تبليغاتX
دُهُـلچـــــی

پنجشنبه سی ام آبان 1387

گروه کر محمد نوری و کارمینا بورانا !!!

به مناسبت کنسرت کروه کر محمد نوری در اجرای کارمینا بورانا اثر کارل ارف <لینک خبر>: 
با وزن اشعار عامیانه خوانده شود:

قرار شده تو شهر ما استاد، نوری بشود
چارتا ترانه خونده حالا همه‌شو بگیم خوبن
تازه از اون هم بالاتر چهرۀ موندنی شده
حالا بازم نوری، ولی کسایی اوسا شده‌اند
جواد یساری هم اگر نخوای جلوشو بگیری
قراره که تو شهر ما هر آدم بی‌هنری
تعارف و تکلف و مسخرگی‌های دگر
نمره اگر بخوای بدی به بعضی استادای ما



اون که چیزی نخونده استاد چه جوری بشود؟
اوسا، ولی با نظر کدام ژوری بشود؟
چهرۀ موندنی کسی می‌شه که زوری بشود؟
که چشمهات اگر بدونی باباقوری بشود
اوسای موسیقی‌های مصری و سوری بشود
همچی که مو سفید کنه گوگوری مگوری بشود
باعث اوسا شدن یه مُش پیزوری بشود
یه صفر کله گنده همچون در قوری بشود
پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387

معادل های سینمایی اهل موسیقی !!!

آیا تا حالا فکر کردین اگر میخواستیم اهالی موسیقیمون رُ از طریق اسم فیلم های سینمایی، انیمیشن ها و یا مجموعه های تلویزیونی نام گذاری کنیم اسماشون چی می شد؟؟ دهلچی یه چند تا پیشنهاد داره. شمام بهش فکر کنین و نظر بدین:

بهمن رجبی: دکتر استرنج لاو، آرواره های کوسه، گوژپشت نتردام، رینگو طپانچه طلایی، دیوانه از قفس پرید
شاهین فرهت: محمد رسول الله، مصائب مسیح، انجیل به روایت متی، کتاب آفرینش، عیسی بن مریم، آهنگ برنادت
کامکارها: این گروه خشن، دسته سیسیلی ها، دارودسته های نیویورکی، برادران کارامازوف
داریوش صفوت: ارباب حلقه ها، پدرخوانده 1، 2، 3 و ...، هرگز با غریبه ها صحبت نکن، ارتباط فرانسوی، مامور ِ ما فلینت
حسین علیزاده: سرگیجه، آخرین وسوسۀ مسیح، جذابیت مرگبار، فرار به سوی پیروزی
حسن کسایی: کی دست گل به آب داده (با بازی ارحام صدر و وحدت)، شب های زاینده رود، توهم بزرگ
شریف لطفی: دیکتاتور بزرگ، غرب وحشی وحشی، هزاردستان
داریوش طلایی: عصر یخبندان، هامون، شاید وقتی دیگر، برخورد نزدیک از نوع سوم، پوآرو
حاتم عسگری: روح، مرد نامرئی، احضار مردگان
علیرضا افتخاری: اشک تمساح، مرد شش میلیون دلاری، اشک ها و لبخندها
محمدرضا درویشی: زبل خان، دور دنیا در هشتاد روز، سفر به اعماق زمین، مردی برای تمام فصول
مجید کیانی: دایی جان ناپلئون، دشمن پشت دروازه ها، چقدر درۀ من سبز بود ، پادشاهی ممنوعه، ده فرمان، آخرین موهیکانها، گزارش اقلیت
کیوان ساکت: جنون سرعت، بر باد رفته، کبرا 11، اگه می تونی منو بگیر
مجید درخشانی: سوء تفاهم، تیر انداز چپ دست، وارونه، مرثیه ای برای یک رویا
داود گنجه ای: قیصر، گنج قارون، طوقی، بابا شمل، شب دهم، پهلوان نایب، داش پالکی
شهرام ناظری: دن کیشوت، گلنسا در پاریس، اژدها وارد می شود، راه اژدها، آیوانهو
ایرج نعیمایی: مارمولک، گارفیلد، مرد هزار چهره 
داریوش پیرنیاکان: همشهری کین، صمد به شهر می رود، آرزوهای بزرگ، به من میگن بولدوزر
درویش رضا منظمی: ویولن زن روی بام، آیینه عبرت، پلنگ صورتی، مومیایی 3، معمای گاسپار هاوزر
پرویز مشکاتیان: وداع با اسلحه، مردی که به زانو درآمد، پیرمرد و دریا
محمدرضا شجریان: سوپرمن، به خاطر یک مشت دلار، بکش تا زنده بمانی، جزیره گنج، بدون دخترم هرگز، توطئه خانوادگی
علی بیانی: آلیس در سرزمین عجایب، سری هری پاتر، جن گیر، اینک آخرالزمان، در غرب خبری نیست، جادوگر شهر زمرد
حمیدرضا نوربخش: وکیل مدافع شیطان، شغل ایتالیایی
محمدرضا لطفی: جعفرخان از فرنگ برگشته، ممل آمریکایی، افسانه آه، پولُ بردار و فرار کن، اژدها باز می گردد، غریزه اصلی، پیشنهاد بیشرمانه، تنها مردی که می تونه
محمد سریر: مرد عنکبوتی، دکتر دولیتل
همایون شجریان: به نام پدر، وقتی بابا کوچک بود
موسیقی در ایران: رم شهر بی دفاع، تنگنا، حکومت نظامی، دنیای دیوانۀ دیوانه، غرور و تعصب
کنسرت های وزارت کشور: شب ژنرال ها، طولانی ترین روز، ماراتن من
خانه موسیقی: اجاره نشین ها، خانه ای از شن و مِه، پارک ژوراسیک، جزیره دکتر مورو، شهر قصه، تشریفات
شاگردان کل اساتید: سوته دلان، سکوت بره ها، بینوایان، می خواهم زنده بمانم، پیشخدمت، گوشه نشینان آلتونا، نابخشوده، صف طویل خاکستری، گلادیاتورها، دوباره سعی کن سام
دهلچی: زورو، رابین هود، خیلی دور خیلی نزدیک
پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387

