلاس رفتن و معرف تون ربط داره (گفته باشم)
عمومی
- حفظ پرستیژ در هر شرایطی رُ یاد می گیرین
- اداره کردن امور از پشت پرده رُ استاد می شین
- به منابعی که وجود نداره دسترسی پیدا می کنین
- هر جای دنیا برین همه کارهاتون پیشاپیش ردیف شده، (به خدا نمی دونم چطوری ولی راسته)
- هر ماه یه دفترچه «اسم رمز» بهتون میدن که خودشون می گن به چه درد می خوره
- در کشف نوابغ آخر الزمان (مثل حاتم عسگری) استاد می شین
- می تونین احساس تنفر از نورعلی برومند را تجربه کنین
- دلیلش خیلی روشن نیست اما با یه مکان هایی تو دنیا آشنا می شین که توی نقشه نیستن
- می تونین برای همه چیز یه ربط دل بخواه با موسیقی قائل بشین
- ویزای فرانسه رُ سه سوت گرفتین
- دانشگاه سوربن یه سوت بهتون پذیرش میده
- یه چیزایی هم یاد می گیرین که کسی ازش سر در نمیاره، ما هم در نیاوردیم
- یاد می گیرین از آدم ها در راستای منافع تون به بهترین شکل استفاده کنین
- تو شوراهایی که هست ظاهرا هیچ آشنایی ندارین اما کارتون راه می افته
- دیگه چی می خواین بازم بگم؟؟
اختصاصی
- نگاه کنید به مزایای کلاس داریوش طلایی
- نگاه کنید به مزایای کلاس مجید کیانی
- نگاه کنید به مزایای کلاس حاتم عسگری
حاتم عسگری:
- به خوندن خودتون امیدوار می شین
- با توجه به روحیات استاد، می تونین مطمئن باشین که دوره آموزش تون سراسر هیجان و ماجراجوییه
- دست به نام گذاری تون عالی میشه، و یاد میگیرین که هر بار که کرشمه می خونین یه اسم جدید روش بذارین
- روش های «احضار روح در ایکی ثانیه» رُ یاد می گیرین
- با انواع روح از قبیل آزاد، سرگردان، ولگرد، علاف، خیاط، پشیمان، خشمگین، و ... آشنا می شین
- برای شب جمعه هاتون یه کار ِ نون و آب داره گیر میارین (این یکی اشتغال زایی هم داره، دارین مطلبُ؟؟)
- می تونین از خاطراتی که استاد از دوره های شاگردی خود تعریف می کنن به عنوان فیلم ترسناک لذت ببرین
- می فهمین که هیچ کس جز شما و طبیعتا استادتون توی دنیا موسیقی بلد نیست (خیلی از کلاس ها این مزیتُ دارن، اما این جا یه جور ِ دیگه اس!)
- موضوع مقاله های فرانسوی ها می شین
صدیف ِ (رامبُد):
- ردیف محمود کریمی به روایت عربده رُ یاد می گیرین
- از همون روز ِ اول می شین: «گل» ِ استاد، کلُرُفیل تون زیاد و فوتوسنتز تون قوی میشه
- از آن جا که بر طبق عادت شغلی، همیشه باید یک آجودان استاد رُ همراهی کنه، این شانس براتون هست که اون آجودان شما باشین
- یاد می گیرین از مرکب خوانی به عنوان حربه ای برای پنهان کردن نابلدیتون، استفاده کنین
- از اونجا که به تکنیک بالای پاتیناژ روی پرده ها وارد می شین، می فهمین که چیزایی مثل کوک و فالش و خارج و اینا، یه سری دروغ تاریخی بوده
- اینقدر یه جور ِ دیگه می خونین که کلا نوازنده هایی که موسیقی رُ می شناسن بی خیال تون میشن
- به خودتون اجازه میدین همیشه یک شعر رُ با همان غلط های تکراری بخونین
- استفاده از حرکات دست کفتر بازها در حین خوانندگی رُ یاد می گیرین
- یه لذت استثناییُ توی زندگی تجربه می کنین: با این که خوندن تون هیچ نکته مثبتی نداره، اما کسی روش نمی شه بهتون بگه
- با همه اهل موسیقی آشنا میشین چون استاد بی دریغ راجع به محاسن ِ (!!!) دیگران فرمایش می کنن
- تاثیر صفای قلب بر کار هنری را به چشم می بینین، امکان نداره استاد بد ِ کسی رُ بگن و به قلب ِ با صفایشان اشاره نکنن
- یاد می گیرین که آدم می تونه هیچ کلاسی نره اما بگه حتی نزد دراویش بلوچستان هم آواز کار کرده، این قابلیت یه چیزایی میخواد که حتما در استاد به وضوح می بینین