ذکر شیخ المراسم مولانا ابوالقاسم البیرنیاکان العلمدار الجرجری نظرالله علیه بعین الحیرة

آن مطرب مجری، آن عاشق کرسی، آن ناطق ِ در جشن، آن تاری پر خشم، آن پیر ِ مراسم مولانا ابوالقاسم البیرنیاکان العلمدار الجرجری حَفَّظ الله خلق مِنه، از مطربان بلاد گرگر بود. گویند در یوم بیستم شعبان سنه 1374 از هجرت در قریه جرجر چشم و فی المجلس در گهواره لب گشودی که: البیت. منجمان گردآمدندی و تعبیر رفت که طفل از بزرگان خانه ای شود که از عجایب باشد و از آن روی که سخن گفتن بدین حرف گشودی خانه نیز بدو روزی سخن گشاید. نقل است که نیای وی «ابوالحسن بیک» بر بالین آمدی و نیت خیر کردی که زان روی که والدم «کل حسین بیک» از اهل قشون بودی و من نیز اهل قشون بُوَمی و نورالعین ِ من، والد تو، قشونی باشد ترا دعایی و فوتی کنم که به اهلیت قشون درآیی و وصیت نیاکان ِ پیر خود به جای آوری. نقل است که در دم دعایش گرفت و لیک از آن روی که از اخوان ِ شیخنا یکی به بالین بود نیم از فوت به «جعفرقلی» اخوی شیخنا گرفت و نیم دگر به شیخ. گویند سبب قشون کشی های وی از گرگرستان و بلاد آذربایگان به سبب اخذ بیعت مطربان برای خویش به بیت الالحان ِ دارالحکومه طهران، همین دعای «ابوالحسن بیک» بودی. آورده اند سبب میلش به اهل طرب آن بود که  برادری بودش «جعفرقلی بهمن» نام که در تربیت شیخ سعی وافی نمودی تا ابوالقاسم از بطالت به درآیی و طبع مستقیم حاصل کنی. چنان که شیخ را از طفولیت به استماع مقامات گرگر فراخواندی. نقل است که همه ساعته گوش به الحان گرگری دادی و شب ها خواب سخنگویی دیدی و بدین رویا از خویش برفتی و هر صباح برخاستی. قضا را تاری حاصل کرد و شبان روزان به سعی و تلمذ گذراند. آمده است شبی از شبان که به سبب قضای حاجت از آبادی بیرون زدی شنیدی که: "یا لسان البیت". هولناک ترسی بر وی مستولی گشت. فی المجلس آبدستان از کف انداخته پرسیدی: چیستی؟. ندا آمد: "یا لسان البیت چندین که دست طرب بر زه زدی ترا مر پاداشی باید عظیم. به دارالحکومه برو که در گرگر این چنین دست بر ساعد آلت زدن، کار راست نگرداند". در دم به خاک افتاد و استغاثه کرد و رخت اقامت به دارالحکومه افکند. گویند چون به گاریخانه تی بی تی ِ دارالحکومه رسیدی متحیر شدی که نام ِ مردان را اثر از جعفرقلی و بوالحسن و ابوالقاسم نبوَد. به نبوغ جبلّی دریافتی این قبیل تسمیه را به این بلاد پسند نیست. پس گوش فراداد و کامران و داریوش شنید و نام خویش گردانید و زان روز به «داریوش» شهره گردیدی. در دارالحکومه به پابوس شیخ علی اکبر بن حسینقلی بن علی اکبر بن شاه ولی رفت و هر نغمه که اوستاد زدی به زحمتی و تَعَبی از قوه به فعل درآوردی. از وی نقل است که "استاد خود را گفتم: آیا آن شود که مضراب شما آن ِ من گردد. شیخ، خندان مرا گفت: مگر به خواب بینی. نقل می کند که پس از رحلت شیخ علی اکبر، مضرابش به خواب دیدم و کرامت استاد بازشناختم."
گویند شیخ را عظیم معجزتی بود در دخول و خروج از دارالعلم بی آن که دامن به علم بیالایی و رخساره به کس بنمایی. چنان که چون به تکلیف رسیدی بی آن که به سنجش درآیی و کس دیده یا شنیده باشدش در دارالعلم الطب طهران ظهور کردی. لیک چون فرو کردن سوزن خوش نداشتی بر جمیع منکران طبیب غایب گشتی. گویند این معجزت در علم الطرب نیز بروز دادی. از بین مشایخ به شیخ القرائین مولانا شجریان دلبستگی تمام داشت چنان که جز به دنبال او ندویدی و جز به خواست او مضراب نزدی و جز با مقلد ِ صدای او "کل حمیدرضا نوربخش تقلید سرشت" طرب نپرداختی. از "غامض بیجانی" نقل است که از مردم ری شنیدم که مولانا به رسائل علمای فن ِ طرب علاقه وافر داشتی و هر نسخه که خوشش آمدی به نام مبارک خویش محکوک کردی و به خلائق دادی و اول نگارش آن به خود منسوب ساختی و کس نیارست که خلاف آن گوید که تاختن سخت می گرفت و اهل قشون بود به وصیت نیا. گویند "شیخ رضا وُهدانی رحمة الله علیه" از همین فقره کرامات وی دق کردی. نیز از "چایچی ارشادی" روایت است که شیخ را عظیم خواهشی بود به تعلم در دارالعلم ری، پس حاجت به دوستان برد و التماس دستخط کرد به رتبت دکتری و ممهور به مُهر خروس نشان صدارت علمیه. گوید چون دستخط بگرفتی دوستان نشناختی و این از کرامات وی بود. نقل است که در اوهام ید طولا داشتی و هر دم خود را با هر کس از جماعت مطرب به ماضی و حال و مستقبل معاشر دیدی. دوستان این کرامت دیدند و التماس سخن کردند و از بهرش منبری ساختند در «جام جم» و هر یوم الاثنان به منبر رفتی و از هرچه بود و نبود سخن راندی و خلق مفتون ساختی. در بوق نامه مطربان آورده اند که چون به پنجاه رسیدی به بیت الالحان رفتی و پیشگویی منجمان به سعی و مجاهده از هر قماش متحقق ساختی. زان پس به هیات شدی و خویش را منشی کردی چنان که هر آینه "مولانا سریر" سخن راندی وی به خط مبارک تحریر فرمودی و پس به مصاحبه با اهل جریده همان ها ترنم فرمودی و شامگاهان ذوق زده به سرای شدی و به عکس خویش در «روی نمای جام جم» چشم دوختی. گویند این مقام شامخ را به بیعت قشون اهل گرگر و تبریز فراهم آوردی و به پای جان به کس ندادی که حق نیز همین بود.
* از منابع: سایت شخصی داریوش پیرنیاکان

پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

سه شنبه بیست و یکم آبان 1387

آغازگر سبک رمانتیک در موسیقی ایران

رمانتیسم در بیان موسیقی ملی
دکتر محمد سریر: "اگر «لودویک بتهون» موسیقیدان برجسته جهان را آغازگر رمانتیسم در موسیقی مغرب زمین بشناسیم این تحول در آثار وی را بدون شک باید ناشی از ساختار فکری، ذات جستجوگر و جسورانه او در عبور از مرزهای مرسوم موسیقی آن دوره بدانیم. ... همزمان با طلیعه بهار امسال برای نخستین بار مجموعه ای از تکنوازیهای استاد گنجه ای توسط انتشارات ماهور عرضه شده است ... این گام مهم می تواند سرآغاز عبور از دوره کلاسیک در روند تکاملی ملی موسیقی ملی به دوران رمانتیسم با ویژگیهای نوآورانه و جستجوگرانه آن باشد و پس از قرن ها غمزدگی و سکون نگران کننده، این حرکت به عنوان جوانه های نو از یک درخت تناور می تواند رشد نموده و بر هنر ملی سایه ای دلپذیر بیافکند." <لینک خبر>


پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

شنبه هجدهم آبان 1387

بازتاب اکتشاف علمی استاد شجریان در جهان (1)

به گزارش خبربذار دهلچی در پی سخنرانی علمی استاد محمدرضا شجریان در جشن خانه موسیقی ایران، قیمت تار یحیی که بیش از یک قرن به عنوان بهترین تار موردپسند نوازندگان بود، به یکباره از بیست میلیون تومان به حدود 20 هزار تومان سقوط کرد. در عوض شاخص سهام ِ پوست گوساله و بره تودلی به شکل نگران کننده ای بالا رفت. گزارش ها حاکی از آن است که با افزایش قیمت هر سهم پوست گوساله، چوبداران و گاوداران برای جلوگیری از ضرر احتمالی، تا اطلاع ثانوی، پوست های موجود خود را تنها به ساز سازان نام آشنای جهان می فروشند. در عین حال ناظران بین المللی از حرکت های خودجوش موزه های بزرگ جهان در اصلاح ساختمان سازهای معروف و به کار بردن پوست در آن ها خبر می دهند. بگوزلاو پَتوپیچ رئیس بخش موسیقی موزه متروپُلیتن در مصاحبه با خبربذار دهلچی گفت: این سخنرانی در عین آن  که افق تازه ای از دانش بشری را بر ما گشود، احساس عمیقی از شرم را نیز بر ما مستولی گردانید چراکه اکنون در می یابیم که در تمام این سال ها سازهایی نظیر ویولن های استرادیواریوس و گوآرنری تنها جعبه های چوبی ِ ناقصی بوده اند که جهل ما آن ها را ارزشمند می دانست. رییس آکادمی علوم فرهنگستان سوئد نیز از نامزدی استاد شجریان برای دریافت نوبل فیزیک خبر داد. همچنین داریوش طلایی نوازنده تار و استاد موسیقی گفت: "مدت ها به دنبال راه حلی بودم که بتوانم بدون بردن ساز در اقصی نقاط جهان کنسرت بدهم. اکنون با کشف دوست نابغه ام شجریان آرزویم برآورده شد. حالا دیگر می توانم پوست نازکی را با خود ببرم و با بستن آن به یک آمپلی فایر به کیفیتی بهتر از قبل دست پیدا کنم. کاش می شد شجریان مشکل نوازنده را هم حل می کرد. در آن صورت دیگر مجبور نبودم خودم نیز به همراه پوست بروم."
منبع: خبرگزاری عقل سلیم
پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

چهارشنبه پانزدهم آبان 1387

فرازی از کتاب شرق‌زدگی به قلم جمال مال عمّت

شرق‌زده آدم بدبختی است. اگر غرب‌زده فقط مفتون ظواهر ِ تمدن غرب و مدهوش ِ تکنولوژی و آثار دیگر انقلاب صنعتی است؛ شرق‌زده نه فقط صد برابر او آویزان غرب و اختراعات غربی است بلکه علاوه بر آن مفتون و مجنون آرزوها و آمال و خیالهای واهی‌ای است که شرقی هرگز و حتی به آنها نرسید! شرقی نه با قالیچه پرواز کرد نه توانست حرکت قطار غربی را با دعا و ذکر و فوت و … سد کند.
استاد موسیقیدان شرق‌زده دل به افسانه‌ها بسته و خوش است به آنکه فارابی چنان نواخته که جمعی خندیده‌اند و بعد موییده‌اند و سپس خوابیده‌اند. او کنسرت می‌دهد در تالاری که معمار غربی ساخته، تجزیه و تحلیل می کند به شیوه‌ای که موسیقی‌شناس غربی پرداخته و برنامه‌اش را ضبط و تکثیر می‌کند با آلات و ادواتی که از غرب می‌رسد. با این همه دشمن بی گذشت غرب است. با آن که از کف پا تا نوک سرش غربی است. با اتومبیل غربیها از آن سوی شهر به طرفة العینی به این سو آمده تا بگوید موسیقی ما نباید غرب‌زده باشد.
استاد در کلاسش انواع گلیم و گبه و دست بافت و خورجین پهن کرده که شرقی شود و البته نهارش جز با کوکا کولا پایین نمی‌رود. خودش را مجبورانده که روی زمین بنشیند ولی هزار بار دو زانو و چهار زانو و قورباغه‌ای و خرچنگی می‌شود بس که پایش خواب می‌رود. ردیفِ روی نوار ِ غربیها ضبط شده را هر روز برای شاگرد قرقره می‌کند بی کم و کاست بس که شرقی است!!! حال و حول شرقی‌اش به ریش و پشم و تفسیر ِ مولانا به باب میل یونسکو و از بیخ، هر چه روشنفکر و آدم آزاد اندیش هست را بی شعور و جاسوس غرب نامیدن و ازین دست خلاصه می‌شود و دنیای درونیش عجیب با تلفن اختراع گراهام بل غربی بی همه چیز عجین است.
شاگردان استاد همه گیوه به پا و خورجین بر گرده با آخرین تجهیزات ساخت غرب مشغول نسخه برداری از عرایض بی سر و ته شرق مآبانه ی استادند. چنان در بحر تعمق غرقه‌اند که جز با تحمّق نمی‌توان در چیزی چنین غرق شد. استاد ابتدا هم می‌بُرَد و هم می دوزد اما کم کم تنها می‌بُرد و این بزان اخفش می‌دوزند و چنان می‌دوزند که امر بر استادشان هم مشتبه می گردد و کاسه به دست به امید آش دهان سوز ِ واهی، خود نیز به انتظار می‌ایستد.
موسیقیدان ِ شرق‌زده از آن ور بوم افتاده! بد جایی هم افتاده!!! کافی است شمشیری به دستش دهی تا بدانی که کجا افتاده؟!؟!؟! غربی دست کم به واسطۀ انسان محوری‌اش آدم نمی‌کشد و با اختلاف نظر و سلیقه بالغ می‌شود. شخصیت پیدا می‌کند. روش دارد. عقل دارد. نظر دارد. شرق‌زده هیچ کدام را ندارد. فقط ادعا دارد. داشتم داشتم شعار همیشگی اوست. افتخارش داشته‌ای است که اگر هم داشته، آن قدر دور است و آن قدر از آن نمی‌داند که گویی هرگز نداشته است...
پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

سه شنبه چهاردهم آبان 1387

مثنوی در باب سخنان استاد شجریان درباره سازسازی

استاد شجریان خواننده شهیر، به نقل از خبرگزاری فارس در جشن خانه موسیقی گفتند:
" .... طی تحقیقاتی كه انجام دادم به این نتیجه رسیدم كه برخلاف تصور ِ همه كه فكر می‌كنند صدای ساز برای كاسه رزونانس است، تفاوت صدا مربوط به پوستی است كه روی آن كشیده می‌شود. در واقع پوست‌ در صدادهی ساز بسیار تاثیرگذار است به نظر من اگر ساز ِمان خوش صداست باید قدر پوست آن را بدانیم."

ساعت هشت ِ سی اُم مهر ماه
راه پر از بوق، ترافیک و دود
جشنِ نُهم سالگی ِ خانه ی ِ
اهل طرب بوده ام از دیر باز
بر درِ تالار به پا ازدحام
هر کسی از گوشه ای از ره رسید
من که نبودم ز بزرگان ِ فن
بخت شدم یار و کسی دادیَم
جای اگرچه کَمَکی پرت بود
بالکن اول، لژ ِ نزدیک ِ «سِن»
دیدم و بشنیدم از این مطربان
گرچه به هر آن چه که بُد می توان
لیک کنون روی ِ سخن آن بُوَد
داد خبر خُبره آواز خوان:
عاشق سازندگی ِ ساز خویش
هرچه مرا تخته بُد و تیر و میخ
چون که پژوهش به دلم ذات بود
از سر تحقیق به انگشت خویش
راز نمی کرد به من فاش ساز
بسکه مُخم پرسش و کنکاش کرد
تا که به تدریج گرفتم که: هان!
گر بوَدَت تاری و آن خوش صداست
تمبکی گر خوب صدا می دهد
کاسه فقط «آمپلی فایر» بوَد
هیچ ندارد اثری در صدا
چون که نباشد به سخن مالیات
برق مرا ناگه از این سر پرید
گر شدی استاد به خواندن، عمو!
این همه سازنده بُد و تار زن
هیچ کسی را نَنِمُد این شعور؟
هیچ تو دیدی که خَرَد هیچ کس
بیست ز ملیون بدهد احمقی
لطفی و شهناز و طلایی، به فرض
تارِ فرهمند، اگر خوب بود
کاسه یحیی اگرش خوش صداست
الحذر استاد! ندانی مگر
با سر ِ انگشت فقط می توان
فکر کنی دست کشیدن به ساز
دم زدی کاین "حاضری ثابت کنی"
غربی احمق بنگر سال ها
با "اگر" و "شاید" و "گاه" و "بَسا"
لیک چو ما آخر ِ «کَند»یم و کاو
حیف بوَد فکر کنیم و تلاش
چون که در آواز شد آوازه نام