- در بداهه خوانی های استاد، با تنها کلکسیون تصانیف ِ به وزن ِ «یک / چهارم» ِ دنیا آشنا میشین
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387
اندر باب افاضات پسران استاد مجید کیانی
|
الا ای آن که داری شوق ِ الحان یکی سنتور مردی آنچنانی سماعی را به دل انسی فزون داشت نمد بر نوک مضرابش نمیبست سخن میراند پیش از هر نوایی چنین بگذشت خود سی سال و اندی به عادت رفت سوی هر مقالی دو پورِ او کنارش یار بودند به کنسرتهاش آنها نیز بودند چو هَندیکم فزون شد فیلم و تصویر سپس ضبط صدا هم کارشان شد خلاصه هر فنی را ره گرفتند چو خود پنداشتند کان شاهکاران سخن راندند در برنامههایی یکی از صوت یک استاره میگفت بیا دارم صدای کهکشانی دگر گوشَت بده این وِزوِز تیز و یا بشنو که این تاپ تاپ و تق تق به حیرت بودم آن دم کاین سخن گفت نمیداند که این علم دقیقه دگر پور برومند کیانی "که اشکال سیه چاله چنین است نیاکان رازهای آسمانی تو که شکل سیه چاله ندانی نگه کن عکس ضرب و عبرتی گیر سخن راند از صدای ضرب و ضربی چو خوب از شکل ضرب و چاله ها گفت کنار ساز بابا ضربکی زد سخن از ساز او دیگر نگویم که نقد موسِقی کشکی نشاید ولی از حرف مفتش سر دهم گفت برادر جان کمی آخر بیاندیش برادرها اساساً یک شباهت مگر نشنیدهای در برزن و کو اگر منطق چنین باشد برادر به عنوان مثل گو این که چون است و یا شکل سه تار خوش صدا را چو دیگ آش را هم می زدهاند صدای قُل قُل آش از دل دیگ که بَه بَه قُل قُل و کشک و ملاقه ببندیمش به دستان و وترها و یا بین شکلک و قوس کمانچه بفهمی که عجب اصل و تباری کمانچه را نسب ...ون است و پاچه یکی ...ون و یکی پا و سه انگشت نوک دسته از آن رو هست باریک ولیکن قوس این تنبان پر کک چنین برجسته و گرد و سبک بال شکی نَبوَد که پوران ِ کیانی به دل گویند با تحقیر بنده سیه چاله به بالا و برین است ستاره را منازل آسمان است تو گویی هر چه در جوّ برین است بابا در جَو هم "یوری گاگارین" عمو جان آن که گفتندش حکیمان نه این خورشید و ابر و نجم و تیر است که این ها خود چو این خاک زمینند مراد بایزید و بوالحسنها مثالی از جهانی غیر ما بود حقیقت نیست در بالا و پائین حقیقت یک متاع بی مکان است میان سینه چون اندیشه پی شد حقیقت در نهادت میکند روی هر آنکس را که جان تسلیم حق بود خرد آمد تمایز آدمی را نباشد ساز محتاج آن که باری وگر اینسان فقیر و ناتوان است غرض ما را نه شعر و شاعری بود ولی دیدم سخنهای گزافه به نظمی آزمودم طبع و گفتم ولیکن سعی کردم تا بدانی از این پس خود سخن دانسته میگو بدان ما پاچه میگیریم و هستیم |
بخوان این نامه را از بن به پایان مجیدش نام بُد شهرت کیانی نه انس کز انس احوال جنون داشت یکی آرپژ ز مضرابش نمیجست که: «این کش میزنم باشد کجایی» دگر عادت شدش آنسان روندی یکی پاسخ بگفت بر هر سوالی وِرا یاریگر و همکار بودند فقط عکاسی اول مینمودند بیامد جزوِ کار و این دو درگیر وزان سو طرح پوستر هم چنان شد به هر راهی به میل خویش رفتند نه کافی باشد از این حقگزاران سخن از هر کجا و ناکجایی که: "این باشد صدای تار را جفت که فرقش با صدای نی ندانی شبیهش هست در سنتور ما نیز شبیه صوت ضرب ماست مطلق" چگونه میکند پشم و صدف جفت؟ چو ربط ...وز باشد با شقیقه؟ سخن گفت از جهان کهکشانی: همان شکل است که در ضرب آفرین است بیان کردند در کنه معانی سخن در موسِقی خود از چه رانی مده بی علم بر آن عالِمان گیر" ز تأثیر پژوهشهای غربی از آن پس شد کنار ضرب خود جفت همین گویم که خیلی آبکی زد به نقد موسِقی راهی نپویم نظرگاه و مبانی جمله باید تو خواهی حرف ما را هم بگو مفت مکن کاری که خندندت به آن ریش چه چیزی را کند اثباتِ امت؟ که هر گردی که دیدی نیست گردو؟؟ توان گفت صد مثالِ بیحیاتر که شکل تار هم از قاچ ...ون است گرفتند از ملاقه در بخارا شنیدند از ملاقه نالهای چند شنیدند و بهم گفتند تبریک ربوده جملگیمان را علاقه نوازیمش سفرها و حضرها که گر وارونهاش بینی چنانچه توانی بر ننه مرده درآری سر و ته گیر ببین راز کمانچه که گویی کک در او افتاده از پشت که ره بر روی پنجه می رود نیک ز جنّی فِر لُپز باشد مکن شک نه ایرانی بُوَد اصلش، صد سال!! و یا صدها دگر چونان چنانی که: "تمثیلت غلط بود و زننده ملاقه توی دیگ و در زمین است ولی خشتک به شورتک هم قِران است" بُوَد بهتر ز آنچه رو زمین است نهادست پشگلش را در مدارین علی رسم "آسمان" در درس پیران و یا کیوان و یا بدر منیر است به حس دریافت میگردند و اینند ز گفت "آسمان" درآن زمَنها ز دنیایی ورای ماورا بود نه در کیوان نه در تنبان نه در چین که جای واقعیَش عمق جان است مسیر کشف با اندیشه طی شد نه از تو بلکه بر تو میکند سوی مدادش فکرت و جانش ورق بود خرد بنمود شادی هر غمی را ز آن جایت دلیلی را درآری همان بهتر بشویی زین نوا دست که ما را کی تمایل اینوری بود ز حد بگذشت و طبعم شد کلافه خودم دانم که دُرّی را نسفتم که کلاً خر نباشندَت جهانی وگرنه اینت میدان است و این گو کمر بر آگهی، مردانه بستیم | |||||||||||
شنبه نهم آذر 1387
بازتاب اکتشاف علمی استاد شجریان در جهان (2)
پرزیدنت سارکوزی اضافه کرد: "کسانی که اهدا جایزه نوبل از طرف فرانسه را خلاف آئین معمول این جایزه می دانند آن چه گفتم را یک بار مرور کنند. سخنانم روشن و شفاف بود." در همین راستا شهرام ناظری در حالیکه هنگام خرید ِ کتاب ِ "داستان های مثنوی معنوی برای عقب ماندگان ذهنی" توسط پاپاراتزی ها غافلگیر شده بود، در پاسخ به این پرسش که نظرتان درباره سخنان رئیس جمهور فرانسه چیست گفت: "آئین هر شوالیه واقعی، وفاداری ِ تا سرحد ِ جان به پادشاه و البته الان رئیس جمهور است. من نیز خود را مستثنا نمی دانم. اما در عین حال باید بگویم که ادعای شجریان یک دزدی علمی - هنری است که از سوی من بی پاسخ نخواهد ماند." وی در توضیح ادعای خود گفت: "حدود بیست سال قبل، کاستی روانه بازار کردم که در داخل آن یک تست مهم کنکوری را که مولوی در مثنوی مطرح کرده است درج کرده بودم. تست این بود که: خشک سیمی، خشک چوبی، خشک پوست – از کجا می آید این آوای دوست؟" و این انگیزه اصلی تحقیق فیزیکی من بود که در جلد کاستم درج گردید. من قصد داشتم در کاست بعدی خود این بحث را ادامه بدهم. اما از آن جا که از سویی حضرت مولانا فقط پرسش را مطرح کرده و جواب را ارائه نکرده، و از سوی دیگر تست پر از نکته انحرافی بود (مثلا همه تست ها 4 جواب دارند و این تنها 3 جواب، که این مساله خود به تنهایی ذهن را مختل می کند)، متاسفانه کار ِ حل ِ این چیستان به دوش خودم افتاد و حتی پسرم «حافظ» نیز به من هیچ کمکی نکرد. او معتقد بود که: "پدر تو مثل اژدها آواز می خوانی، از تو بعید است". شجریان از این مساله سوء استفاده کرد و با خریدن کاست ِ من به این کشف علمی دست یافت. من مطمئنم او از بین سه گزینه ای که مولوی پیشنهاد کرده به طور کاملا شانسی آخرین گزینه را انتخاب کرده و تصادفا درست هم از آب درآمده است. در صورتی که من سال ها کلاس کنکور رفته ام و تراز علمی ام نیز زیر یک میلیون است."