رفته بُدم سالن «وحدت» ز راه
شهر چنین است و چه بتوان نمود
موسِقی بر پا و چو دیوانه ی ِ
رفتم و کردم به ادب گوش باز
مرد و زن و پیر و جوان دوستکام
یک به فراغت، یکی هم می دوید
گوشه ای مبهوت بر این انجمن
کارتی و بفزود به دل شادیَم
یافتم و جای گرفتمش زود
شاهدِ اعمال ِ همه، مثل ِ جن
صد سخن تازه و نو بی گمان
بیت بیاورد چو صد «بوستان»
کز سخنان ِ «شجریان» بوَد
"کاین من ِ استاد چو بودم جوان
بودم و بر چوب زدم هِی سریش
ساز شد و یافت مرا کار بیخ
عقل و دلم در پی آن مات بود
دست زدم این وَر و آن وَر، چو نیش
ساز چه چیزی است؟ کدام است راز؟
عاقبتم راز ِ صدا فاش کرد
صوت خوش از پوست بوَد این بدان
پوستش ار قدر بدانی رواست
پوست کند، کاسه نه این می کند
خواه ز «یحیی» و ز «طائر» بود
پوست همان است که دارد نوا"
گفت بسی از شکم و روده جات
کاین چه سخن بود و چه گفت و شنید
کی تو شنیدی ز «اَکوستیک» بو؟
دُنبکی و آرشه کش و اهل ِ فن
جملگی بودند به این نکته کور؟
پوست تاری و بگوید که بس
بابت یک پوست؟، دَرَک مابقی
پوست نکردند همه عمر عوض؟
گاو ِ توی دهکده باید ستود؟
حاصل ِ آن یونجۀ در بیشه هاست؟
هست به هر کار طریقی؟ جگر!!
گفت که چون گرم بوَد آب ِ «وان»
هست به فرضیۀ علمی جواز؟
«رو» اگر این است، که راحت کنی
در پی ِ یک نکته کند قال ها
یک دو مقاله بدهد انتها
بار ِ فیزیک را بنهیم دوش ِ گاو
فکر کند سرعتمان را یواش
هست فقط خواندن ما خوش؛ تمام!
پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

پنجشنبه نهم آبان 1387

گزارش جشن بیستمین سال تأسیس خانۀ موسیقی (به بهانه جشن نهمین سال خانه موسیقی)

جشن خانوادگی استاد شجریان یا همان جشن خانۀ موسیقی ـ که امسال از سالروز فارابی به سالروز تولد استاد شجریان تغییر یافته بود ـ به شکل با شکوهی دیشب در تالار وحدت برگزار شد.
به گزارش خبربذار دُهُلچی جشن بیستمین سال تأسیس خانۀ موسیقی همزمان با روز تولد استاد شجریان به صورتی با شکوه و خیره کننده در تالار وحدت برگزار شد. در آغاز جشن، نوۀ چهار سالۀ استاد شجریان در فضایی مملو از سکوت و بهت شنوندگان ترانۀ "تولد، تولد، تولدت مبارک..." را در ماهور چپ کوک خواند که با تشویق ممتد تماشاچیان روبرو شد و در پی آن وی ترانۀ "اومدی، اومدی، چه خوب کردی اومدی..." را نیز اجرا نمود و همچنان تشویقها و دست زدنهای بی پایان شنوندگان ادامه یافت طوری که سرانجام نوۀ کوچک استاد مجبور شد تصنیف ماندگار "جوجه کوچولوی سحر جیک و جیک سر کن، به مامان بزرگت بگو داغ بابا بزرگمو تازه تر کن..." را اجرا کند. لازم به ذکر است که درین اجرا نوۀ استاد شجریان را داریوش پیرنیاکان با نوای تارش همراهی می نمود.
پس از آن نامزد برادرزادۀ شیری پسر خواندۀ استاد شجریان شعر بسیار دلکشی را در سبک پست پیشتاز مدرن که به مناسبت تغییر زمان جشن خانۀ موسیقی از سالروز فارابی به سالروز تولد استاد سروده بود خواند و وی نیز با تشویق حضار مجبور شد شعر تصنیف ماندگار مرغ سحر را به فرم پست پیشتاز مدرن با مطلع زیر دکلمه کند:
"سر کن دِ مرغ سحر، سر کن بینیم باآآآ، سر کن ناله را دِ... و داغ سرد استاد را، آ....ه، ...، ...، تر و تازه کن، مردی تر و تازه کن، دِ تر و تازه کن بینم باآآآ"
در فضای آغشته به معنویت پس از دکلمۀ شعر، خود استاد شجریان به روی صحنه رفت که با تشویق بی حد و حصر حضار همراه بود و استاد خاضعانه برای ایشان تعظیمهای مکرر فرمودند و گوشۀ چپ بالا و گوشۀ راست پایین را نیز از عنایت و قدردانی خویش بی نصیب نگذاشتند. سپس خاطرۀ مفصلی از دوران کشاورزی و شرکت در تیم والیبال مدرسۀ خود را تعریف کردند و در پایان از توپ والیبال خاصی که طراحی و تولید استاد بود و نیز از بوته های گوجه سنتی پیوندی استاد رونمایی شد. پس از آن مسابقۀ دو تیم والیبال ملی ایران و منتخب خانۀ موسیقی با توپ ساخت دست استاد در صحن تالار وحدت برگزار شد که با تشویق ممتد و مهیج شنوندگان همراه شد. در پایان تیم خانه موسیقی 5 بر 3 تیم ملی والیبال را شکست داد که در پی این برد حسن ذوق و استعداد استاد در طراحی و ساخت توپ جدید بر همگان به یقین آشکار گردید. لازم به ذکر است که پست پاسور و کاپیتان تیم منتخب خانۀ موسیقی را داریوش پیرنیاکان عهده دار بود.
پس از این زمان استاد شجریان به رسم یادبود به چند تن از اهالی موسیقی که خودشان دوست داشتند لوح افتخار و تندیس طلایی نوازندۀ مرغ سحر خانۀ موسیقی را اهدا کردند:
1- تندیس طلایی نوازندۀ مرغ سحر برای دهمین سال متوالی به استاد جلیل شهناز برای یک دهه دریافت همین تندیس
2- تندیس طلایی نوازندۀ مرغ سحر برای دهمین سال متوالی به استاد حسن کسایی برای چرخاندن سمت و سوی تمجیدهای ایشان به سوی خانۀ موسیقی و بالاخص به سوی استاد و البته رهایی از نیشهای درجه یک اصفهانی ایشان که برای یک عمر شرمندگی کافی است...
3- تندیس طلایی نوازندۀ مرغ سحر برای دهمین سال متوالی به استاد فرامرز پایور به خاطر این که از سال سومی که ایشان برندۀ تندیس شدند همچنان هر سال نامه می نویسند که تو را به خدا این تندیس را یک بار هم بدهید به یک جوانی، به یک آدم دیگری از این جامعه موسیقی که آن ها هم امیدوار باشند و مثلا خیال کنند دست کم خانه موسیقی به آنها اهمیت می دهد... هیئت داوران و استاد شجریان به خاطر این همه عزت نفس و این فروتنی که از یک استاد موسیقی بعید است، ایشان را تا زمانی که در بستر بیماری هستند همچنان برندۀ تندیس طلایی خانه موسیقی اعلام می کند.
4- تندیس طلایی نوازندۀ مرغ سحر به هوشنگ کامکار برای این که ایشان به شکلی باور نکردنی توانسته یک گروه موسیقی را بیشتر از پانزده سال دور هم نگه دارد. الله اکبر! هیئت داوران و به ویژه استاد شجریان ازین اتفاق غریب که شق القمر به حساب می آید ایشان را شایستۀ دریافت تندیس خانه موسیقی تشخیص دادند.
بعد از مراسم اهدای تندیس 15 دقیقه تنفس از دست استاد اعلام شد. در زمان تنفس مدعوین می توانستند از نمایشگاه نقاشی همسر استاد شجریان و دختر استاد و نیز کاردستی های خود استاد که در سالن انتظار بر پا شده بود بهره ببرند و همراه آن در سالن انتظار با کیک های دست پخت نوه عمۀ استاد به همراه آب گوجه سنتی تولید استاد پذیرایی شدند.
در بخش دوم، جشن تولد استاد یا جشن خانه موسیقی با تکنوازی تار استاد پیرنیاکان ادامه یافت و در پایان مراسم بریدن کیک هفت طبقه تولد استاد به همراه رقص چاقو توسط رقصندگان تربت جام و نیز رقصانندگان دایمی این مراسم برگزار شد که در آن میان رقص چاقوی گرگری که توسط استاد پیرنیاکان انجام شد با تشویق بسیار حضار مواجه شد طوری که ایشان ناچار شدند به همراه تصنیف ماندگار مرغ سحر که توسط جمیع حضار خوانده می شد نیز رقص گرگری بفرمایند.
پس از این قسمت از همه دست اندرکاران خانه موسیقی من جمله وزارت ارشاد، دفتر موسیقی، انجمن موسیقی، خانواده های شجریان، پیرنیاکان، گنجه ای، سریر، نوربخش و نیز از همه دوستان، آشنایان و سایر بستگان که از راه های دور و نزدیک با حضور خودشان جشن تولد استاد را صفا بخشیدند وهمچنین از صنف محترم ناشران موسیقی برای نهایتا 10 درصد پشت جلد که به موسیقیدانهای بدبخت می دهند - آن هم به زور- تشکر و قدردانی گردید و در پایان به رسم یادبود دی وی دی تصویری تمام اجراهای "مرغ سحر" استاد شجریان همراه زیرنویس چینی آن از ابتدا تا امروز بین مدعوین پخش شد.
لازم به ذکر است که مراسم اهدای تندیس خانه موسیقی به بهترینهای موسیقی سال همچنان پس از گذشت 10 سال به تعویق افتاد، استاد شجریان در پاسخ به علت این واقعه به خبربذار دُهُلچی گفت: واضح و طبیعی است که باید نخست از استادان، این ذخایر بی همتای موسیقی قدردانی شود و پس از آن نوبت به جوانها برسد. وقتی هنوز استاد شهناز و کسایی و پایور و اینها در قید حیاتند که زشته درین شرایط دیگه آدم تندیس بده به یه جوونی که به فرض خیلی هم خوب موسیقی ساخته! بنابراین جوان ها حالا صبر کنند و هر سال شاهکار بسازن و بدن به ناشرا تا بالاخره نوبتشون برسه.
تحلیل دُهُلچی: با توجه به اینکه هر سال 4 تندیس از سوی خانه موسیقی اهدا می شود و با توجه به این که دست کم 400 استاد و ذخیره موسیقی فقط در همین موسیقی اصیل داریم (آمار: کتاب مردان موسیقی ایران) جوانها انشا الله صد سال بعد احتمالاً اگر زنده باشند و هر سال هم با پر رویی هر چه تمامتر نمونه های موسیقی شان را -البته اگر ناشر صلاح بداند- به خانۀ موسیقی بفرستند، یحتمل تندیس طلایی خانه موسیقی را از دست نوه نتیجه های استاد شجریان دریافت خواهند کرد.
من الله توقیف
پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