به گزارش خبربذار دهلچی منابع آگاه معتقدند هرچند آقای سارکوزی به حقایق روشن تاریخی اشاره کرده است اما انتظار نمی رود که کشور سوئد به راحتی با این مساله کنار بیاید.
منبع: خبرگزاری عقل سلیم
چهارشنبه ششم آذر 1387
اضافات استاد کامل حسن کسایی اصفهانی اصل
دهلچی: تلفظ درستش هم هنِرِس. اون شعر فردوسی هم در اصل این بودِس: هنر نزد اصفانیانِست و بس/ز تهران نیابی هنرمند کس.
مصاحبهگر: استاد وقتی هنرمندان بزرگ اهل صفویه (دهلچی: ما که هر چی پِژوهش کردیم نفهمیدیم این صفویه دیگه کجا بوده!) در اصفهان را نام میبردید، از موسیقیدانان کسی را نام نبردید.
استاد کامل: من روی این قسمت مطالعه ندارم...
دهلچی: نتیجه اخلاقی برای موسیقیدانها: هر کتابی که خواستید بخونید، الا اونی که در مورد موسیقیه. مخصوصا کتاب مشحون رُ ورق هم نزنید، چون اسم یه کرور موسیقیدان «اهل صفویه» داره که دنبال اسمشون «اصفاهونی» نیومده، مثل حافظ هاشم قزوینی، حافظ مظفر قمی، شهابی هروی، ملا ابراهیم تبریزی، میرمحمود نجفی مشهدی، قاسم قانونی هراتی، میرسدید رازی...
استاد کامل: اگر میرعماد در قزوین میماند هیچوقت میرعماد نمیشد.
دهلچی: یعنی هی نگید قزوینی، رازی، هروی... خوبیت نداره. اینا چون اومدن اصفاهون یه چیزی شدن.
استاد کامل: بیشترین اثرات هنری را من از استاد صبا گرفتم...
مصاحبهگر: شما فرمودید که اصفهان مهد هنر ایران بوده و در موسیقی هم که مکتب اصفهان هنرمندان بزرگی داشته... اما وقتی صحبت از استادانی که روی شما تأثیر گذاشتند شد، اسم استاد صبا را بردید که بیشتر در تهران بوده...
(دهلچی: بعضی از این مصاحبهگرارُ اگه رو بهشون بدی پاچهگیرای خوبی میشن.)
استاد کامل: استاد صبا اصلا کاشانی است... طایفه ایشان در اصل کاشانی است...
دهلچی: نتیجه علمی: میرعماد اگه اصفاهون نمیرفت میرعماد نمیشد، اما صبا اگه تهرون هم نمیرفت صبا میشد. تازه صباتر هم میشد. حالا اگه اصفاهون میومد که دیگه واویلا بود.
استاد کامل: ما انتظار نداریم آنهایی که پاپ و جاز میخوانند... تعریف ما را بکنند. آنطوری ما کوچک میشویم. ولی وقتی آقای شجریان تعریف ایشان (استاد شهناز) یا من را بکند، این دلیل فهم و کمالش در موسیقی است.