یکشنبه پنجم آبان 1387

تذکرة الاساتید: ذکر شیخ‌الپشّامین محمدرضا لطفی الجرجانی رضی الله عنه

آن مطرب درویش، آن تاری ِ پُر ریش، آن ضارب مضراب، آن عاشق دُرّاب، آن قطبِ جهانی، مولانا محمد‌رضا لطفی الجرجانی، غفرالله معاصیه، از بزرگانِ تارنوازی بود. گویند در گهواره پستان به ناخن ِ مصنوعیِ سه‌تار بگرفتی و به گوشۀ مغلوب مادر را بخواندی و در مقام شاه‌ناز بموییدی. سببِ نواختنش را گویند که شبی بر صحرای جرجان بگذشتی، مردی دید دست در تنبوری فرو برده به غایت بکر می نوازد به راه های کهن که هیچ از آن نفهمید. سبب پرسید، مرد گفت ترا که علم تنبور نَبوَد فهم معانی نتوانستی کردن. به یکباره منقلب گشتی و گویند چهل شبان روزان راه برفتی و بگریستی که تار می خواهم. برادری بودش از محبّان اهل‌طرب که تار به وام به او بدادی و، همان‌که دست بر ساعد آلت روان گشتی، تار برادر پس ندادی. گویند این اولین کرامت وی بود و اولین سازی که صاحب شدی و درمی‌ندادی. از آن پس هر ساز که خوش آمدش ببردی و هر ساز که ببردی نیاوردی و به هر بلاد که شبی میخ اقامت فروکردی سه‌تاری به رسم امانت نهادی. نقل است در جوانی راهی دارالحکومۀ طهران شد و در سودای نام به گرفتن کام مشغول. از وی نقل است که گفت «چون به دارالحکومه رسیدم هیچ ندانستمی و محنت بسیار نکشیدمی که مرا میراث از پدر بود و دیگران را نه. پس راه دبستان هنر گرفتمی و سر از بلدالعلم طهران به کسب الحان بدرآوردمی، پس به دارالاشاعه و الحفظ موسیقی شدم که مرا افزون خوش آمدی.» گویند وی یگانه مطربی بود که هر معلمش از او ناراضی بودی و دیگران از وی به غایت راضی. در جوانی بر طریقت اهل چپ استوار بودی و ریش انبوه داشتی و جز در پناه «سایه» راه نرفتی، تا آن که به سبب تلاطمات ِ حقّانی و تصادفات اسلامی ترک دیار و به بلاد افرنگ هجرت کرد. نقل است که در بلاد افرنگ ترک طریقت چپ کردی و در مفارقتِ «سایه» با آفتاب ساختی و زان پس هر صباح بر بالای درختی رفتی و اذان گفتی و پایین که آمدی به مکتب شدی و به هر آنچه از زدنی و کشیدنی و کوبیدنی و فروکردنی بود پرداختی تا به غایت کرامات رسیدی؛ چنان‌که توانستی هیچ ننواختی و سامعان مبهوت نمودی. از ذوالبوس بندری نقل است که از سامع شیرازی شنیدم که می‌گفت مولانا لطفی ریز زیاد نزدی، چندان که در کمال استادی هیچ نتوانستی زد. گویند هر شب به خواب خاتم مرسلین را دیدی و وی را نشناختی و هر چه آن بزرگ خواستی که خود را بشناسانی شیخنا مطلب را نگرفتی. تا آن که شبی از ترس از خواب بخاست و خواب به معبّری بگفت عظیم پیر و تعبیر رفت که دیگر بساط ماندن به بلاد افرنگ جایز نبوَد که زر از بهر ِ کیسه در افرنگ فراچنگ آوردن نتوان. به موطن برو که مسلمین و مؤمنین و الخاصه مسلمات و مؤمنات بر سبیل حماقتند و از آنچه تُرا نیست غافلند و عظیم تُرا طالبند و سالهاست ریش ترا ندیده‌اند و ذکر احوالت شنیده‌اند و باطن تو چه دانند و بر ظاهر عمریست به کارند و از عقوبت طریقت پیشین خبری نیست. بی درنگ زلف و ریش سفید شانه کردی و راهی دیار قدیم و جمع ندیم شد. از معجزات وی آن است که در پاسی از روز سه هزار جوان را بیازمودی و در کمتر از آن آموختی از همه فن بر همۀ آلات مشتمل بر سنتور شیرازیان و سه‌تار کرمانیان و تار فراهانیان و تنبور شروانیان و چنگ بلغاریان، و ضرب طهرانیان و دف سقزیان و کمانچۀ کاشانیان و نی اصفهانیان و قیچک سیستانیان و دوتار خراسانیان و زنبورک جرجانیان و دهلک بلوچان و قاشقک سمنانیان و سنج بوشهریان و فیانوی افرنگیان و آواز خراباتیان. گویند پیش از نواختن فال می‌گرفت و چشمها می‌بست و سر به جیب حال فرو می‌برد و هربار همان شعر قبل می‌خواند. نقل است که این فن از مولانا مُعَربَدَةُ العَرّابین، صُدیف، آموختی. از او پرسیدند که یا شیخ چون هر بار همان می‌خوانی پس سبب تفأل فاش کن. گفت نمی کنم. و نکرد. وی را از آن روی که هر سخن را برهانی از احادیث اساتید قدیم بر سر زبان بودی نیز محدِّثِ اهل‌طرب خواندندی. 
پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

یکشنبه پنجم آبان 1387

خانم فوزیه مجد اشتباهات استاد محمدرضا لطفی را می‌گیرد

مجله‌ی فرهنگ و آهنگ، شماره 21، مرداد و شهریور 1387- خلاصه سازی و مقابله: دُهُلچی

استاد لطفی گفته است: «هنگامی که من از مرکز استعفا کردم، خانم فوزیه مجد تلاش کرد تا رانده شده‌های آنجا را به بخش خود جذب کند».
خانم مجد: «نگارنده دنبال رانده شده‌ها نبود، خودشان مراجعه کردند».
استاد لطفی گفته است: «بالاخره استاد کامل نورعلی برومند و تا حدودی سعید هرمزی را گرد خود جمع کرد».
خانم مجد: «استاد برومند و استاد هرمزی هیچ‌گاه در ارتباط با این واحد (گروه گردآوری و شناخت موسیقی) قرار نگرفتند».
استاد لطفی: «اگر کار این واحد را با هسته‌ی اولیه‌ی کارهای دوران صبا و چکناوریان قیاس کنیم که با فاصله‌ تقریبی بیست سال مجددا اقدام شده بود...»
خانم مجد: «جریان (صبا) بر می‌گردد به چهل و پنج تا پنجاه سال قبل از گردآوری‌های دهه‌ پنجاه... و فعالیت لوریس چکناوریان به نت نویسی تعدادی نغمه برای آهنگسازی محدود می‌شود».
استاد لطفی: «اولین کنسرت این استادان صاحب نام (استادان موسیقی نواحی) در تئاتر شهر تهران برگزار شد».
خانم مجد: «خیر، نخستین برنامه در شهریور 1352 در شیراز برگزار شد».
استاد لطفی: «قرار شد سلیمانی، یگانه و چند نفر دیگر را به هتلی چهار ستاره در خیابان پهلوی سابق ببرم».
خانم مجد: «نظرمحمد سلیمانی و محمدحسین یگانه با هم به تهران دعوت نشدند... استاد یگانه در تمام مدت اقامتشان در تهران در خانه ما سکونت داشته و مهمان ما بودند».
و شاهکار قضیه:
استاد لطفی: «خوشبختانه سلیمانی هنوز زنده است و از مرگ همکارش حاج قربان بسیار افسرده شده».
خانم مجد: «نظرمحمد سلیمانی در مهر 1357 فوت شده بود. بعید است که این دو همدیگر را شناخته باشند».
دُهُلچی: بابا هرودوت!

پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   • 

یکشنبه پنجم آبان 1387

میراث

* بخشی از میراث گذشتگان موسیقی ما در یک نگاه کلی:
ردیف میرزاعبدالله، ردیف آقا حسینقلی، نت‌نویسی ردیف موسی معروفی، ردیف آوازی دوامی، ردیف علی اکبر خان شهنازی، تصانیف عارف، تصانیف شیدا، پیش درآمدها، رنگها و چهارمضرابهای درویش خان، رکن الدین خان مختاری، یوسف فروتن و ابوالحسن صبا، ردیفهای ابوالحسن صبا، ردیف سعید خان هرمزی، ردیف یوسف فروتن، ردیف مرتضی خان نی داوود و ... .
* بخشی از آثار و میراث استادان موسیقی امروز ما برای نسلهای آینده (برای رعایت حال خوانندگان از ذکر نام اساتید خودداری می کنیم):
- ردیف میرزاعبدالله به روایت تار و سه تار استاد ...
- باز هم ردیف میرزاعبدالله به روایت سه تار استاد ...
- دوباره ردیف میرزاعبدالله به روایت سه تار استاد ...
- همچنان ردیف میرزاعبدالله به روایت سه تار استاد ... (.D.C، تکرار از اول قطعه)
- حالا ردیف میرزاعبدالله به روایت سنتور استاد ... به همراه نت‌نویسی آن ردیف میرزاعبدالله به روایت سنتور آن استاد توسط یکی از شاگردان فداکار و بیکار همان استاد
- نیز ردیف کششی میرزاعبدالله به روایت کمانچه استاد ...
- و باز هم ردیف کششی‌تر میرزاعبدالله به روایت کمانچه دیگر استاد ... همراه نت‌نگاری آن ردیف میرزاعبدالله توسط خود همان استاد
- هم چنین ردیف بادی میرزاعبدالله به روایت نی استاد ...
- حتی ردیف کوبه ای میرزاعبدالله به روایت تمبک استاد ...
- و بالاخره ردیف میرزاعبدالله با سوت استاد ...
- حالا جواب ردیف میرزاعبدالله با آواز استاد ...
- نت‌نگاری همان جواب آواز ردیف میرزاعبدالله توسط پژوهشگر بزرگ، استاد ...
- ردیف اشاره‌ای میرزا عبدالله با حرکات دست و صورت مخصوص ناشنوایان، توسط استاد...
- ردیف میرزاعبدالله به خط بریل برای نابینایان، کاری از استاد ...
- نت‌نویسی تحلیلی ردیف میرزاعبدالله همراه با شکلک و نقاشی برای تیزهوشان و همچنین ویژۀ شب امتحان ردیف برای دانشجویان رشتۀ موسیقی، توسط استاد ...
- میرزا عبدالله گام به گام، مخصوص داوطلبین رشته‌های موسیقی دانشگاه، توسط استاد ...
- نت‌نگاری ابداعی ردیف آوازی دوامی مناسب برای کودکان از ردۀ سنی اسپرم تا سه ماهگی، توسط استاد ...
- ردیف دوره عالی علی اکبر خان شهنازی برای ساز دهنی، توسط استاد ...
- نت‌نگاری ردیف میرزاحسینقلی توسط مرحوم استاد ...
- کپی کردن همان نت‌نویسی‌های آن استاد مرحوم از ردیف میرزاحسینقلی به دست دیگر استاد ...
- و چاپ مجدد آن به نام شریف خود آن دیگر استاد ...
- اجرای تار بر اساس همان نت‌نگاری کپی شده ی استاد ... از ردیف میرزا حسینقلی توسط شاگرد بَرومند همان استاد با مقدمه و تأیید خود حضرت استاد
- نت‌نویسی همین اجرای ردیف میرزا حسینقلی با تار آن شاگرد بَرومند توسط یکی دیگر از شاگردان بَرومندتر آن استاد ...الخ
- اجرا و ضبط تصانیف عارف و شیدا بر اساس نت‌نویسی‌های ابوالحسن صبا و دیگر استادان و بالعکس
- نت‌نویسی تصانیف عارف و شیدا بر اساس اجرا و ضبطهای ابوالحسن صبا و دیگر اساتید قدیم
- لگدی به آثار جاویدان موسیقی ایران به همراه بازسازی آنها توسط جامعه اساتید
- نظریه تراشی به هر ضرب و زوری برای موسیقی ایران
- تحلیل ایدﺌولوژیک و بی دلیل آثار موسیقیدانان بدبخت گذشته و حتی آینده!
- کشف مجدد دانگ های موسیقی ایران
- نگاهی به نظری به موسیقی ایران
- انگشتی به صد رنگ قدیمی
- نت‌نویسی آثار درویش خان
- درویش خان آثار نت نویسی
- ...
پاچه گیری توسط دهلچی |  این آدرس رُ باسه دوستات برفست   •