دهلچی: تفسیر اول: اگه خوانندههای الکی از ما تعریف کنن ما رُ کوچیک میکنن، اما اگر خوانندههای حسابی از ما تعریف بکنن خودشون بزرگ میشن. تفسیر دوم: هرکی میخواد فهم و کمالشو در موسیقی نشون بده بیاد از ما تعریف کنه، فقط از این خوانندههای بیخودی نباشه، آبرومون میره. این شجریان هم که همینجوری شجریان نشده. انقد از ما تعریف کرد تا شجریان شد.
استاد کامل: ما در شعرمان هم سبک اصفهانی یا سبک هندی داریم که سرآمدش صائب یا کلیم کاشانی است.
دهلچی: منم یه جایی خونده بودم که سبک عراقی اصلش سبک نجفآبادی بوده. به سبک خراسانی هم گمونم سبک فلاورجونی میگفتن.
استاد کامل: اصفهان شهر بزرگ و تاریخی بوده است و تمام ابعاد هنری و موسیقی و ادبی و هر نوع رشته هنری در اینجا به شکوفایی رسیده است.
دهلچی: اصلا این که میگن «اصفهان نصف جهان» یه توطئه استکباریه. همه میدونن که از قدیم میگفتن «اصفاهون همۀ جـِهون».
استاد کامل: ردیف و روال موسیقی نمیتواند از گوشه دهی به نام فراهان بیاید و مملکت را تسخیر بکند.
دهلچی: به یارو گفتن نمیشه آدم با فلان کسِش فلان کارُ بکنه، گفت ما کردیم و شد.
استاد کامل: فکر میکنم گفتگو هم کافی باشد. خدا نگهدار شما...
دهلچی: استاد کجا؟ تازه داشتیم حال میکردیم.
یکشنبه سوم آذر 1387
کشف موسیقی گاتها توسط استاد محمد رضا لطفی
دُهُـلچی: این آمیز ممرضا با سوادۀ ماست. نه که خوب تار میزنه، همهچی میدونه. حتی چیزایی رو که قرار نیست هیچکس بدونه. مثلاً همین که گاتها رو با چه آهنگهایی میخوندن. اگه کسی اینو ندونه، استاد تاریخ و ادبیات هم که باشه کسی نه بهش میگه بیسوادی نه ازش بازخواست میکنه. اما آمیز ممرضا باورش نمیشه که نتونه بدونه. و چون باورش نمیشه و به خودش ایمان داره (چون تار خوب میزنه) اونوقت میدونه. حالا از کجا میدونه؟ خوب این دیگه معلومه. نه که سنت رو خوب میشناسه، کارهای سنتی رو هم خوب بلده. مثلاً میدونه که باید بگه اینو از یه استاد قدیمی شنیده وگرنه کسی حرفشو باور نمیکنه. آمیز ممرضا تو این کار خیلی وارده. همیشه هرچی که بخواد از استادای قدیمی شنیده، حتی اگر اونا حرفایی که اون ازشون شنیده نزده باشن. همین قضیه گاتها رو اگه ازش بپرسی مثلاً میگه از عبدالله خان دوامی شنیده. حالا اینکه عبدالله خان به گاتها چه دخلی داشته و از اون زمان چه خبری داشته و فلان و بیسار... نخیر، این حرفا نیست. سنت ما شفاهیه دیگه، سینه به سینه بهش از قدما رسیده. خیلی هم بخوای بپیچونی بهت میگه اصلاً جد اعلای عبدالله خان تو گروه کُر زرتشت آواز میخونده.
آمیز ممرضا میفرماید:
تا به دادم می رسند استاذها هین بدان آهنگ گاتا راست است هر که گوید کاین سخن ها باطل است چونکه این قول دوامی بوده است با دوامی بودم ایام شباب در یکی باغ پر از مهر و صفا دوغکی بود و کبابی نیز هم ناگهان در انتهای تیره شب راز گاتاها همان دم باز گفت ای برادر کار سنت کشک نیست |
کم نیارم از دلیل و مدعا
آنچه گویندت جز این ناراست است گویمش کز کار سنت غافل است کو به هر کس رازها ننموده است یک شبی با حالت مست و خراب در بهاری دلکش و هم دلگشا خاک باران خورده بود و لیز هم زیر گوشم آمد و بگشود لب رفت و زان پس در پشه بندش بخفت قصه سرشیر و شیر و مشک نیست |
|||||||||||

